X
تبلیغات
ولسوالی پنجاب ولایت بامیان
زندگی افسانه ای پوچی است که ابلهی به بیان آن می پردازد
 داستان وارگی و جامعه شناختی مطرح در قصۀ حسنک وزیر

علی شیر«رستگار»

زمانی که دانشجوی دوره ماستری دانشکده زبان وادبیات دانشگاه کابل بودم، قصه ای «بردار کردن حسنک وزیر» را در تاریخ بیهقی خواندم که به جرم قرمطی بودن به دار آویخته اند، بعد از خواندن این قصه برآن شدم تا در مورد داستان وارگی این حکایت چیز هایی بنویسم. حال که قریب یک سال از آن تصمیمم می گذرد دوباره این داستان را باز کردم تادر مورد این حکایت نکاتی چند در مورد زبان، شخصیت پردازی، زاویه دید و فضا سازی و در نهایت تحلیل جامعه شناختی از این قصه ارایه نمایم. اما قبل از اینکه به شرح قصه ای، بردار کردن حسنک وزیر بپردازم، لازم به ذکر است که برخی از منتقدین و کارشناسان عرصه ادبیات، زبان و نثر تاریخ بیهقی را بلاغت طبیعی زبان فارسی دانسته اند و بعضی ها هم به این باور اند که بیهقی در کنار اینکه وسواس و دقت برای نمایاندن حقایق تاریخی و رویداد ها نشان داده، به مخاطبان کتابش نیز می اندیشیده است یعنی آنچه« بیهقی را از سایرین متمایز ساخته، دغدغه او برای اثر گذاری بر خوانندگان است. راز زنده بودن، جذابیت و لذت بخشی تاریخ بیهقی را باید در همین دغدغه او جست و جو کرد»(1)

البته باید روشن کنم که داستان وارگی و شخصیت پردازی و یا ذکر واژه «قصه» و «حکایت» برداستان «بردارکردن حسنک وزیر» در تاریخ بیهقی به این معنی نیست که این رویداد که در تاریخ بیهقی آمده یک داستان تخیلی و ساخته و پرداخته ذهن تخیل ساز بیهقی است و ما به عنوان یک  قصه غیر واقعی به آن نظر کنیم، زیرا از ذکر واژه قصه و حکایت در بررسی های ادبیات شناسی چنین استنباط می شودکه اغلب حکایت ها و قصه ها محصول تخیل ذهنیت جمع هستند و خالق آنها شناخته شده نیست طوریکه در تعریف قصه گفته اند«معمولاً به آثاری که در آنها تأکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدمها و شخصیت هاست قصه می گویند...قصه ها شکلی ساده و ابتدایی دارند و ساختمانی نقلی و روایتی. زبان اغلب آنها نزدیک به گفتار و محاوره عامه مردم وپر از اصطلاح و لغات و ضرب المثلهای عامیانه است»(2) و حکایت ها هم رویداد هایی اغلب شیرین و کوتاهی هستند که دارای نتیجه اخلاقی و در بر دارنده پند و اندرز های اجتماعی است که شخصیتهای حکایت ها به گونه نمادین و تمثیلی رهنمای انسان واقع می شود و در اخیر پند مستقیم را ارایه می دهد ویا به تعبیر دیگر«حکایت داستانی است که به شکل منثور(درگلستان به طورمثال) یا منظوم(درمثنوی به طورمثال) به منظور طرح نکته ای اخلاقی، اجتماعی، یا صرفاً عملی بازگو می شود. ماجرا و زنجیرۀ حوادث چنین داستانی معمولاً ساده، کوتاه و فاقد عناصر غیر منتظره است. حکایت، مختصر ومفید، از حاشیه پردازی ورنگ آمیزی صحنه ها پرهیز می کند. امور و حوادث پیش از آنکه فرصت انکشاف پیدا کنند و جوانب آن مشخص و معین شوند خاتمه می یابند. مسایل مطرح در آن همان مسایل واقعی زندگی روزمره هستند. حکایت اصلاً با افسانه پردازی و تخیل آزاد بیگانه است. امور به همان گونه که در زندگی عملی روی میدهند در آن روایت می شوند»(3) اما لفظ قصه، داستان و حکایت بر داستان حسنک وزیر بیانگر این حقیقت است که پیشینیان از مفهوم قصه، داستان وتاریخ تعبیر یکسان داشتند و بر اساس همین تلقی پیشینیان چنین فهمیده می شود که میان مفهوم قصه، داستان و حکایت نزد پیشینیان پیوند مستحکمی بوده که بیهقی بار بار از ریداد های تاریخی تحت عنوان قصه و داستان یاد کرده است و درشرح بسیاری از رویدادهای تاریخی از واژه قصه استفاده کرده است مثلاً در«ذکر بردار کردن حسنک وزیر» می نویسد:«امروز که من این قصه آغاز می کنم در ذی الحجّۀ سنۀ خمسین واربعمائه در فرخ روزگارِ سلطان معظم ابوشجاع فرخ زاد ابن ناصر دین الله اطال الله بقاءه، ازین قوم که من سخن خواهم راند یک دو تن زنده اند در گوشه یی افتاده و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است و بپاسخ آن که از وی رفت گرفتار، و مارا با آن کار نیست- هرچند مرا از وی بد آمد- بهیچ حال، چه عمر من بشست و پنج آمده و بر اثرِ وی می بیاید رفت ودر تاریخی که میکنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیّدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را، بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند»(4)

از شرح رویداد فوق چنین پیداست که بیهقی در بیان رویداد ها و شخصیت ها منصفانه و واقع بینانه داوری کرده است. حتا در باره بوسهل که با وی بدی کرده، نخواسته است سخن دروغ درج اثرتاریخی (تاریخ بیهقی) و حقیقت را جعل کند و گفته است که بر من شرم است که حقیقت را جعل کنم بلکه توجه خاص به مقتضای حال مخاطب و واقعیت ها ورویداد های تاریخی داشته و قضاوت را هم به خوانندگان گذاشته است.

علاوه براین بیهقی در چند جای از تاریخش«خود را راستگو معرفی وتاکید می کند که محال است که دروغ بنویسد و برای آنکه او را به دروغگویی و سطحی نگری متهم نکنند، مشخصات و میزان ثقه بودن راویان را توضیح می دهد و جایی که دلیل محکمی بر سخن خود ندارد و حدس می زند که خوانند سخن اورا نمی پذیرد با ذکر والله اعلم باالصواب خود را در کنار خوانندگان قرار می دهد»(5) 

نثر تاریخ بیهقی:  از لحاظ زبانی و عناصر ادبی می توان  تاریخی بیهقی را از جمله شاهکار های نثر فارسی دری دانست. به این معنا که تاریخ بیهقی«هم همان صلابت و فخامت و سادگی و استواری و پارسی مداری عهد سامانی و غزنوی را دارد و هم مختصاتی از نثر درحال نضج فنی در آن است، یعنی آمیختگی نظم و نثر را دارد که در عهد قبل مرسوم نبود، شعر عربی و ضرب الامثال عربی آورده است. آیه و حدیث دارد »(6) که بیهقی به مناسبت تاریخ و برای شواهد و مدعای رویداد های تاریخی و یا برای افزونی پند و اندرز آورده است، به گفته ملک الشعرا محمد تقی بهار، زبان و سبک تاریخ بیهقی، حقیقی ترین سبک نثر است که بیهقی در آن قدری نمک شعری پاشیده است(7)که همین بعد شاعرانه و عناصر ادبی؛ تاریخ بیهقی را بیشتر در شمار آثار ادبی قرار میدهد تا کتاب های تاریخی. منظور ما هم در این نوشته از داستان وارگی تاریخ بیهقی این است که«بیهقی در باور پذیر کردن و اثرگذار ساختن کتابش ونیز حساسیت او در امر بر انگیختن خوانندگان و ایجاد کشش و رغبت در آنان برای پیگیری مطالعۀ تاریخش، بالطبع موجب گرایش او به شیوه هایی شده است که داستان نویسان در نوشتن داستان های خود به کار می گیرند. تاجایی که می توان تاریخ او را به رمانی جذاب مانند کرد که خوانندگان را با خود همراه می کند و آنان را به دنبال خود می کشاند و در آنان نوعی همحسی با چهره های تاریخی پدید می آورد»(8) مثلاً در ماجرای حسنک وزیر خواننده همانند داستان های امروزی که نسبت به شخصیت های داستان احساس نفرت یا هم دردی پیدا می کند در ماجرای حسنک وزیر هم، تحت تاثیر فضا سازی و شیوه بیان رویداد ها قرار می گیرد و با حسنک وزیر که به جرم قرمطی برای خوشنودی خلیفه بغداد بردار، شده و بدن حسنک قریب هفت سال بر دار مانده است احساس همدردی پیدا می کند.

زاویه دید: بیهقی در داستان حسنک وزیر بسیاری از رویداد های مربوط به «بردارکردن حسنک» را که خود آنجا نبوده از زبان شخصیت های چون بونصر مشکان، خواجه عمید عبدالرزاق، نصر خلف و بوالحسن حربلی نقل می کند که اگر با بررسی های داستان شناسی به رویداد «بردار کردن حسنک» نگاه کنیم، می بینیم که ببیهقی در بیان رویداد ها گاهی از زاویه دید اول شخص و گاهی هم از زاویه دید سوم شخص استفاده کرده است و درجایی که نقل قول می کند روایت ها را محتاطانه و واقع بینانه از زبان روایتگران روایت می کند مثلاً:«وپس از آن شنیدم از بوالحسن حربلی که دوست من بود واز مختصان بوسهل، که یک روز شراب میخورد و با وی بودم، مجلسی نیکو آراسته و غلامان بسیار ایستاده و مطربان همه خوش آواز، در آن میان فرموده بود تا سرِ حسنک پنهان از ما آورده بودند و بداشته در طبقی با مِکّبه. پس گفت نوباوه آورده اند، از آن بخوریم. همگان گفتند خوریم. گفت بیاورید. آن طبق بیاوردند وازو مکّبه برداشتند، چون سرِحسنک را بدیدیم همگان متحیر شدیم ومن از حال بشدم. و بوسهل بخندید، و باتفّاق شراب در دست داشت ببوستان ریخت، و سر باز بردند. ومن در خلوت دیگر روز او را بسیار ملامت کردم، گفت: ای بوالحسن تو مردی مرغ دلی، سرِ دشمنان چنین باید...»(9)اما در جای جای دیگر این حکایت، بیهقی از زاویه دید اول شخص نیز استفاده کرده است مثلاً:«وحسنک را بپای دار آوردند، نعوذبالله منقضاء السوء، و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمده اند. و قرآن خوانان قرآن میخواندند. حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش، وی دست اندر زیر کرد و اِزار بند استوار کرد و پایچه های اِزار را ببست و جُبّه و پیراهن بکشید و دور انداخت بادستار، و برهنه با اِزار بایستاد و دستها درهم زده، تنی چون سیم سفید و رویی چو صد هزار نگار. وهمه خلق بدرد میگریستند. خودی روی پوش آهنی بیاوردند عمداً تنگ چنانکه روی و سرش را نپوشیدی، و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را ببغداد خواهیم فرستاد نزدیک خلیفه. و حسنک را همچنان می داشتند...»(10)

شخصیت پردازی و فضا سازی: تاریخ بیهقی گزارش دقیقی از حوادث و رویداد های تاریخی است که ماجرا ها و رویداد ها حول محورکردار و عملکرد شخصیت های چون سلطان محمود غزنوی، سلطان مسعود غزنوی، بو سهل زوزنی(وزیر سلطان مسعود وسر پرست دیوان رسائل)، آلتونتاش(حاجب سالار محمود غزنوی و حاکم خوارزم)، ابو حنیفه اسکافی(فقیه و دانشمند معاصر ابوالفضل بیهقی)، حسنک وزیر(وزیر سلطان محمود غزنوی)، بو نصر مشکان(دبیررسایل سلطان محمود و مسعود غزنوی واستاد و مقتدای بیهقی) مادر حسنک، حُرّه ختلی...که در حقیقت تاریخ بیهقی که در سی مجلد نوشته شده است ما با فراوانی شخصیت ها رو برو هستیم«اما آنچه کا ربیهقی را بیش از همه به کار داستان نویسان مانند کرده این است که او، در شخصیت پردازی به استفاده از شیوه توصیف بسنده نکرده، بلکه با استفاده از روش نمایشی، کوشیده است تا شخصیت ها را در حین عمل نشان دهد. از این رو ما با خواندن روایت هنرمندانه او از کردار و گفتار شخصیها می توانیم بفهیم که آنان چه خصلت هایی داشته اند مثلاً وقتی نحوه برخورد بوسهل زوزنی با سر بریده حسنک را از زبان بوالحسن حربلی می خوانیم، به بد ذاتی و شرارت بوسهل پی می بریم و نسبت به شخصیت او احساس نا خوشایندی پیدا می کنیم»(11)

         در قصه«بردارکردن حسنک» می توان شخصیت ها را به دو دسته تقسیم کرد یعنی شخصیت هایی که مستقیماً درماجرا دست دارند. چون سلطان مسعود وبوسهل زوزنی... و شخصیت های فرعی که به دستور دیگران کار می کنند. مثل علی رایض چاکر بو سهل زوزنی، وقتی حسنک را از بُست به هرات می آرود بوسهل حسنک را به علی رایض سپرد که در راه حسنک از علی رایض استخفاف های زیادی دید که بوسهل برایش دستور داده بود.

بیهقی  در داستان حسنک وزیر، صحنه ها و رویداد ها را چنان دیدنی و به صورت مستقیم بیان نموده است که در داستان نویسی امروز معمول و رواج دارد مثلاً «وپس از این مجلسی کرد با استادم. او حکایت کرد که در آن خلوت چه رفت. گفت امیر پرسید مرا از حدیث حسنک، پس ازآن حدیث، خلیفه، و گفت چه گویی در این، و اعتقاد این مرد و خلعت ستدن از بازگشت بر راه شام، و خلعت مصری بگرفت، و ضرورت ستدن واز موصل راه گردانیدن و ببغداد باز نشدن، و خلیفه را بدل آمدن که مگر امیر محمود فرموده است، همه به تمامی شرح کردم امیر گفت پس از حسنک درین باب چه گناه بوده است که اگر به راه بادیه آمدی در خون آن همه خلق شدی؟...» (12) از لحن و گفت و گوی فوق می توان فضای حاکم بر آن جلسه را به خوبی درک کرد.

جامعه شناختی مطرح: جامعه ای که بازتاب آن در داستان «بردارکردن حسنک وزیر» انعکاس یافته است جامعه ای است که سلطان مسعود و بوسهل زوزنی از بهر قدرِ عباسیان انگشت در کرده و در همه جهان قرمطی می جویند تا خلیفه بغداد کارش را تحسین کند. در حالیکه الفیه و شلفیه وی نه تنها مایه شرم ساری برای شخص خودش است بلکه مایه ننگ وعار برای یک ملت مسلمان نیز است و علاوه براین در دربار سلطان مسعود مجالس شراب خوری بر پا می شد و هیچ کسی از ترس بر آن انگشت انتقاد گذاشته نمی توانست. اما تنها کسی که نمایشنامه ای غم انگیز حسنک را به رنگ خون بر پرده سفید کاغذ در آن زمان نوشت ابوالفضل بیهقی بودکه او هم «برای برائت خویش می گوید: سلطان برسه چیز اغضاء نکند(عفو و چشم پوشی نکند) یعنی سلطان مسعود- مثلاً حق داشته و از آن سه چیز نام می برد: براندازی شاه، آشکار کردن راز و... و تجاوز به ناموس دیگران و چون به اینجا می رسد می گوید: ونعوذ بالله من الخذلان یعنی از شرم ساری به خدا پناه می برم. همین کلام کافی است تا بدانیم ابوالفضل بیهقی نظری دارد به اعمال وکار های سلطان مسعود و به الفیه و شلفیه ای وی که تصویر ها بردیوار انداخته بود... ابوالفضل در باره عمۀ وی حّرۀ ختلی و ارتباط وی با پسر برادرش مسعود می نویسد: «وعمه اش حّره ختلی خود سوختۀ وی بود»(13) ویا در این جملات که تحت عنوان «قصۀ خیشخانه»در تاریخ بیهقی آمده است، می توان جامعه عصر حسنک وزیر را به خوبی شناخت که فرمان روایان ریاکار و دجال صفت چه کار هایی را در سایه دین انجام میدادند، چنانچه بیهقی نوشته است: «واز بیداری و حزم و احتیاط این پاد شاه محتشم رضی الله عنه، یکی آن است که بروزگار جوانی که به هرات می بود و پنهان از پدر شراب می خورد، پوشیده از ریحانِ خادم فرودِ سرای خلوتها میکرد و مطربان میداشت مرد و زن که ایشان را از راههای نبهره نزدیک وی بردندی. درکوشک  باغ عدنانی فرمود تا خانه یی برآوردند خواب قیلوله را و آن را مزمّلها ساختند و خیشها آویختند چنانکه آب از حوض روان شدی و بطلسم بربام خانه شدی و در مزمّلها بگشتی و خیشها را تر کردی. واین خانه را از سقف تابپای زمین صورت کردند، صورتهای الفیه، از انواع گرد آمدنِ مردان با زنان، همه برهنه، چنانکه جمله آن کتاب را صورت و حکایت و سخن نقش کردند. و بیرون این صورتها نگاشتند فراخور این صورتها. و امیر بوقت قیلوله آنجا رفتی و خواب آنجا کردی و جوانان را شرط است که چنین ومانند این بکنند»(14) همان طور که قبلاً هم تذکر به عمل آمد که ما در تاریخ بیهقی، با رویداد واقعی و حوادث تاریخی رو برو هستیم و بیهقی هم بار بار به تکرار گفته است که دروغ گویی برای من شرم است بناءً آنچه گفته شد، همه واقعیت هایی بوده که در عصر بیهقی شاهان گرگ صفت و درنده خو، صوفیان تزویرگر،  حاجبان ریاکار وشیطان صفت، شیخان و فقیهان متعصب هرکار ناشایست را در سایه دین انجام میدادند. پس بی مورد نیست که شاعر بیدارگر«ناصرخسرو» شاهان متعصب، آزمند، شهوت طلب، ستمگر وباده نوش زمانه اش را خوک قلمداد کند و مدح کردن و وصف آنان را برای خود شرم بداند.

من آنم که در پای خوکان نریزم

 مر این قیمتی درّ لفظ دری را

ویا دراین دو بیت که سنایی فرمان روایان عصرش را آدم صورتان سک صفت می خواند وبه نحوی بر شاهان زمانه اش انگشت انتقاد را بلند نموده و آنان را به نکوهش می گیرد:

گرچه آدم صورتان سک صفت مستولیند

هم کنون باشد کزین میدان دل، عیار وار

جوهر آدم برون تازد بر آرد ناگهان

زین سگان آدمی کیمُخت وخر مردم دمار(15)

پی نوشتها:

1- احمد رضی، نقد داستانوارگی تاریخ بیهقی، ماهنامه ادبیات داستانی، شماره 104، 1385، ص43.

2- ثریا قزل ایاغ، ادبیات کودکان و نوجوانان وترویج خواندن، انتشارات سمت، تهران، 1383، ص133.

3- محمد رفیع محمودیان، نظریه رمان و ویژگیهای رمان فارسی، انتشارات فروزان، تهران، 1382، ص78.

4- خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر علی اکبر فیاض، دانشگاه مشهد، 1350، ص221-222.

5- احمد رضی، نقد داستانوارگی تاریخ بیهقی، ماهنامه ادبیات داستانی، ص43. 

6- سیروس شمیشا، سبک شناسی نثر، نشر میترا، چاپ هفتم، تهران، 1382، ص48.

7- محمد تقی بهار، سبک شناسی، ج2، انتشارات زوار، چاپ اول، تهران، 1381،  ص86.

8- احمد رضی، نقد داستانوارگی تاریخ بیهقیف ماهنامه ادبیات داستانی، ص 43.

9- ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ص235.

10- تاریخ بیهقی، ص 233.

11- احمد رضی، ماهنامه ادبیات داستانی، ص 46.

12- ابوالفضل بیهقی،  تاریخ بیهقی، ص 227.

13- بهروز ثروتیان، فن بیان در آفرینش خیال، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ اول، 1383، ص230.

14- ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ص 145.

15- بتول فخر اسلام، آهنگ بیدارگری، انتشارات ترانه و محقق، مشهد، چاپ اول، 1386، 230.

|+| نوشته شده توسط رستگار در سه شنبه بیست و یکم دی 1389  |
 عمل کور کورانه ایران

علی شیر رستگار

احمدی نژاد با بستن چشم و با اتخاذ یک دیدگاه  کور کورانه خود را ابر قدرت جهان تصور می کند، در حالیکه هنوز دوسیه هسته ای سازی رژیم آخندی ایران بالای میز کشور های غربی است. و این موضوع هنوز حل نشده است که قرار بود در سال 2010 دولت تهران مناقشه هسته ای خود را حل کند اما احمدی نژاد برخلاف آن در هر سخن رانی ضرب الاجل برای کشور های غربی تعیین می کند و به شدت می کوشد تا مشکلاتی را به غرب ایجاد کند و برنامه های کشور های غربی را به چالش بکشد.

البته این گونه فکر خود خواهانه بیشتر از کله بی مغز احمدی نژاد سر چشمه می گیرد که قرار معلوم احمدی نژاد با رای تقلبی که بیشتر آن را خامنه یی برایش تدارک دیده است- به کرسی ریاست جمهوری ایران تکیه زده است، که این گونه کوتاه اندیشی و پیش پای بینی رژیم احمدی نژاد، سبب شده تا ایران راه مواصلاتی را به روی تانکر های تیل که از طریق ایران به افغانستان آورده می شود بسته کند چونه به فکر دولت تهران، تیلی که از از طریق ایران به افغانستان می آید مصرف کننده گان آن نیروهای خارجی است. در حالیکه ایران با این کوتاه اندیشی خود نه تنها درد سر بزرگ برای خودش به وجود می آور و حلقه اقتصادی را برایش تنگ تر می کند، بلکه خود را به عنوان یک کشور مداخله گر در امور سیاسی افغانستان و یکی از حامیان بزرگ طالبان و القاعده نیز به اثبات می رساند.

نباید فراموش کنیم که ایران نه تنها این بار بخاطر قوی تر شدن طالبان و القاعده و به ستوه آمدن مردم افغانستان از گرانی و قیمتی مواد نفتی دست به چنین اقدام کور کورانه زده است، و تانکر های تیل تاجران افغانی را به جرم اینکه به نیروهای خارجی برده می شود، در خاکش متوقف ساخته است بلکه در گذشته ها هم دولت ایران چه به صورت علنی وچه به گونه مخفیانه، هم برای مهاجرین افغانی در ایران و هم برای مردمی که در داخل افغانستان زندگی می کنند، با اغواگری های سیاسی و حیله های روباه گونه مشکلات فراوانی را به وجود آوده است.   

اما احمدی نژاد فراموش نکند که مقدار زیاد زمین های ایران از آب افغانستان سیراب می شود، و مردم افغانستان هیچگاه به خاطر اینکه زمین های ایران از آب های افغانستان سیراب می شود، برای مردم ایران مشکلات خلق نکرده است، اما اگر ایران به بهانه تراشی های سیاسی و عمل کرد های گرگ صفتی خود ادامه دهد به ناچار حوصله مردم افغانستان به سر خواهد رسید. دولت به اصطلاح اسلامی ایران فراموش نکندکه چه تعداد جوانان افغانی را به جرم مهاجر بودن در اردوگاه های سیاه سنگ و تله سیاه... به قتل رسانده است و در این روز های نزدیک ما از طریق تلویزیون طلوع دیدیم که سپاه پاسداران ایران چه روزگاری را بالای افغان های مهاجر در ایران آورده بود که آن کشتار کمتر از واقعه کربلا نبود که یزید صفتان ایرانی بالای جوانان ما آورده بود که آن واقعه الم ناک را هیچگاه تاریخ بشریت فراموش نخواهد کرد.

دولت به اصطلاح اسلامی ایران همیشه گوسفندی در لباس گرگ بوده و هروقت فرصت را مناسب دیده است از راه های ممکن در امور سیاسی و اجتماعی افغانستان دست درازی هایی نموده است که دولت افغانستان امید که در برابر این گونه اعمال نابخشودنی ایران سیاست درست و متقابل را اتخاذ کند و در برابر هر عمل اختلاف بر انگیز و فرصت جویانه ایران از خود واکنش نشان دهد.

 

|+| نوشته شده توسط رستگار در سه شنبه بیست و یکم دی 1389  |
 برای آوردن صلح، با کیها مذاکره کنیم؟

نویسنده: علی شیر رستگار

صلح یک نیاز است که برای هرفرد از افراد اجتماع فرض است تا برای آوردن صلح و ریشه کن ساختن ریشه های خشونت و جنگ تلاش کند، زیرا آنچه را که بشر در سایه صلح به دست آورده می تواند در جنگ هیچگاه آن را به دست نخواهد آورد. ما دیده ایم که در جنگ چه عزیزان خود را از دست داده ایم برعکس اگر شادابی ها و شهر های آباد را دیده باشیم حتماً بیاد صلح افتاده ایم که این همه آبادی ها و سر سبزی ها در سایه صلح امکان پذیرگردیده است. این جملات را به خاطر این اینجا آوردم که دولت افغانستان همواره برای مخالفین خود پیشنهاد نموده است که با مردم افغانستان بپیوندند، تا دیگر حملات انتحاری، بمب گذاری در افغانستان صورت نگیرد وهمه مردم در سایه صلح زندگی نمایند که به همین منظور جرگه امنیتی صلح و شورای عالی صلح دایر گردید وبرای مخالفین وعده و نوید هایی داده شد تا مخالفین بیایند قانون اساسی افغانستان را بپذیرند، به عنوان یک شهروند به حقوق بشر و دموکراسی ارج بگذارند که درهمین روزها برای آوردن صلح گفت وگوهایی را با دولت پاکستان نیز انجام داد، تا صلح و دموکراسی در افغانستان نهادینه شود. البته نباید فراموش کنیم که پاکستان همیشه سیاست های دوگانه را در رابطه به افغانستان در پیش گرفته، از یک طرف خود را برای دولت افغانستان به عنوان دوست قلمداد نموده و اطمنان داده است که در راستای نا بودی لانه های تروریسم با مردم افغانستان همکار است. اما همین که فرصت را برای خود مناسب دیده از وضع نا بسامان افغانستان به نفع سیاسی خود سود برده است که ما همیشه شاهد این گونه برخورد پاکستان با افغانستان هستیم. و حال این سوال پیش می آید که میتوان بالای حرفهای پاکستان اعتماد کرد؟ آیا پاکستان به عنوان کشور همسایه افغانستان را در راستای آوردن صلح و تامین امنیت کمک خواهد کرد؟ این گونه سوالات همیشه بی پاسخ باقی مانده است. واز فهوای این گونه سیاست بازی های پاکستان دانسته می شود که پاکستان اذهان عامه را به بازی می گیرد و بازی با زمان را خوبتر به نفع خود گردانندگی می کند

بعد کلان مساله این است که مدت نه سال همواره دروازه دولت به روی مخالفان و طالبان باز بوده اما طالبان به عنوان انسان هایی که از افغانستان اند و مصالح ملی افغانستان به نفع آنان هم است هیچگاه با دولت افغانستان به صورت مستقیم بر سر میز مذاکره حاضر نشده اند و در رسانه ها چند شرط را مثل خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان، تعدیل قانون اساسی و دیگر موضوعاتی که به عنوان مسایل اساسی در ذهن شان خطور میکند عنوان می کنند. و امروز هم دولت مردان ما به طالبان برادران ناراضی نام گذاشته که اصلاً معلوم نیست طالبان از چه ناراضی هستند یعنی آنان چه میخواهند، اگر خواهان قدرت سیاسی و مشارک در امور دولتی هستند پس چرا نمی آیند در قدرت مثل دیگران شریک نمی شوند؟ چرا خواست شان را در سر میز مذاکره بیان نمی کنند. اگر آنچه به عنوان خواست های طالبان که در رسانه ها مثل خروج کامل نیروهای بین المللی از افغانستان، تعدیل قانون اساسی و اعلان امارت طالبان به جای دولت جمهوری، از سوی سخن گویان طالبان مطرح شده است، دلیلی شده نمی تواند که آنان برادران ناراضی باشند چون آنچه آنان به عنوان پیش شرط ها برای رسیدن به صلح قلمداد می کنند، تاریخ و سرنوشت افغانستان را سیر قهقرایی می دهد و افغانستان را دوباره به دوره سیاه طالبانیسم برمی گرداند. از جانب دیگر و قتی ما میخواهیم با برادران ناراضی خود مذاکره کنیم و صلح را در افغانستان به عنوان یک ارزش بیاوریم، پس چرا باب مذاکره را با پاکستان باز میکنیم، آیا پاکستانی ها طالبانی هستند که می آیند در افغانستان حملات انتحاری و غیر انتحاری را به راه می اندازند و یا طالبان زیر فرمان پاکستانی ها هستند که بدون رضایت پاکستان و نفع سیاسی پاکستان نمی توانند با دولت افغانستان بر سر میز مذاکره بنشینند و قانون اساسی افغانستان را بپذیرند وبه حقوق بشر احترام بگذارند؟ اما فکر میکنم  آنانیکه طالبان افغانی هستند، و به منافع ملی افغانستان می اندیشند، میدانند که رسیدن به صلح و امنیت، ادامه جنگ در افغانستان نیست، بلکه یگانه راهی که افغانستان را سر بلند می سازد مذاکره و خاتمه جنگ است. وقتی افغان ها خود درک کنند و بیایند بر سر مسایل کلان ملی به یک نتیجه معلوم برسند، در این میان بیگانه گان کی ها هستند که ما با آنان مذاکره کنیم. ما باید دست های کثیف پاکستانی ها و ایرانی ها را از این خاک کوتاه بسازیم و مشت های دندان شکن به دهن دشمنان افغانستان بزنیم.

|+| نوشته شده توسط رستگار در سه شنبه بیست و یکم دی 1389  |
 آیا تا پایان سال 2014 نیروهای بین المللی به صورت کامل از افغانستان خارج خواهد شد؟

علی شیر رستگار

چندی قبل یکی از مقامات امریکا گفته بود که خروج نیروهای بین المللی تا پایان سال 2014 ازافغانستان یک هدف است نه یک ضرب الاجل اما در این روزهای نزدیک جوبایدن معاون رئیس جمهور امریکا در یکی از تلویزیونهای امریکا گفته است که تا پایان سال 2014 نیروهای امریکایی از افغانستان به صورت کامل خارج خواهد شد.

اما فراموش نکنیم که نیروهای نظامی امریکا به منظور نا بودی کامل القاعده و طالبان در افغانستان آمدند و مدت ده سال از حضور نیروهای امریکایی و بین المللی در افغانستان سپری می شود اما در این مدت ده سال نه تنها القاعد ضعیف نشده، بلکه قوی تر از گذشته کرده هم به فعالیت های تروریستی شان عمل می کند، پس آیا آن مسوولیتی که نیروهای بین المللی در افغانستان به عهده گرفته بودند تمام شده است ویا تا پایان سال 2014 القاعده نابود خواهد شد که زمینه برای خروج نیروهای امریکایی از افغانستان آماده شود ویا اینکه نیروهای بین المللی وظایف شان را نیمه تمام میگذارند و افغانستان را ترک می کنند؟

خروج نیروهای بین المللی و امریکایی تا پایان سال 2014 از افغانستان سوالیه کلانی را پیش روی تامین امنیت سرتا سری، تحکیم صلح و دموکراسی وتحقق حقوق بشری در افغانستان قرار میدهد زیرا در مدت ده سال که البته مدتی کمی نیست، وضعیت به گونه مطلوب در افغانستان رقم نخورده است. پس کدام معجزه در مدت چهار سال آینده رخ خواهد داد که دولت افغانستان ونیروهای افغانی بتوانند امنیت سر تا سری را در افغانستان به دست بگیرند و موانع کلان را از سر راه تحقق حقوق بشری و تحکیم دموکراسی بردارند؟

شاید گفته جوبایدن براساس یک احتمال باشد و این نکته را برای دولت افغانستان خاطر نشان کرده باشد که دولت افغانستان چه بخواهد و چه نخواهد نیروهای امریکایی، روزی افغانستان را ترک خواهد کرد و دولت افغانستان نباید همیشه امید را به نیروهای بین المللی بسته باشند واین خود افغان ها است که باید تمام مسوولیت های امنیتی را به عهده بگیرند. اما بر اساس تحلیل های کارشناسانه آگان سیاسی اظهارات جوبایدن بر پافشاری خروج نیروهای بین المللی به صورت کامل تا پایان سال 2014م  به جای اینکه به نفع نیروهای بین المللی و افغانی تمام شود، بیشتر دشمن را امید وار می سازد و القاعده وطالبان خروج نیروهای بین المللی را به یقین یک  شکست برای جامعه جهانی تلقی خواهد کرد.

این هم یک واقعیت است که ما نباید چشم امید تا آخر به کشور های کمک کننده داشته باشیم این کشور های که امروز در افغانستان حضور دارند چه زود یا دیر افغانستان را ترک خواهد کرد. اما در شرایط کنونی آنچه که امروز در افغانستان میگذرد، افغانستان به یک میدان رقابت کشور های منطقه و جهان تبدیل شده است ایران در مخالفت با امریکا، پاکستان در مخالفت با هندوستان به نحوی قدرت نمایی می کنند و افغانستان به گفته احمد سعیدی به تخته شطرنجی تبدیل شده است که دولت افغانستان نمیداند که در کجایی تخته قرار دارد بناءً با توجه به وضعیت کنونی آیا تا سال 2014 وضعیت به طور کامل برای دولت ونیروهای امنیتی افغانستان مساعد خواهد شد که نیروهای افغانی بتوانند امنیت کامل افغانستان را به دست بگیرند. در حالیکه کشور های همسایه ما ایران و پاکستان همانند گرگ های گرسنه چشم به افغانستان دوخته اند و آماده شکارهستند پس آیا  تا سال 2014 افغانستان آن توانمندی را خواهد پیدا کرد که دندان های تیز دشمنان را در دهن شان خرد کند؟ اما واضح است که اگر دولت افغانستان از فرصت های که در این ده سال به وجود آمده بود استفاده درست میکرد، فساد اداری و مواد مخدر را به صورت کامل نا بود می کرد و خود را به عنوان یک کشور قدرت مند در برابر ایران و پاکستان به نمایش میگذاشت. به یقین افغانستان تا سال 2014 میتوانست امنیت کامل افغانستان را به عهده گرفته میتوانست. اما اگر وضعیت به همین گونه که اکنون در افغانستان جریان دارد و ما شاهد هر روز بمب گذاری و حملات انتحاری هستیم و فساد اداری هم در پهلوی وضعیت بد امنیتی کمکی به دشمنان افغانستان می کند. احتمال نمی رود که نیروهای افغانی تا سال 2014 بتواند در عدم نیروهای بین المللی امنیت را در افغانستان به دست گیرند.

|+| نوشته شده توسط رستگار در پنجشنبه دوم دی 1389  |
 نشان دادن چراغ سبز گلبدین حکمتیار

علی شیر رستگار

پروژه حیاتی و اقتصادی لوله گاز ترکمنستان بعد از بگو و مگو های زیاد بعد از چندین سال تاخیر بین روسای جمهوردولت افغانستان، ترکمنستان، پاکستان و وزیرنفت هند در یک موافقت بین الدولتی به امضا رسید. این خط لوله گاز 1700 كيلومتر طول و ظرفيت انتقال 30 ميليارد مكعب گاز را در سال دارد و ساخت آن تا سال 2014 به پايان خواهد رسید و قرار است که  از طریق افغانستان به پاکستان و هند انتقال یابد. که بعد از توافقنامه انتقال گاز ترکمنستان به افغانستان، پاکستان و هند، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حمکتیار که یکی از مخالفان سرسخت دولت افغانستان به شمار می رود ودر حال حاضر با دولت افغانستان و نيروهاي ناتوسر ستیز را دارد، حمایت خود را اعلان کرده کرده و از آن به عنوان يك پروژه ملي ياد كرده است. اما فراموش نکنیم که حوزه فعالیت های حزب اسلامی فعلاً بیشتر در نواحی شرقی افغانستان است تا نواحی مثل هرات، فراه و هلمند که قرار است لوله گاز از آن عبور کند که این اظهارات حزب اسلامی چند نکته را در ذهن خطور میدهد.

گمان می رود که حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار به این نتیجه رسیده است که از راه نظامی نمی تواند به مبارزات خود ادامه دهد و به نحوی ضعیف گردیده است که چراغ سبز به دولت افغانستان نشان داده است. انگار می خواهد با دولت افغانستان از راه مذاکره و گفت و گو وارد شود. هرچند در گذشته ها هم مذاکراتی بین دولت افغانستان و حزب اسلامی صورت گرفته بود که نیتجه مثبت را در قبال نداشت. اما این بار میخواهد که قانون اساسی افغانستان را بپذیرد و با دولت همکار شود. اما نباید از نظر دور داشته باشیم که امروز تعداد زیادی ازاعضای حزب اسلامی در مقام های بلند دولتی با دولت افغانستان کار می کنند که شاید این نشان دادن چراغ سبز گلبدین بیشتر به معنای این باشد که تمام اعضای حزب اسلامی به شمول رهبر آن، بعد از این دست از جنگ بر خواهد داشت و از تمام پروژه های نوسازی و باز سازی در افغانستان حمایت خواهد کرد. اما اگر حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیاربا درک این مفهوم که خط لوله گاز یک پروژه حیاتی و اقتصادی برای افغانستان است، حمایت خود را اعلان نکرده باشد و دست از جنگ بر ندارد و مثل گذشته مخالف شدید دولت افغانستان باقی بماند بیشتر این گمان را در ذهن زنده می کند که آقای گلبدین متاسفانه تا هنوز گوش به مقامات پاکستانی ها می دهد زیرا این خط لوله گاز به پاکستان انتقال می کند و پاکستان از آن مستفید می شود که اگر گلبدین روی این ملحوظ که نفع خط لوله گاز به پاکستانی ها است و به خاطر نفع پاکستان از آن حمایت کرده باشد و دولت افغانستان را به خاطر پاکستان مطمئن ساخته باشد که این لوله تخریب نخواهد شد و خود مخالف دولت باقی بماند و در جنگ هزاران انسان بیگناه را از بین ببرد، در آن صورت بیشتر گمان می رود که گلبدین بیشتر به نفع پاکستان کار می کند و به خاطر منافع پاکستان حمایت خود را از خط لوله گاز اعلان داشته است و به برای  منافع پاکستان تلاش می کند. نه برای آبادی و رشد اقتصادی افغانستان چون اگر جنگ در افغانستان ادامه یابد ممکن بسا از تاسیسات و زیر بناهای افغانستان در تداوم جنگ مثل گذشته نابودخواهد شد،  قسمی که امروز بسا از پروژه های عام المنفعه در نتیجه مبارزات بی مورد طالبان تخزیب و نابود می شود. چون جنگ هیچگاه آبادی به میان نمی آورد بلکه در نتیجه جنگ ها سرزمین های سبز و حاصل خیز و شهر های آباد و زیر بناهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نابود می شود به گفته معروف در جنگ حلوا و کلچه تقسیم نمی کند، بلکه در جنگ صدها انسان و آبادی ها نابود و با خاک یکسان می شود.

|+| نوشته شده توسط رستگار در پنجشنبه دوم دی 1389  |
 آهنگ بیدار گری و خرد ورزی در شاهنامه فردوسی

علی شیر «رستگار»

به گفته کافکا«نوشتن بیرون جهیدن است از صف مردگان» زیرا سکوت از آن مردگان است و سخن گفتن از آن زندگان، یا به عبارت دیگر روشنگری و داد خواهی و بیدار گری راهی است که نباید متوقف شود، اگر بیدار گری و روشنگری متوقف شد، آنگاه جامعه سیر قهقرایی و انحطاط را خواهد پیمود و همه تار و پود جامعه به خاکدان فراموشی سپرده خواهد شد پس این مسوولیت روشنفکران، نویسندگان و قلم بدستان جامعه است که آهنگ داد خواهی را بلند کند و بر همه نا رسایی ها وناهنجاری های جامعه انتقاد نموده وخود کامه گان را رسوا نماید.

 یکی از ویژگیهای بارز انسان روشنگر این است که به گونه خود آگاه و مسوول با استفاده از عقل سنجشگر و انتقادی برای سعادت و خوشبختی بشر تأمل کند و برای ایجاد فرهنگ تسامح و تساهل سعی نماید تا عقل جانشین تعصب و خشونت گردد که ما در دوره های مختلف تاریخی شاهد هستیم که فیلسوفان، نویسندگان برای آزاد ساختن اذهان عامه از قید پیش داوری ها و باور های خرافاتی و باز سازی اندیشه عالی و انسانی راه عدالت خواهی ودادگستری را در پیش گرفته و به عنوان افراد چیز فهم و روشنگر جامعه به انتقاد از ظلم خود کامه گان آهنگ بیدار گری را سر داده و مردم را در راستای درستی و راستی و مسوولیت پذیری دعوت نموده اند.

یکی از وسیله های مهم برای بیان افکار بیدارگرایانه نزد روشنگران و نویسندگان، ادبیات بوده که گاه به گونه آشکارا و گاهی هم در قالب استعاره، تمثیل، طنز، زمز و داستان... بیداد گران و مستبدان عصر را به باد انتقاد گرفته و از ادبیات به عنوان ظریف ترین و پیراسته ترین شکل سخن گویی برای انتقال اندیشه و مفاهیم برای روشن ساختن اذهان توده ها سود جسته اند که در این نوشته به این مهم پرداخته خواهدشد. اما برای اینکه بحث به درازا نکشد و بتوانیم ادبیات بیدارگر را خوبتر به بررسی بگیریم، بحث را در قلمرو ادبیات فارسی محصور می کنیم واز میان اشعار بیدارگرایانه زبان فارسی؛ اندیشه بیدار گرایانه را در شاهنامه فردوسی به بررسی خواهیم گرفت. چون بررسی ادبیات بیدارگر در زبان و قلمرو شعر فارسی ایجاب بحث مفصلی را می نماید زیرا بخش بزرگ ادبیات فارسی را ادبیات بیدارگر تشکیل میدهد که شاعران روشن ضمیر و خود آگاه فارسی زبان اندیشه بیدار گرایانه خود را در قالب اشعار بیان نموده. که این ادبیات را می توان ادبیات «آگاهی» و «انقلابی» نیز نامید. که ما بهترین نمونه های ابیات بیدارگری را در شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی، در اشعار ناصرخسرو، سنایی، عطار و مولوی... دیده می توانیم. که به نحوی بینش و جهان بینی آنان را در قبال جامعه و مردم انعکاس میدهد. اما این نوشته از بیان تمام ابیات بیدارگرایانه شعر فارسی عاجز است. از این رو تنها  به گونه مختصر آهنگ بیدارگری را در شاهنامه فردوسی به بررسی خواهیم گرفت و از عظمت شاهنامه فردوسی پیرامون داد گستری، عدالت خواهی و خرد ورزی سخنی چند خواهیم گفت.

شاید بی مورد نباشد که بدون مقدمه چینی شاهنامه فردوسی را اثر مردمی بدانیم زیرا شاهنامه برای مردم سروده شده است بنا براین شاهنامه اثری است بزرگ که باید در مورد آن با عظمت سخن گفت چون شاهنامه نه تنها یک شاهکار حماسی وادبی بزرگ است بلکه نامه فرهنگ و خرد نیز هست. به گفته دکتر ذبیح الله صفا فردوسی«مردی دانشمند و دانش دوست است، در منظومه بی نظیر خویش هرجا که توانست ا زبزرگداشت خرد ودانش دریغ نکرده واز آن به نیکی نام برده و آن را مایه فلاح دانسته واز هرچه ایزد داد بهتر وبرتر شمرده است»(1) و بنا بر دریافت های دکترمیرجلال الدین کزازی شاهنامه«خرد نامه ای است که اندیشه ها ودید گاهای فردوسی در آن بازتافته و پدیدار شده است»(2) با به تعبیر دیگر فردوسی شاهکار بی نظیرش را استوار به نیرویی کردکه آن «حقانیت کاوه، ایرج، رستم، سیاوش و... را فریاد می کشد وبطلان و گمراهی ضحاک، سلم، تور، افراسیاب، بهمن و... را یاد آور می گردد وبا نوعی نگاه هستی شناسی خود و تاویل های منحصر به فردش ماندگاری» (3) این شاهکار برزگ جهانی را تضمین کرده است که از هیچ گونه باد و باران گزندی نیست.

بینش مسلط بر تمام شاهنامه، ستیز نیکی و بدی است و در تمام داستان های شاهنامه پندار نیک همواره با زشتی ها و پلیدی های زمانه سر جنگ دارد که سر انجام نیکی با در پیش گرفتن گفتار، کردار و پندار نیک به پیروزی می رسد و برعکس پویش راه بدی و اهریمنی بی انجام و نا فرجام باقی می ماند و راه به جایی نمی برد و نیروهای اهریمنی به دست نیروهای حق و عدالت نابود می گردد. چنانچه فریدون در برابر ضحاک شورید، ایرج در برابر خود کامه گی های برادران قد علم کرد و رستم جهان پهلوان شاهنامه در برابر هیچ ظلمی سر فرود نمی آورد که این شورش و قدعلم های جهان حماسی شاهنامه، بیانگر این حقیقت است که در هر عصر و زمانی هم نیروهای اهریمنی وجود دارد که با استفاده از نیرنگ و فریب در جست وجوی تسلط بر جامعه است و هم نیروهای آزادی خواهی و اهورایی وجود دارد که مسوولیت آن روشنگری وداد خواهی جامعه انسانی است که می توان رستم، ایرج، هوشنگ... شاهنامه را نماد و سمبول داد و عدالت خواهی دانست و برعکس نیروهای اهریمنی را نماد زشتی ها و پلیدی های زمانه قلمداد کرد که نباید روشنگران و داد خواهان در برابر هیچ ظلمی سر فرود آورد.

شاهنامه فردوسی از آغاز تا پایان برمبنای خرد شکل گرفته است چنانچه اگر در جایی پهلوانان از راه غرور و یا برمبنای احساسات و کجروی پیش می روند دچار لغزش و آسیب می شوند.

زپند و خرد گر بگردد سرش           

پشیمانی آید زگیتی برش

خرد مطرح در شاهنامه«تازیانه بیداری است بر نا آگاهی ذهن جامعه ای که پندارد اداره و گستاخی پهلوانانه ای انسان در دیگر گونی شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی اش بی نقش و تاثیر است و همه چیز را به سر نوشت و راز های سپهری سپرده است»(4) مثلاً وقتی کاووس عزم مازندان و جنگ دیوان* می کند و آن تصمیم را نه بر مبنای خرد بلکه از روی غرور و قدرت مندی اتخاذ می کند و بر آن است که:

من از جم و ضحاک وزکیقباد

فزونم به بخت و به فرّ و به داد

فزون بایدم زان ایشان هنر

جهانجوی باید سر تاجور

در حالیکه نه خرد پهلوانی عزم کاووس را تائید می کرد و نه زال موافق به رفتن کاووس به مازندران بود. اما کاووس که سر به فرمان خرد نداشت از راه باز نمی گردد و به جنگ دیوان می رودو اما به زودی گرفتار فرجامی می شود واز زندان مازندران کسی را به سوی زال می فرستد:

کنون چشم شد تیره و تیره بخت

به خاک اندر آمد سر تاج وتخت

جگر خسته در چنگ آهرمنم

همی بگسلد زار جان از تنم

چو از پند های تو یاد آورم

همی از جگر باد سرد آورم

نرفتم به گفتار تو هوشمند

زکم دانشی بر من آمد گزند

چاره این کار بیخردی کاووس را زال باز باید به کمک خرد نماید و زال رستم را که نماد خرد سیاسی، نظامی و پهلوانی جامعه است به مازندران می فرستد تا کاووس را از بند دیوان نجات دهد.(5)

فردوسی به تکرار شاهان زمانه اش را به داد گری و عدالت گستری فرا خوانده است و چنین ندا در داده است:

اگر دادگر باشی ای شهر یار

بمانی به گیتی یکی یاد گار

...همه راستی باید آراستن

زکژی دل خویش پیراستن(6)

و با این گونه ابیات عدالت خواهانه خواسته است که در عصر وزمانه اش روشنگری کند و با سخنان نصیحت گونه و به ظاهر کنایه آمیز قدرت مندان و زورمندان زمانه اش را به راستکاری، دادگری و ترک گژی و کاستی دعوت نماید:

چنین گفت نوشیروان قباد

که چون شاه را سر بپیچد زداد

کند چرخ منشور او را سیاه

که دانا نخواند ورا نیز شاه

ستم، نامه عزل شاهان بود

چو درد دل بی گناهان بود(7)

پیام های دادگرایانه و کردار های بخردانه فردوسی بیشتر در کار کرد ها رستم در رویا رویی با اهریمنان و دیوان نمایان می شود. بیداد ستیزی رستم نشانی از دادپیشگی و داد ورزی و داد خواهی فردوسی در شاهکار بزرگش شاهنامه است که راستکاری، درستی و خرد ورزی را در پیام های بیدارگرایانه خود چنین توصیف  می کند:

همی مرد می باید و راستی

زکژی بود کمی و کاستی

از این پس مرا جای پیکار نیست

به از راستی در جهان کار نیست

نداریم گیتی به کشتن نگاه

که نیکی دهش را جز این است راه(8)

پی نوشت ها

1- ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران، انتشارات فردوس، چاپ سوم، تهران، 1383، ص 262.

2- ماهنامه ادبیات، سال دوم، شماره 25، 1388، ص 30

3- بتول فخر اسلام،آهنگ بیدارگری جامعه ایران در شعر بیدارگر فارسی، انتشارات ترانه، چاپ اول، 1386،ص 64

4- همان اثر، ص 62.

*- معروف ترین دیوان شاهنامه دیوان مازندران هستند که«دیوسپید» یکی از آنها است. از بررسی ومطالعه شاهنامه فردوسی چنین بر می آید که دیوان در پندار های آریاییان دسته ای از آدمیان تناور از نژاد غیر ایرانی(غیرآریایی) بودند وبا آریاییان بر سر مساکن جنگ می کردند و در نواحی مازندران ساکن بوده اند که فردوسی خود به رمزی بودن واژه دیو چنین اشاره می کند: تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس/ هر آن کو گذشت از ره مردمی/ زدیوان شمر، مشمر از آدمی/

5- محمد مختاری، اسطوره زال، انتشارات توس، چاپ دوم، تهران، 1379، صص 209- 213

6- ساتم اُلُغ زاده، رمان تاریخی فردوسی، انتشارات سروش، تهران، چاپ اول، 1387، ص 316

7- همان اثر، ص 317.

8- شاهنامه فردوسی، ج4، بر اساس چاپ مسکو، پنج جلد، به کوشش سعید حمیدیان، دفتر نشر داد، چاپ دوم، 1374، صص 232-233.

|+| نوشته شده توسط رستگار در پنجشنبه دوم دی 1389  |
 
 
بالا