X
تبلیغات
ولسوالی پنجاب ولایت بامیان - تفاوت اسطوره و حماسه
زندگی افسانه ای پوچی است که ابلهی به بیان آن می پردازد
 تفاوت اسطوره و حماسه

بخش نخست

       اصطلاح شناسی اسطوره :  

     اسطوره شناسی دانشی است که به بررسی روابط میان افسانه ها وجایگاه آنها دردنیای امروز می پردازد. اسطوره نماد زنده گی دوران پیش از دانش بشر، وبیانگر اعتقادات آن درروزگاران باستان است. اساطیر روایاتی است که از طبیعت وذهن انسان بدوی ریشه گرفته است. یعنی اساطیر داستانهایی اند کهن که معمولاً به بحث درباره آغاز ویا فرجام آفرینش می پردازد وبیانگر اشکال دگر گون شده ای آیین های باستانی هستند.

در اساطیر قوای مافوق طبیعی درامور طبیعی وانسانی شرح داده می شود ، وبحث اسطوره بر چگونگی وچیستی به وجود آمدن پدیده ها ، حتی خلقت جهان است واز پیدایش یا آفرینش چیزها وجهان با ما حکایت می کند بنا براین می توان گفت که اسطوره واکنشی ازنا توانی انسان در مقابله با درمانده گیها وضعف او در برآوردن آرزوها وترس اواز حوادث غیر مترقبه است. جاییکه تاریخ ساکت است اساطیر سخن می گوید وبه بیان اندیشه ها ، حالات ،باورها وشیوه های زندگی دراعصار پیش از تاریخ می پردازد.

بنابراین ، جهت فهم بهتر اسطوره شناسی باید گفت که دانش اسطوره شناسی در حال حاضر تنها یک بحث منحصراً ادبی ویا محدود به حوزه زبان شناسی نیست، بلکه حوزه ای است که محققان عصر جدید با دید گاهای علوم اجتماعی وانسان شناسی نیز به آن می پردازند واین حود بیانگرپهناوری قلمرو دانش اساطیری است.« پژوهشگران بررسی خود را در اطراف جنبه های گوناگون از زندگی وتفکر انسان باستانی برپایه اساطیری قرار می دهند که تاپیش از استفاده از خط ونوشتن ، سینه به سینه نقل می شده وپس از آغاز دوران خط ونوشتن به صورت مکتوب درآمده است. به سخن دیگر، انسان به محض آشنایی باخط وکتابت دست به کا ربزرگ زده وقصه ها وشعرها ، سروده ها ، افسانه ها ، نیایش ها ، آیینها دیرینه مربوط  به سر زمین خود را نوشته ونگهداری کرده است. درحال حاضر همین منابع مکتوب است که به عنوان تنها دست مایه برای شناخت فرهنگهای کهن به کار می آید وگوشه هایی از زنده گی فرهنگی واجتماعی انسان باستانی را که در ابهام است بر انسان امروزی روشن می کند.»[1]

برای اینکه بتوانیم اساطیر را بهتر بشناسیم لازم است که در اغاز اسطوره را تعریف کنیم . البته این نکته را نباید فراموش کرد که ما در تعریف اسطوره بیشتر بادیدگاها روبرو هستیم تا یک تعریف مورد قبول همگان، اما آنچه در تعاریف ارایه شده اهمیت دارد وجوه مشترکات آن است . شاید هم معقول این باشد که ما به جای اینکه اسطوره را به تعریف محدود کنیم بهتر است روی وجوه مشترکات آن تکیه کنیم، ورنه توسن تعریف مارا به منزل مقصود تخواهد رساند.

قبل ازینکه دیدگاها ونظریات دانشمندان را در مورد تعریف اسطوره بیان کنیم لازم است در مورد « واژه اسطوره »  بحث صورت گیرد وتا اندازه یی مفهوم واژه اسطوره روشن گردد.

 

واژه اسطوره :

واژه اسطوره در زبان دری وام واژه ای است برگرفته شده از زبان عربی "الاسطوره" و " الاسطیره " درزبان عرب به معنای روایت وحدیثی است که اصلی ندارد .  اما این واژه عربی خود وام واژه ای است از اصل یونانی Historia به معنای تحقیق ، اطلاع ، شرح ، وتاریخ است ؛ درزبان عربی، اساطیر جمع مکسر واژه، اسطوره است . ودر زبان پارسی دری نیز این صورت جمع به کار می رود . اما از آن اغلت معنای مجموعه دستاورد یک قوم دراین زمینه اعتقادی مستفاد می شود. [2] واژه اسطوره درفرهنگها به معنی افسانه ، قصه ، سخن پریشان آمده است که آنرا برابر با واژه Myth درزبانهای اروپایی پذیرفته اند. Myth   همان واژه یی است که درزبان های فرنگی به دوشکل Story  قصه ،داستان ، حکایت وHistory به معنی تاریخ دیده می شود . درزبان سنسکریت واژه Sutra   به معنی داستان است که بیشتر درنوشته های بودایی به کار رفته است. باید گفت اسطوره درزبان دری برابر واژه Myth درزبانهای اروپایی پذیرفته شده . دربیان مفهوم Myth  گفته شده که مقصود از میتها واساطیرهر قوم پدیده ها وحقایق تلخ وشیرین زنده گی آن قوم است. که با گذشت زمان درهاله ازافسانه ها وداستانها وخیال پردازی ها پنهان شده وبا همان هاله های رنگین به دست ما رسیده است.[3]

 

مفهوم وتعریف اسطوره :

طوریکه قبلاً تذکر یافت ارائه تعریف کامل که در بر گرندۀ همه ویژه گیها ومفاهیم اسطوره باشد کاری است دشوار وبیم آن هم وجود دارد که ما به جای اینکه تعریفی از اسطوره ارائه کنیم، نه شود که تحریفی در ماهیت آن صورت گیرد . با درک این مفهوم ؛ دربیان تعاریف اسطوره باید بسیار محتاط بود . چون ما درتعریف اسطوره بیشتر با دیدگاها ونظریات روبرو هستیم تا یک تعریف  کامل که مورد قبول همگان باشد . بناءً میتوان گفت که هنوز تعریف مشخصی برای اسطوره وجود ندارد . اما برای روشن شدن مقصود بهتر است به برسی تعاریف مختلف بپردازیم ویک ترکیبی از آنها جهت فهم مشترکات تعاریف ارائه شده به دست دهیم .چون هر کس به اندازه فهم ووابستگی های اجتماعی خویش برای آن تعریفی نوشته اند که ما دراینجا چند ازآن تعاریف را جهت روشن شدن موضوع مورد مطالعه  به نگارش می گیریم .

کلود لوی اشتروس ، زبان شناس وجامعه شناس معتقد است که اسطوره « درمجموع یک زبان واقعی جهان را به تمثیل ها وسمبل ها بیان میکند .»[4]  همچنان در تحلیل های جامعه شناسی اسطوره ها را انعکاس وباز تابی از نظام های اجتماعی میداند که درقالب سمبل ها بیان شده است. وبرخی هم به این باوراند که اسطوره چیزی نیست که پایان رسیده باشد ، بلکه واقعیت ها یاجتماعی ، درهر دوره ای پس از گذشت زمان ، می تواند افسانه یا اسطوره باشد . ونیز بعضی به اسطوره معنای مینوی وقدسی داده وبه آن اهمیت قایل شده اند وبرخی برعکس معنای اسطوره را تاحد یک نشانه زبانی پایین آورده اند. اما انچه همگان اتفاق نظر دارند این است که اسطوره بر معنای رمزیی دلالت دارد.

دکتر ژاله آموزگار مولف کتاب « تاریخ اساطیری ایران » اسطوره را داستان وسرگذشتی « مینوی » میداند وبه این باور است که « دراسطوره وقایع ازدوران اولیه نقل می شود.» [5]

به گفته نویسنده فوق شخصیتها اسطوره را موجودات مافوق طبیعی تشکیل میدهد وهمواره هاله ای از تقدس ، قهرمانهای مثبت آن را فرا گرفته است.

 

همچنان مهرداد بها ربه این باور است که « هرکیشی را چهار بخش است : باورها ، آیین ها ، مکانهای مقدس وپیروان . اسطوره اصطلاح کلی است ودر برگرنده باورها مقدس انسان درمرحله خاصی از تطورات اجتماعی که درعصر جوامع به اصطلاح ابتدایی شکل میگیرد وباورداشت مقدس همگان میگردد.» [6]

اسطوره تلاش انسان آغازین است برای شناخت خود وشناخت جهان که این شناخت وجهان بینی درقالب قصه ها ، شعرها ، سروده ها ، افسانه ها ، نمایشنامه ها ، نیایشها وآیینها ... بیان شده است که آن ، اصول فرهنگی برجوامع کهن را مشخص میسازد.

موضوع اساسی همه اساطیرنبرد میان نیروهای نیک با نیروهای بد است ، یعنی اسطوره جهان را جز ازطریق خواست وارادۀ خدایان وشیاطین درک نمی کند . بنا براین اسطوره  شیوه های برای شناخت جهان است .  براین مبنا نخستین کاری که اسطوره برای شناخت جهان انجام میدهد ویگانه وسیله ای که در دست دارد این است که جهان را به دو بخش مقدس وغیر مقدس تقسیم می کند مثلاً روزهای  مقدس را از روزهای دیگر متمایز می کند ، عدد مقدس را از دیگر اعداد متمایز میکند و آنچه میداند دورش را حصار میکشد. وبرای ورود وخروج آن باید مناسک  وشعایری را در نظر داشت.« اسطوره حتی درساده ترین سطوح خود انباشته از روایاتی است معمولاً مقدس درباره خدایان ، موجودات فوق بشری و وقایع شگفت آوری که درزمانهای آغازین با کیفیات متفاوت زمان عادی ما ، رخ داده وبه خلق جهان و ارادۀ آن انجامیده است. »[7] 

دکتر سیروس شمیسا با توجه به واژه Myth که درزبان های فرنگی به دوشکل Story ( قصه ) و History ( تاریخ ) دیده می شود، دونوع تلقی را درمورد اسطوره عنوان می کند . « ازطرفی آنرا افسانه ودروغ واز طرفی دیگر حقیقت وتاریخ میداند.آری مطلب تایخی ومذهبی و واقعی با گذشت ایام ، ظاهر افسانه یافته است . پس اسطوره بیانی است ژرف ساخت آن حقیقت وتاریخ ( درنظر مردمان باستان ) ورو ساخت آن افسانه باشد . اساطیر در مواجهه باحقیقت تبدیل به تاریخ می شوند وامروز وجه راستین بسیاری از اساطیر قدیم معلوم شده است. چنانچه اسطوره نابودی جزیره آتلانتیس که درآثار افلاطون آمده است دردهه پنجاه قرن حاضر تبدیل به تاریخ وحقیقت شد. گاهی اوقات اسطوره همان مذاهب منسوخ ملل قدیم است که امروز دیگر کسی به صورت خود آگاه بدان توجه ندارد. اما یحتمل به صورت ناخود آگاه در بسیاری از رفتار ها وپندار های ما موثر است.» [8]

به عبارت دیگر : اسطوره تلاشی برای بیان واقعیت های پیرامونی با امور فراطبیعی است . انسان درتبیین پدیده هایی که به علتشان واقف نبوده به تغییرات فرا طبیعی روی آورده واین زمانی است که هنوز دانش بشری توجیه کنندۀ حوادث پیرامونی اش نیست . به عبارت دیگر ، انسان در تلاش ایجاد صلح روحی میان طبیعت وخودش اسطوره ها را خلق کرده است .[9]

 

ماهیت اسطوره :

هرچند سخن گفتن درمورد اسطوره مشکل به نظر می رسد، چون کوششهای گوناگون برای ارائه تعریفی از اسطوره سبب شده است که گسترش و تنوعی در حوزه اسطوره شناسی پدید آید.

پژوهش گران مختلف بنا بر اندیشه ها و رویکرد های گوناگون جامعه شناختی، انسان شناسی ، روان شناسی... تبیین متفاوتی از اسطوره به دست داده اند. هر کس کوشیده است به اقتضای ذهن و باور خود تعریف خود را بر یک یا دو عامل و با اهمیت سازنده اسطوره متبتنی کند.[10]

از طرف دیگر در خوزه های مبتنی بر ذهن و روان آدمی نیز مکتب هایی مطرح شده است که اساساً از ذهن ناخود آگاه منشاء گرفته است. از میان این نظریه ها آرایی فروید اکنون دیگر یک تجربه تاریخی است. او که اسطوره را در ردیف خواب و رویا تعبیر میکرد معتقد بود که اساطیر بازمانده ای خاطرات و توهمات و آرزو های وا زده ملت ها و اقوام در حکم رویا هایی متمادی انسان در دوران جوانی اوست، اسطوره با عقیده های ابتدایی انسان مرتبط است و عبارت از خاطره اداب و مراسمی که در جامعه های بدوی معمول و رایج بوده است امابعد ممنوع شده  و به تدریج سر کفته شده و به صورت آرزو هایی نه گفتنی در نا خود آگاه باقی مانده است. اسطوره در حقیقت رویای جمعی است وآیین نمادی آن مانند آیین نمادی رویا است که اساساً جنسی است.[11]

همچنان اریک فروم روانکاو ،روان شناس ، جامعه شناس واندیشمند آلمانی به این باور است که « اسطوره مانند رویا عقاید وافکار فلسفی ومذهبی و وقایعی را که درزمان ومکان اتفاق افتاد ه اند ونیز تجربیات روانی مهم انسان را به زبان سمبولیک بیان می کند . اگر نتوانیم معنای واقعی اساطیر را درک کنیم مجبور خواهیم بود آنها را تصاویری پیش پا افتاده وبدوی از تاریخ دنیا تلقی کنیم  ودر بهترین وجه ممکن آنها را فرآورده هایی شاعرانه وزیبا از تخیل انسانی بدانیم واین عقیده است بدین ترتیب داستان آشکا راساطیر به عنوان گزارش صحیحی از اتفاقات رخ داده درواقعیت تلقی میگردد. واین طرز فکردرقرن نوزدهم وابتدای قرن بیستم بسیا رمتداول بوده ، صرفاً درسالهای اخیر طرز فکرجدید دیگری جای گزین آن شده است . اکنون به معنا ومفهوم فلسفی یا مذهبی اساطیر اهمیت بیشتری داده می شود و داستان ظاهری آن صرفاً به عنوان سمبولی ازمعنای حقیقی آن درنظر گرفته می شود . گواینکه داستان آشکار بسیاری از اساطیر نیز محصول ساده ای از تخیل فوق العاده مردمان بدوی نیست بلکه محتوی خاطرات واقعی از گذشته هاست.» [12]

حوادث ورویدادهای که دراسطوره نقل می شود همانند داستان های واقعی تلقی میگردد واز منطقی خاصی پیروی می کند . گاهی حوادث تاریخ یرا روایت می کند « اما آنچه دراین روایتها مهم است صحت تاریخی آنها نیست بلکه مفهومی است که شرح این داستان ها برای معتقدان آنها دربردارد وهمچنین ازاین جهت که دید گاههای آدمی را نسبت به خویشتن وجهان وآفریده گار بیان میکند دارای اهمیت است.» [13]

همچنان باید میان اسطوره وحکایت ها یکه از زبان حیوانات نقل می شود ، فرق گذاشت زیرا حکایت های که اززبان حیوانات نقل می شوند « جنبه تمثیلی دارند وبر مفاهیم معنوی واخلاقی تاکید می ورزند ( مانند حکایت های کلیله ودمنه ) اسطوره همچنین با افسانه هایی که کارهای غیر عادی را درچهار چوب روزمره ومعمولاً بانتیجه ای اخلاقی نقل می کنند ونیز با قصه وخیال بافیهای شاعرانه وادبیات داستانی تفاوت دارد.»[14]

موجوداتی که درجهان اسطوره شکل میگیرد ، موجودات خارق العاده است وهمچنان ویژه گیهای خارق العاده به اونسبت میدهند واین ویژه گیها سبب آن می شود که تا قهرمان از صورت موجود بشری عادی خارج شود . ازسوی دیگر « اسطوره همچنین نشانه ای ازعدم آگاهی بشر است ازعلل واقعی حوادث ، انسان به پیروی از تخیل خود برای رویداد ها ، علت وانگیزه می تراشد وبه این ترتیب ، تخیل را با واقعیتها پیوند می دهد.»[15]

تعیین زنان خاصی برای شکل گیری اسطوره ها مشکل به نظر می رسد ، زیرا اسطوره ها زمان خاصی را منعکس نمی کنند ، وازطرف دیگر اسطوره ها متعلق به یک زمان خاصی نیستند ، بلکه به دوره های مختلف تعلق دارند. بنابراین می توان گفت که « به وجود آورنده اسطوره ها گروهای ناشناختۀ ازمردم اندیشمندی بودند که در هزاره های پیش می زیسته اند . این اسطوره ها درطی زمان تغییر وتحول یافته اند . همانطوری که فرهنگها باهم آمیخته می شوند اسطوره ها نیز باهم می آمیزند واسطوره های جدید را به وجود می آورند وتغییر جا و زمان میدهند .»[16]

با توجه به تحقیقات دانشمندان عرصه علوم بشری اولین معنای که از اسطوره استنباط می شود این خواهد بود که اسطوره نوعی نظام فکری است که جوامع اولیه انسانی برای یافتن پاسخ های خو به آن رجوع می کردند. بادرک این مفهوم می توان گفت که اسطوره ها طرز تفکر واعتقادات مردمان دوران باستان است . بناءً « اسطوره درگسترده ترین معنای آن گونه جهان بینی باستانی است. وآنچه اسطوره رامیسازد دریافت ودست آورد های انسان نخستین وابتدایی است.»[17] همچنان دکترعلی شریعتی درمورد خواستگاه اساطیر خاطر نشان میکند که « ساختن اساطیر، نیاز انسانی است که تاریخ واقعی – که واقعیت دارد وتحقق پیداکرده – اورا سیر نکرده ، اساطیر می سازد ومی داند که اسطیر دروغ است.»[18]

شهلا لاهیجی درمورداساطیر می نویسد که مقصود از اساطیر هرقوم پدیده ها وحقایق تلخ وشیرین زنده گی آن قوم است که باگذشت زمان درهاله ای ازافسانه ها وداستانها وخیال پردازیها پنهان شده وباهمین هاله های رنگین به دست ما رسیده است.[19]

ازنظرژان پل سارتر فیلسوف فرانسوی ، مفهوم اسطوره بسیار نزدیک به معنی مدینه فاضله است وتفاوت آنها دراین است که مدینه فاضله تجسم ذهنی مردمان روشنفکر است. درحالیکه اسطوره غریزه عمیق طیقات پایین دست جامعه است که بیشتر ازآنکه نوشته ومدون شود، به کاربسته میشود ، یعنی که مردم باآن زنده گی کرده و با اجرای مناسک ومراسم آن را زنده نگهمیدارند . بنا براین اسطوره همیشه وبه هر شکل وصورتی که طرح شده باشد متظمن روایت یک خلقت است یعنی میگوید چی گونه چیزی پدید آمده ، موجود شده وهستی خود را آغاز کرده است.[20]

اساطیر درعمق جامعه دراذهان توده ها شکل میگیرد وزنده گی میکند وهمچنان تغییر شکل میدهد. اما وقتی که مردم با اسطوره ها زنده گی میکند ، اسطوره احتیاج به این تفسیرهای روشنگرانه ندارد . باید گفت اسطوره تازمانی با زنده گی مردم است که مردم به آن نیاز مستقیم داشته باشند . اما خیلی طبیعی است ، وقتی تغییرات وتحولات دراجتماع انسان یحاصل می شود ، طبعاً چیزی هایی تازه ای جای این اسطوره ها را میگیرند واسطوره ها آهسته آهسته به بحث های روشنگری تبدیل می شود وجنبه عقیدتی خود را از دست میدهد ، مثلاً مردمی که درفرهنگ یونان زنده گی میکردهند باهمان اسطوره ها زندگی فکری ودینی شان را داشتند ویا اینکه ممکن یک وقتی مردم به اسطوره ها وافسانه های شاهنامه فردوسی باور داشتند وبا آنها زنده گی میکردند . اما امروز دیگر کسی به آن باور ندارند وآن اسطوره ها به بحث های اسطوره شناختی وفرهنگ شناختی تبدیل شده است. امروز یک مسلمان هیچ وقت بر اساس معتقداتش نمی تواند به مجموعۀ آن چیزی که درشاهنامه است اعتقاد داشته باشد. آنچه ما درشاهنامه درمورد افراسیاب وکارهای اومیخوانیم وآنچه درباره ضحاک ودومار اومیخوانیم دیگر به آن باور نداریم وبا آن زندگی نمی کنیم زیرا جز اعتقادات ما نیست. بلکه این افسانه ها واسطوره ها را بادید منطقی وعقلانی تفسیر وتأویل می کنیم . چون اسطوره ها امروز به بحث های تحلیلی جامعه شناختی تبدیل شده است .

 

اسطوره ها وپندار های انسان باستانی:

اسطوره ها معنی وسیعی دارد؛ باید دید که درچه موردی اسطوره ها را به کار می بریم از ومفهوم اسطوره چه چیز مستفاد می شوند. چون عده یی اسطوره را به نادرست با افسانه مترادف دانسته اند. باید گفت که هیچ کس درطول تاریخ به افسانه اعتقاد نداشته اند وافسانه را مبنای جهان بینی خود قرار نداده اند. اما بسیا رکسانی بوده اند که به اسطوره باور دینی واعتقادی ومذهبی داشته اند. شاید از نظر کسی که به اسطوره اعتقاد دینی ندارد، ممکن اسطوره افسانه باشد. اما از نظر کسی که به آن معتقد است ، اسطوره حقیقت است . مثلاً تا زمانی که یونانیان به اسطوره های ایلیاد وادیسه باور داشتند، ایلیاد وادیسه کتابها یدینی آنان بودند. همچنان ریک ودا واوپانیشاد کتابهای دینی هندیان است. بناءً بادرک این مفهوم اسطوره اعتقاد دینی است.

قیل ازینکه ادیان توحیدی ، جوامع کهن را تحت تاثیر قرار دهد وبر تمام شئون ، رسوم وآیین زنده گی مردمان چیره شود، مذاهبی درهر یک ازین جوامع مراحل مختلف را پشت سر گذاشته که با تحول پذیری وتغییرشکل درمراحل مختلف باورها ، پندارهای مختلف وخاصی را به خود گرفته است که درنبیجه می توان اسطوره را نیز درردیف یکی ازین مذاهب قرار داد، که امروز کسی بدان باور ندارد.

 

پیوند میان زبان واسطوره:

انسان باستانی برای بیان معتقدات وباورهای خود زبانی جز اسطوره نمی شناسد، بنابراین وازهمین زبان به منظور بیان جدید ترین حالات مذهبی وآرمانهای اخلاقی خود نیز سود میجوید ونیاز عمیق دینیش را درقالب اسطوره برآورده می سازد. بدین لحاظ است که اسطوره شناسان ، اسطوره را درمهمترین کارایی وتاثیری که دارد این گونه تعریف میکند: معتقدات را بیان میدارد، اعتلا میبخشدومدون می سازد، اثربخشی مراسم وتشریفات آیینی را تضمین وتامین می کند، قواعد ومقررات عملی راکه به کار آدمی می آید عرضه می دارد.[21]

مسلماً میان زبان واسطوره پیوندی تنگا تنگی وجود دارد. درآغاز سخنگویی انسان ، واژه ها هریک ، ایزد یا شیطانی بوده اند. میان شی ونامش تفاوتی وجود نداشته است. یعنی نام شی باخودش یکی بوده است. نام بعضی از اشیا یا نام اشخاص را نمی برده اند زیرا ترس وجود داشته که با جاری کردن نام شان حاضر شوند. جادوگران باخواندن اوراد میخواهد که به نیروهای طبیعی فرمان براند وآنهارا زیر سلطه خود درآورد. خواندن آواز مسلماً منشاء اسطوره ای دارد. تاثیر جادویی واژه ها وقتی بیشتر می شود که آنها را با صوتی جلی بخوانند. از این رو ، اوراد وادعیه را با صوت جلی می خوانند. قدرت هرخدایی در نامش بوده است. بنا براین دررم باستان دقت بسیاری می شده است که نام خدایی که برآوردن نیاز از درگاه او خواسته می شود درست جاری شود وخدای دیگری به جای او فرا خوانده نشود. [22]

اسطوره ها واقعیتهای منحصر به فردی درتاریخ حیات بشری وتجسم عینی آمال ها وآرزوهای انسانی اند که درطول تاریخ به نحوی تحریف گردیده اند. دراصل اسطوره ها واقعیتهای بزرگی دربستر تحولات فکری بشر وتکامل شعور اجتماعی او می باشد که بیانگر آرمانها بزرگ ملتها درطول تاریخ میباشند. ازگفته های بالافهمیده می شود که انسانها چه قدر درساختن اسطوره ها نقش داشته اند ودرواقع درعقب اساطیر روح فعال انسان به مشاهده می رسد وازعقب اساطیر رویاهای انسان موج میزنند تا برای مبارزه دربرابر طوفان ، رب النوع طوفان  ودربرابر سیلاب ، رب النوع سیلاب را خلق کند تا ازاینها نمادی از ستیز بر مشکلات ناشی از مصاب روزگا ررا تجلی بدهد. شماری ازاسطوره شناسان بدین باوراند که عصر اسطوره سازی انسان برمیگردد به زمانی ازآگاهی های نا پخته اودرمورد افرینش خدا ، انسان وطبیعت وسای رتحولات تاریخی واجتماعی مربوط به جامعه بشری . انسان درپروسه شناخت ودستیابی به حقیقت در طول تاریخ به مثابه موجود سر گشته یی هرآن درتپش بی امان درجساجوی گم شدۀ خود بوده است وبرای پیدایی آن تلاش دارد تا باشد که آن را در مرزهای بیکران هستی وحتا فرابر ازآن دریابد.

زمانی برای دست یابی به این هدف بزرگ طبیعت را سکوی پایدار بر شمرده است. زمانی هم که طبیعت دربرابر این خواستش خوردی کرده است.

  

بخش دوم

 

 اصطلاح شناسی حماسه:

حماسه درلغت به معنای دلاوری وشجاعت است ودراصطلاح شعری است داستانی بازمینه قهرمانی،قومی وملی که حوادث خارق العاده درآن جریان دارد. دراین نوع شعر، شاعرهیچگاه عواطف شخصی خودرا دراصل داستان وارد نمی کند وآنرا طبق میل خود تغییر نمی دهد. به همین سبب درسرگذشت یاشرع قهرمانی های پهلوانه وشخصیت های داستان خود،هرگز دخالت نمی کند. وبه میل خود درمورد آنها داوری نمی کند.

    دراین جاشاعر باداستانهای شفاهی ومدرن سروکار دارد که درآنها شرح پهلوانی های عاطف واحساسات، مختلف مردم یک روزگارومظاهرمیهن دوستی وفداکاری وجنگ وتباهی وسیاهی ها آمده.

      هرحماسه باید دارای چهار زمینۀ داستانی، قهرمانی ،ملی ،خرق عادت باشد یکی ازویژه گی های حماسه، داستانی بودن آن است. بنابراین حماسه رامی توان مجموعه ای ازحودث دانست. بااین که درحماسه – بی تردید – مجموعه ای ازوصف ها،خطبه ها وتصویرها وجوددارد. اما همه ای این عناصر نسبت به داستان بودن درمرتبه دوم هستند. بشترین موضوع حماسه را اشخاص وحودث تشکیل می دهند ووظیفه ای شاعر حماسی آن است که تصویرساز انسان هایی باشد که هم ازنظر نیروی مادی ممتازند وهم ازلحاظ نیروی معنوی.

قهرمان حماسه،باتمام رقتی که ازنظری عاطفی واحساسی درآنها وجوددارد . قهرمانان ملی هستند؛ مانند رستم درشاهنامه فردوسی. حوادث قهرمانی که به منزله تاریخ خیالی یک ملت است دربستری ازواقعات جریان دارند .واقعیاتی که ویژه گی های اخلاقی نظام اجتماعی ،زنده گی سیاسی وعقاید آن جامعه را درمسایل فکری ومذهبی دربرمیگرد.

به گفته دکتر ذبیح الله صفا مولف کتاب " حماسه سرایی درایران " در شع رحماسی شاعر« ... با داستانهای شفاهی یا مدون کار دارد که درآنها شرح پهلوانیها ، عواطف واحساسات مختلف مردمان یک روزگا ر، ومظاه رمیهن پرستی وفداکاری وجنگ با آنچه درنظر نسلهای ملتی بد ونا پسند ومایۀ شر وفساد بود، آمده باشد وباید همۀ آنها را چنانکه بود وصف کند ودرآن وصف خود دخالتی مستقیم ننماید وخود را درصحنۀ وقایع نیاورد واز خود دربارۀ آن اشخاص یا حوادث داوری نکند.» [23]

از دیگرشرایط حماسه، جرایان یافتن حوادثی است که با منطق وتجربه علمی سازگاری ندارد. از رهگذر عقاید دینی عصر خود ، توجیه پذیرهستند. هرملتی ، عقاید ماورای طبیعی خودرا به عنوان عاملی شگفت آور ، درحماسه ای خویش به کا رمیگیرد. وبدین گونه است که درهمه حماسه ها ، موجودات وآفریده ها یغیرطبیعی، درضمن حوادثی که شاعر تصوی رمیکند ، ظهور می نمایند.

واژه حماسه :

واژه حماسه ، واژه ای عربی است به معنای تندی ودلاوریومرد حماسه کسی است که در کا راستوار باشد.

 

انواع منظومه حماسی :

درادبیات ملل، از یک دید گاه ، دو نوع منظومه ای حماسی را توان یافت.

 منظومه های حماسی طبیعی وملی

عبارت است از نتایج افکا روعلایق وعواطف یک ملت که طی قرن ها برای بیان عظمت ونبوغ آن قوم به وجود آمد است. این نوع حماسه ها سرشار ازیاد جنگ ها ، پهلوانی ها ، جان فشانی ها ودرعین حال ،لبریز ازآثار تمدن ومظاهر روح وفکر مردم یک کشور درقرن های معیین از دوران حیات ایشان است که معمولاً از آنها به دوره های پهلوانی تعبیر می کنیم . ازاین گونه منظومه های حماسی موتوان حماسه گیل گمیش وایلیاد وادیسه هومر، شاع ربزرگ یونان باستان وشاهنامه ای حکیم ابوالقاسم فردوسی را درادبیات فارسی نام برد. دراین دسته منظومه ها شاعر به ابداع وآفرینش توجهی ندارد بلکه داستان های مدون کتبی یا شفاهی راباقدرت شاعرانۀ خویش نقل می کند.

 منظومه های حماسی مصنوع:

دراین منظومه ها شاعر با داستان ها یپهلوانی مدون ومعینی سروکار ندارد بلکه خود به ابداع وابتکار می پردازد. وداستانی را به وجود می آورد. دراین گونه داستان ها ، شاعر آزاد ند با رعایت قوانینی که ناظر بر شعر حماسی است به دلخواه موضوع داستان خود را ابداع کنند وتخیل خودرا درآن دخیل سازند، ازاین دسته می تتوان ظفرنامه ای حمدالله مستوفی درزبان فارسی و" انه ادید" سروده ای ویرژیل ، شاعر روم باستان را برشمرد.

همچنان نظریه پردازان وادبیات شناسان ادبیات حماسی را از چشم انداز دیگر، به انواع ذیل تقسیم نموده اند، که به ترتیب برشمرده میشود.

 حماسه اساطیری:

که قدیمی ترین واصیل ترین نوع حماسه است. این گونه حماسه مربوط به دوران ماقیل ازتاریخ است وبرمبنای اساطیری شکل گرفته است. مثل حماسه سومری گیل گمیش وبخش اول شاهنامه فردوسی ( تا داستان فریدون ) دراین قسمت شاهنامه از " اوایل " سخن رفته است ومثلاً گفته شده است که اولین کسی ک گرما به ساخت یا نوشتن آموخت کی بوده است. قسمت هایی از ایلیاد وادیسه قسمت هایی ازتورات ، راما یانا ومهابهاراتا را هم میتوان جزوحماسه ای اساطیری دانست. البته گاهی نمی توان رد پای قهرمان را دقیقاً در تاریخ جستجو کرد. درحماسه های پهلوانی ، قهرمان معمولاً یک پهلوان مردمی است وبرای مرگ بهتر ازننگ است.[24]

 حماسه پهلوانی:

که درآن اززنده گی پهلوانان سخن رفته است. حماسه پهلوانی ممکن است جنبه اساطیری داشته باشد،مثل زنده گی رستم درشاهنامه وممکن است جنبه تاریخی داشته باشد، مثل ظفرنامه حمدالله مستوفی وشهنشاهنامه صبا که قهرمان آن وجود تاریخی داشته اند.[25]

 حماسه دینی یا مذهبی :

که قهرمان آن یکی ازرجال مذهبی است وساخت داستان حماسه برمبنای اصول یکی ازمذاهبی است، مثل کمدی الهی دانته ، خاوران نامه ابن حسام ( شاعر قرن نهم ) خداوند نامه ملک الشعراء صبای کاشانی

برخی ازمحققان، به حماسه های اخلاقی هم قایل شده اند ومهابهاراتا ورامایانا را مثال زده اند. به نظرما حماسه های اخلاقی همان حماسه های دینی هستند وحتی میتوان به آنها حماسه های فلسفی هم گفت، زیرا درآنها مسایل عمیقی تفکر بشری ازقبیل مرگ وزنده گی وخیر وشر مطرح شده است.

معمولاً اقوامی که دارای زنده گی فعال بودند وبا اقوام دیگر ما جرا هایی ازجنگ وصلح داشتند، دارای حماسه پهلوانی هستند؛ مانند یونانیان وایرانیان باستان. اما اقوامی که فعالیت های برون مرزی نداشتند وبه اصطلاح درخود بودند، بیشتر حماسه های دینی وفلسفی دارند، مانند چینیان ومصریان وهندیان باستان. درایران هم بعد ازحملات خانمان سوزی از قبیل حمله غزان ومغولان وتیموریان ، زنده گی درونی ودرون گرایی برزنده گی بیرونی وبرون گرایی غالب آمد وحماسه های عرفانی ، جای حماسه های پهلوانی را گرفت.

 

حماسه های عرفانی:

 که درادبیات فارسی فراوان است. دراین گونه حماسه ، قهرمانان بعد ازشکست دادن دیونفس وطی سفری مخاطره آمیز درجاه طریقت، درنهایت به پیروزی که همانا حصول جاودانگی ، ازطریق فنا فی الله است، دست می یابد . مثل حماسه تذکرة الالیا ، منطق الطیر هم یک حماسه عرفانی است . منتها به شیوه تمثیلی سروده شه است . بگهوت گیتارا هم که از متون مذهبی هند محسوب می شود ، گاهی حماسه عرفانی خوانده اند.

ممکن است انواع دیگری ازحماسه هم وجود داشته باشند. مثلاً درادبیات اروپایی نوعی از حماسه هست که به آن حماسه طنز ومسخره Mock epic می گویند . این تنوع حماسه برخلاف حماسه های واقعی ، اززنده گی امروزین انسان مایه می گیرد وجنبه طنز ومسخره دارد. بودلر می گوید: « حماسه طنز آن است که اززنده گی امروزبیشتر، ابعاد حماسی را استخراج ومشخص کنیم وبه خود نشان دهیم که چگونه با کراوات وپوتین های واکس زده شاعرانه زنده گی می کنیم وبزرگیم.» این نوع حماسه درادبیات فارسی چندان مرسوم نیست ، اما به هرحال ما هم نوعی حماسه مسخره داریم که قهرمان آن به اصطلاح یک " پهلوان پنبه " است ، یا کسی است که درتوهمات خود اوضاع واحوال دیگری را می بیند ، مثل رمان معروف دایی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد. درادبیات غرب ، دن کیشوت سروانتس را هم بتوان از این مقوله محسوب داشت.[26]

  

بخش سوم

 

تفاوت اسطوره با حماسه :

به مشکل می توان اسطوره را از حماسه جدا کردوازهم جدادانیست. چون درگذشته نیز ازهم جدا نبوده اند . چنانچه قبلاً تذکر یافت که اسطوره به مادری می ماند که حماسه از آن تولد می شود . اما اینکه اساطیر وحماسه ها ازهم جدا نیستند، البته این قانون عمومی نیست. بلکه در بسیاری ا زنقاط دنیا ، حماسه ها ، به کلی با روایات اساطیری شان جدا است. ولی در بسیاری از سر زمین ها ، به ویژه درایران باستان حماسه سرایی از اسطوره های خیلی کهن هند وایرانی جدا نبوده اند.

تفکیک اسطوره از حماسه کاری است که نیاز به دقت بیشت ردارد. البتته این دو مقوله را می توان ازهم جدا کرد. چون حماسه سرایی از اسطوره ها یکهن اثر پذیرفته است وقدمت اسطوره ها نسبت به حماسه ها بیشتر اند. به گفته مهر داد بهار« حماسه شکلی است مربوط به دورۀ معینی از تحولات روابط اجتماعی، و وقتی  این روابط اجتماعی متحول شد، دیگر امکان این که کسی بتواند حماسه به وجود بیاورد نیست.»[27]

همچنان نویسنده فوق نظرلوکاچ را درمورد حماسه چنین می آورد :« حماسه عبارت است از آن صورت هنری که دورۀ که ملت ها دارند به وجود می آیند، میتواند شکل پیدا بکند. به اصظلاح ، باز تاب وجدانی جامعه ای است که هنوز به صورت ملت قوام پیدا نکرده است . این دردی که زایمان ملت به وجود می آید، درحماسه به صورت حماسی ، ثبت می شود .»[28] این نظری است که لوکاچ درسال 1914 م مطرح کرد به نظر او دوران حماسی به سر رسیده است ودیگر کسی نمی تواند حماسه بسراید. شاهرخ ازدید دیگری به این مسأله نگریسته که بادید لوکاچ تفاوت دارد. دراین بحثی که ازقهرمان های حماسی کرده ، چنین معلوم می شود که ، اگر حماسه نمی تواند به وجود بیاید، به نظری وی ، شرایط دوران ما ، به هیچ وجه شرایط دورۀ لوکاچ نیست، به نظر وی درزمان ما دوباره زنده گی حماسی وقهرمان حماسی پیدا شده است. این شرایط ، شرایطی است که تحت عنوان  "جامعه تکنوکراتیک" یا " جامعه اختناق آور" یا " جامعۀ بسته " درسال های اخی راز آن تعبیر کرده اند. اگر درزمان مورد بحث لوکاچ حماسه عبارت بود از باز گویی درد زایمان یک ملت ، درشرایط کنونی درهم شکستن این واقعیت جهانی اقدامی است درسطح تکوین یک ملت.به این مناسبت ، میتوانیم بگوییم که هرگونه اقدامی برای گشودن واقعیت بسته جهان امروز صورت حماسی خواهد داشت.

با توجه به نکات فوق، فرق اساسی حماسه با اسطوره این است : کسی به حماسه اعتقاد دینی ندارد. اما اساطیر اعتقادات دینی کهن جوامع بشری را بیان می کند واسطوره نوع نگرش به جهان ونوعی ادراک به جهان است. چون اسطوره نیروی متحد کننده ای نوع شناخت وشیوه خاصی برای عینیت بخشیدن به جهان است. هرچند موضوع اساسی اسطوره ها مانند حماسه، نبرد میان نیروهای نیک ونیروهای بد است.( این نوع مبارزه را درشاهنامه فردوسی زیاد می بینیم ) شباهت های که بین اسطوره وحماسه وجود دارد این است که دراسطوره وحماسه جهان متشکل ازدودسته نیروهای دوست ودشمن یا نیروهای خودی وغیر خودی اند.

اولین عنصرحماسه مانند اسطوره ، اعمال خارق العاده است. اما اسطوره رمز گونگی خارق العاده فکری بسته عقب مانده وبدوی لقب میگیردکه ریشه درنا توانی حقارت وکمبود انسان های بدوی دارد وبه خرافات وجادو می رسد .

ازطرف دیگراسطوره ها اولین سامانه های ذهنی بشریت هستند که امروز با داستانها وقصه ها وحتی ضرب المثل ها درحافظه نوشتاری وگفتاری همه جوامع وجود دارند. چون انسان های اولیه وتمدن های ابتدایی برای فهمیدن علت های انسانی وخصوصیات طبیعی به هرآنچه حالت رمز گونگی داشت رجوع می کردند وبرایش قصه و ساختند و درپرتو این نوع نگاه بر اطراف خود نام میگذاشتند ومی توانستند برای خود امنیت فکری دست وپا کنند. آنان به خورسید وماه وستاره گان وآتش وسنگ وبت وچوپ وآب وجن وفرشته وپری و... لقب خدا می دانند . برای آنها رابطه می ساختند واین نه تنها نمود ذهنی که نمود عینی خود را نیز درقالب دعا ونیایش وقربانی وذکر به دست می آورد.

نقش اسطوره برخلاف حماسه متعلق به منشاء نمادین آن است. تمام اساطیرکهن سمبولیک ونمادین هستند وحاوی حقایق اخلاقی واموردینی ویا تاریخی می باشد. وطول زمان جنبه واقیعیت به خود گرفته است.  دراساطیر کهن عناصری چون باد ، آتش ، آب ، هوا ، عناصری الهی بودند که مورد پرستش واقع شدند . رب النوع های اصلی آنان منشاء قدرت طبیعی این عناصر برروی زمین محسوس می شدند که اساطیر قدیمی حول محور آنها شکل گرفته است.[29]

مهمتر از همه آنکه اسطوره نیاز ها یعمیق دینی واخلاقی را برآورده می کند . حتی درمواردی اسطوره میتواند پاسخگوی نیاز های روزمره انسانها نیز باشد . اسطوره را باید جز لاینفک تمدن به شمار آورد ونه یک داستان بیهوده. اسطوره در بیشتر اهداف وآرمان های اجتماعی ودینی نیرویی کار ساز تر است .

بنا براین کار کرد اسطوره را میتوان به صورت ذیل دسته بندی وخلاصه کرد:

1-      توضیح وتوجیه حقایق طبیعی وفرهنگی.

2-      تائید یا ارزش گذاری وتوضیح دهنده ای آیین ها وشعایر.

3-      توصیف سرچشمه وپایان جهان وموضوعاتی همچون بهشت و... که مردم هرگز ندیده اند.

4-       درمان بهبود . الهام.[30]

آنچه برشمرده شد ویژه گیهایی است که اسطوره حول آن شکل میگیرد که این ویژه گیها درحماسه وجود ندارد ، درعوض حماسه از قهرمانی های یک قوم یا یک ملت به خاطرحراست از سرزمین، ننگ وناموس ودرمجموع از ارزشهای معنوی ومادی آنها  حکایت میکند  که هویت تاریخی، آداب ورسوم  آن قوم وملت درآن نهفه است. 

اسطوره داستانی است کهن که معمولاً به بحث دربارۀ آغازین یا فرجام آفرینش یا تاریخ می پردازد ومجموعه ای به هم پیوسته ای از این داستان ها « فرهنگ اساطیری » یک ملت را می سازند . بسیاری از اساطیر بیانگر اشکال دگرگون شده ای ادیان یا آیین های باستانی هستند.

اما حماسه برخلاف اسطوره لزوماً دربارۀ آغاز تاریخ آفرینش یا فرجام آن نیست وقهرمانان آن گرچه گاهی از وجه ماوراء طبیعی برخوردارند. خدا یا فرزند خدا نیستند. آنها مدت محدودی زنده گی می کنند وپس از انجام اعمال شگفت آور سرانجام مرگشان فرا می رسد. البته بسیاری از حماسه ها ریشه دراساطیر دارند که به نوعی عرفی ودنیوی شده اند . لذا حماسه ها معمولاً به دوران متاخر تر بر میگردند.

پس میتوان گفت اسطوره نوعی گذشته تقدس آمیز است که انسانهای باستانی به آن باور داشته اند وبه آن رجوع کرده اند. درحقیقت شناخت اساطیر به ما کمک می کند تااز به وجود آمدن تخستین زوج بشر درروی زمین ، جهان هستی وکائنات کماکان باخبر وآشنا شد؛ ودریافت که انسانهای قبل ازتاریخ چگونه وباکدام اصول وقوانین می زیسته اند جهان هستی چگونه پا به عرصه وجود گذاشت وبه عصر تمدن رسید. البته نه اساطیر آنچنان عرصه گسترده ای دارد که مرز پایانی ندارد وهیچ کس را یارای آن نیست که ادعا کند حرف آخر را گفته ودفتر بحث رابسته است.

اما حماسه میتواند بسیاری از نهاد های ابتدایی جامعه بشری، وارتباطات اقوام را بایک دیگرمشخص سازد وما را به آداب ورسوم وچگونگی برخوردهای آن اقوام تا جایی آگاه سازد. اما اسطوره داستانی است که بیان کننده منشاء پدیده های طبیعی ، همچنین آیین ها وعقاید موروثی به نحوی ساده وعامه پسند می باشد . دراین نوع داستان تاثیر قوای مافوق طبیعی وانسانی شرح داده می شود.

انسان باستانی در جوامع و فرهنگ های کهن بیاری تقلید از الگوهای اساطیری است که خود را میسازد... انسان باستانی خویشتن را فرآوردۀ تعدادی وقایع اساطیری میپندارد نه آن و نه این، خود را یکباره و به طور مطلق «ساخته و پرداخته» شده از پیش مثلاً آنگونه که ابزاری را به نوعی قطعی و نهایی می سازد ، تلقی نمیکند. [31]

انسان باستانی از اسطوره هم چون کتاب آسمانی، احکام عملی برای گذراندن زندگی روزمره به طریقه درست و اخلاقی (البته با معیار های متناسب با زمان و مکان) را می آموزد. اسطوره کتاب دینی نا نوشته ای است که احکام آن سینه به سینه نقل شده و از زبان دورترین نیای انسان باستانی بدست او رسیده است. اسطوره حاوی و حامل پیامی است که ضمن آن حادثه عمده ای که در روزی ازل اتفاق افتاده باز سازی شده است. انسان باستانی همین حادثه عمده را سر مشق و الگوی زندگی روز مره خود قرار میدهد. ارتباط دایمی و نا گسستنی انسان باستانی و اساطیر به مفهوم مجموعۀ الگو ها و احکام دینی و اخلاقی از آن است که اسطوره با دین ارتباط نزدیک و تنگاتنگ دارد. [32]

اگر اساطیر مخازن اجتماعی حقیقت اند ، خواب همچون دریچه ای است که آدمیان از درون آن حقایق را می توانند دریابند. اقوان ابتدایی حقایق را  از درون خوابها کشف می کنند ودر اساطیر جمع می آورند اسطوره وخواب از جهاتی به هم مرتبطند. نخست اینکه محتوای خواب به آشکار شدن دراسطوره گرایش دارد و، اساطیر یا برخی ا زآنها درخواب با زگومیشود.[33]

دراساطیر مکان انعکاسی است از صورت نوعی اساطیروتحقق یافتن صورتهای نوعی نیزدرمکانها وفضای های مثالی وخیالی میسراست. مکانها که با رمز وراز تمثیلی خود ، ظرف ظهور صورتهای نوعی اند. ازاین روی ، چنین مکانها محل تجمع اضداد ونیروهای مخالف وموثر درحیات بشر اند.دراین مکان ها هرچیز، به هر شکلی ودرآن واحد ظاهرمیشود.[34]

اما درحماسه ، قهرمانان هریک به سائقۀ شخصیت وکار کرد شان ، به سوی ماجراهای کشانده می شوند که درسرزمینی بیگانه درانتظار آنها ست. مثلاً رستم ب سمنگان می رود واز پیوندش با تهمینه ، سهراب زاده می شود . سفر رستم به سمنگان تقدیر خود اوست که پهلوان اصلی حماسه است ووضعیت او را دررویارویی با دشواری هایی که درزنده گی فردی وحماسیش مطرح است،باز گومی کند.

اما کاربرداسطوره حتی در دوره های متاخر، هنگامی بیشتر ضروری می شده است. که اظهار برخی از واقعیتهای اجتماعی به روشنی خطر ناک یا محال می نموده است. واقعیتهایی که آدمی آرزومند وخواستار حفظ وحراست آنها بوده ، یا متقابلاً محور نابودی کردن شان را می طلبیده است. هنگامی که لازم آید پاره یی از واقعیتها از انتقاد واعتراض مصون بماند،  یا برعکس اعتراض به واقعیتی ، یا طغیان برمناسباتی مطرح شود. تبیین شان بر عهده ای اساطیر گذاشته می شود.اسطوره این واقعیتها را تا حدی که غریزه وعاطفه واندیشه بخواهند ومجاز بدانند ، باز می گوید وفاش می سازد.[35]

 

بنیاد ها ونماد های حماسه واسطوره :

جلال الدین کزازی اندیشمند واسطوره شناس درکتاب رویا ، حماسه واسطوره می گوید: حماسه زاده اسطوره است. اسطوره به مادری می ماند که حماسه را می زاید وآن را دردامان خویش می پرورد. حماسه راستین وبنیادین جز از دل اسطوره بر نمی تواند آمد . ازاین روی ، حماسه تنها درفرهنگ وادب مردمانی پدید می آید که دارای تاریخ کهن واسطورۀ دیرینه اند. حماسه ها یکه ازدل اسطوره بر نیامده اند ، حماسه های راستین نیستند وتنها درردیف وپیکره ها یبرونی ، به حماسه می مانند. اگ راسطوره درگوهر وبنیاد خویش ، مینوی وآن جهانی است ، حماسه ، چون زادۀ اسطوره است بازگشتی است دیگر بار، به گیتی بنیاد ونماد های اسطوره ، مایه های خویش را از تاریخ می ستانند. اسطوره تاریخی است که مینوی شده است . وازخود آگاهی به ناخود آگاهی رسیده است ودرحماسه کمابیش ارزش ها وبنیاد های اسطوره ، از پایگاه برین خویش فرومی افتندواز مینوی به گیتی باز می آیند. ازاین روی ، با آنکه حماسه ، زاده اسطوره است واز درون آن بر می شگافد وبر می آید . در سرشت بیش از اسطوره به تاریخ نزدیک است وباآن درپیوند است.[36]

حماسه به دورانی مربوط می شود که روابط اجتماعی درحال دگرگونی بوده است . وقتی که روابط اجتماعی تغییر وتحول پیدا کرد، دیگر، حماسه به وجود نمی آید. اساطیر وحماسه که به ظاهردروغ می نمایند بیش ازتاریخ ازحقیقت بهره مندند؛ پس می توانیم امیدوار باشیم که با رمز گشایی از اسطوره ها به هالۀ از حقیقت دست می یابیم.

اسطوره ماهیتاً با روایت مذهبی یکی بوده و در اعصار کهن جنبه تقدس داشته است و لذا گفته اند اسطوره مذهبی است که دیگر امروز بدان باور نداریم. پس می توان گفت که اسطوره نحوه تلقی بشر اعصار کهن از پدیده ها که معمولاً برای او جنبه رمز و راز داشته است. و کوشش درجهت توضیح معا های زنده گی آن دوران است . وبشر قرنها پیش از عص رفرهنگ وادب با اساطیر می زیسته اند. وامروز آن بینش های اساطیری درادبیات حفظ شده است. « اسطوره را از آنجا که درزمان ومکانی دیگرگونه رخ می دهد واعمال محیرالعقول واز شگرفی ها وماوراء منطق سخن می گوید نباید با داستانهای وهمی درباۀ جن وپری ومشابهات آن اشتباه کرد.

چنانکه گاهی برخی آن را با خرافات وفولکلور وقصه های خیالی خلط کرده اند. بااین که امروز کم وبیش درمعنی اسطوره توسعی حاصل شده است. اما باز حدودی باید رعایت شود. به قول مولفان کتاب نظریه ادبی می توان اسطوره را به هرداستانی که قدیمی باشدونویسنده اش را نشناسیم ودربارۀ آغاز وپایان جهان واعمال بزرگ وسرنوشت نوع آدمی باشد اطلاق کرد. داستانهای اساطیری را میتوان به انواع مختلف تقسیم کرد. اساطیر که مربوط به آغز جهانند ، اساطیری که مربوط به پایان جهانند،اساطیری که مربوط  به مرگ وزنده گی هستند. اساطیری که مربوط به موجودات مافوق طبیعی هستند وچند نوع دیگر[37]

درک وفهم اسطوره با درک وفهم داستان فرق می کند. زیرا وقتی که کار ازایمان وباور به توضیح وتفسیرمی رسد با اسطوره مواجیهیم .« قبایل کهن درطی اعصار برای خود آیین ها ومراسم بسیاری به وجود آورنده بودند که معادل مناسک مذهبی دردوران ماست... »[38]

مسالۀ دیگری که نباید ناگفته گذاشت آن است که منظومه های حماسی پهلوانی ودینی درصورتی به وجود می آید وکمال می پذیرد که با ایام لحظات خاصی از حیات ملی قوم منوط باشد ومراد از این ایام ولحظات خاص دورۀ هاییست که مردم با معتقدات ساده ابتدایی خود به طبیعت وبه طریق نا محسوس مشغول مجاهده ونبرد برای تشکیل ملیت ومدنیت خود بودند ازین  طریق باید معترف بود که اولین اعصار حیات ه رملت بهترین ومساعد ترین ادوار برای ظهور وتکامل اینگونه حماسیات است.

به همین دلیل درمیان هر ملتی که تصور کنیم موضوع حماسه ملی نخستین دوره های تمدن آن قوم است. نه ادوار ترقی وکمال استقلال وتمدن ایشان . درادواری که تمدن قوم به مراحل کمال ترقی رسیده باشد نیز ممکن است بر اثر بحرانها شدید اجتماعی یا مذهبی ( مانند انقلاب بزرگ انگستان وانقلاب کبیر فرانسه) افکار حماسی بسیار شدید درمیان ملل را قیه پدید آید وبه پیدا شدن حماسه های ملی تازه یی منج رشود. اما درادوا رجدید غلبه بیشتر با حماسه مصنوع است.[39]

اما اسطوره به جهانیکه ازدیدگاه انسان بدوی فی نسفه معنی نداشته وآشفته وبی سامان بوده است نظم بخسیده ومعنا می داده است ودریک کلام جهان را قابل فهم ومعقول ورابطه انسانها با یکدیگر ونظم کائنات را معنا دار میکرده است.

اسطوره منشاء ازلی  هرآیین ، پندار وکردار که درزمان ازلی یک بار برای همیشه اتفاق افتاده بیان می کند وبا تکرار آن ، آنرا به صورت الگودرمی آورد. که خط مشی برای تنظیم مراسم عبادی وآیینی انسانها می باشد. درنظریه پردازی جدید، اساطیر بازتاب نمادین ارزش ها ییک جامعه وبیشتر به صورت غریزی آن است. درواقع اساطیر جنبه شفاهی عقاید ومناسک جنبه عملی آن می گردد. درجهان اسطوره همه چیز جان دارد. ابر ،باد ، دریا ، سنگ ، و... همه گویا هستندودرهم می آمیزند.وافرینش ها را ایجاد می کنند. اساطیر به گونه جمعی ومشترک هستند وقوم یاملتی را با رفتار های درونی ومعنوی خود پیوند می زنند.

درعین حال نظریۀ انسان شناختی اسطوره را یک روند مشروطه به فرهنگ جامعه می داند. اگرچه آنچه درسنت می نشاند، اغلب بهمعرفت وحقیقتی راهبر است که ذهن آگاه یک قوم ان را ازدست داده یا گم کرده است.

درمیان این انبوه نظریه پردازیها ، عده ای ازاسطوره شناسان به ویژه تحلیل گران اسطوره وحماسه ، هنوز هم معتقدند که اسطوره به هر حال داستان وقصه نیز هست. واین داستان ها وروایتها شکل ابتدایی بیان وارتباط درجامعه سنتی است وپس درهر تحلیل وتبیین ، این جنبۀ اسطوره نیز باید در نظر گرفته شود. پیداست که مفهوم این سخن یکی گرفتن قصه واسطوره نیست. بلکه تاکید بروجه اشتراک روایی آنهاست که خواه ناخواه هر دو را به بیان « سرگذشت» معطوف می کند.[40]

 نتیجه :

 

اساطیر نماد زنده گی دوران پیش از دانش بشروبیانگر اعتقادات انسانهای باستانی درروزگاران باستان است. اساطیر روایاتی است که ازذهن وطبیعت انسان بدوی ریشه گرفته است. بناءً اساطیر داستانهای اند کهن که درآن بحث برچگونگی وچیستی به وجود امدن پدیده ها ، حتی بحث درخلقت جهان است که از آغاز ویافرجام آفرینش حکایت می کند.

اسطوره معنای بسیار وسیعی دارد؛ شاید از نظر کسی که به اسطوره اعتقاد دینی ندارد، افسانه باشد. اما از نظر کسی که به آن معتقد است اسطوره حقیقت مطلق است . بنابراین انسانهای باستانی برای بیان معتقدات وباورهای خود زبانی جز اسطوره نمی شناختند. ونیاز عمیق دینیش را درقالب اسطوره برآورده می ساختند

اماموضوع مورد بحث درحماسه مجموعه ای ازوصف ها،خطبه ها وتصویرهای است که موضوع ومضمون حماسه حول آن شکل میگیرد، امابشتیرین موضوع حماسه را اشخاص وحوادث تشکیل میدهد. بناءً می توان گفت که یکی ازویژه گیهای حماسه داستانی بودن آن است که شاعر حماسی باداستانهای شفاهی ومدرن سروکار دارد. که درآنهابه شرح پهلوانی ها، عواطف واحساسات مختلف مردم یک روز گارومظاهر میهن دوستی وفداکاری آنان درروزگارگذشته پرداخته می شود. 

یکی دیگرازویژه گیهای حماسه،جریان یافتن حوادثی است که بامنطق وتجربه علمی سازگاری ندارد. درهر حماسه رویدادهای غیرطبیعی وبیرون ازنظام عادت دیده می شود.

 تفاوت عمده واصلی حماسه بااسطوره این است که حماسه مربوطه به دوره معینی ازتحولات روابط اجتماعی است بنابر این کسی به حماسه اعتقاد دینی ندارد. اما اسطی رداستانهای کهنی هستند که اعتقادات کهن جوامع بشری را بیان می کنند . یعنی اسطوره نوع نگرشی به جهان ونوع یادراک انسانهای باستانی به جهان است. هرچند موضوع حماسه واسطوره هر دو نبرد میان نیروهای نیک ونیروهای بد است. ویا اینکه جهان اسطوره وحماسه هردو متشکل از دودسته نیروها؛ دوست ودشمن یانیروهای خودی وغیر خودی است. اما اسطوره به مادری می ماند که حماسه از دامان آن پا به عرصۀ وجود میگذارد.یعنی حماسه های اصلی از دل اسطوره زاده می شوند. بنا براین چون حماسه سرای یاز اسطوره های کهن اثر پذیرفته است بناءً میتوان گفت که قدمت اسطوره ها نسبت به حماسه ها بیشتر اند، ودرحماسه کمابیش ارزش ها وبنیاد های اسطوره از پایگاه برین خویش فرو می افتندواز مینو به گیتی باز می آیند. از این روی حماسه ها درسرشت خود بیش ا زاسطوره به تاریخ نزدیک است وبا آن درپیوند می باشد.

اسطوره داستانی است کهن که معمولاً بهبحث دربارۀ آغاز یا فرجام آفرینش یا تاریخ می پردازد. ومجموعۀ به هم پیوسته ای از داستانهای اساطیری یک ملت را می سازند. بسیاری از اساطیر بیانگر اشکال دگرگون شده ای ادیان یا آیین های باستانی هستند. اما حماسه بر خلاف اسطوره لزوماً دربارۀ آغاز تاریخ آفرینش یافرجام آن صحبت نمی کند، وقهرمانان آن گرچه گاهی از وجه ماوراء طبیعی برخودارند، خدا یا فرزند خدا نیستند. البته بسیاری از حماسه ها ریشه دراساطیر دارند که به نوعی عرفی ودینوی شده اند . معمولاً حماسه ها به دوران متاخر تر بر میگردد. که همین ویژه گیها حماسه را از اسطوره جدا می سازد.

 

فهرست منابع مآخذ

 

الف – کتب:

1 – آموزگار، ژاله. تاریخ اساطیر ایران، انتشارات سمت، چاپ پنجم، تهران، 1381.

2 - ایرانی طلب، مهرداد. عصر افسانه، داستان های خدایان و پهلوانان، انتشارات فروزان، تهران، 1377.

3 - بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران، انتشارات آگاه، تهران، 1376.

4 – بهار، مهرداد. از اسطوره تا تاریخ، نشر چشمه، چاپ سوم، تهران، 1381.

5 - سارتر، ژان پل، ادبیات چیست؟، ترجمه ابوالحسن نجفی- مصطفی رحیمی، انتشارات زمان، چاپ اول، تهران، 1356.

6 - ستاری، جلال الدین. روان شناسی قصه، مجله هنر و مردم، شماره 102 سال اول  ایران، 1373.

7 - شریعتی، علی. علی حقیقتی بر گونه اساطیر، نشر آمون، 1382.

8 - شمیسا، سیروس. نقد ادبی، انتشارات فردوس، چاپ چهارم، تهران، 1383.

9 - شمیسا، سیروس. انواع ادبی، انتشارات فردوس، چاپ دهم، تهران، 1373.

10 - صفا، ذبیح الله. حماسه سرایی در ایران، انتشارات فردوس، چاپ سوم، تهران، 1383.

11 - ضمیران، محمد. گذر از جهان اسطوره به فلسفه، انتشارات فروزان، تهران، 1379.

12 - فروم، اریک. زبان از یاد رفته، ترجمه دوکتور ابراهیم امانت، انتشارات فیروزه، چاپ هفتم، تهران، 1380.

13 - کزازی، جلال الدین. رویا، حماسه، اسطوره، نشر مرکز، تهران، 1376.

14 - لاهیجی، شهلا- مهرانگیز کار. شناخت هویت زنان ایرانی در گستره پیش از تاریخ و تاریخ، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، تهران، 1377.

15 - مختاری، محمد. اسطوره زال، انتشارات توس، تهران، 1379.

ب -  انترنت:

16 - www.esalat.org

17 - htt://fa.wikipedia.org

18 - www.shafaa.com

 

منابع ومآخذ

کتب 

1- اخوت، احمد. دستور زبان داستان، نشر فردا، چاپ اول، اصفهان، 1371

2- انوشه، حسن. دانشنامه ادب، ادب فارسی درافغانستان، ج3، انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، چاپ دوم، تهران، 1381

3- براهنی، رضا. طلا درمس، چاپ دوم، تهران، 1347

4- پهلوان، چنگیز. افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، نشرقطره، چاپ اول، تهران، 1377

5- حبیب، اسدالله. ادبیات دری درنیمه اول سده بیستم، انتشارات پوهنتون کابل، چاپ اول، کابل، 1366

6- رسولی، یاسین. پاسخ سنت به سکولاریسم درافغانستان، انتشارات عرفان، تهران، 1386

7- رضوی غزنوی، علی. نثر دری افغانستان، ج 2، ناشر بنیاد انتشارات جیهانی ایران، 1380

8- رضوی غزنوی، علی. سی قصه، انتشارات بنیاد و فرهنگ ایران، ایران، 1357

9- رنه ولک- اوستین وارن. ادبیات و تحقیق ادبی، (مجموعه مقالات) ترجمه پرویز مهاجر- ضیاء موحد، انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، چاپ اول، تهران، 1382

10- رهیاب، محمد ناصر. سپیده دم داستان نویسی، انتشارات ترانه، مشهد، 1383

11- سلیمانی، محسن. فن داستان نویسی، گردآورنده ومترجم محسن سلیمانی، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، تهران، 1383

12- شجاعی، سیداسحاق. میراث شهرزاد درافغانستان، انتشارات عرفان، چاپ اول، تهران، 1385

13- شمیسا، سیروس. انواع ادبی، انتشارات فردوس، چاپ دهم، تهران، 1383

14- شمیسا، سیروس. نقدادبی، انتشارات فردوس، چاپ چهارم، تهران، 1383

15- شمیسا، سیروس. داستان یک روح، انتشارات فردوس، چاپ ششم، تهران، 1383

16- صالحی، آتوسا. داستان ازنگاه داستان نویس، گردآورنده ومترجم: آتوسا صالحی و مژگان کلهر، نشرزمان، چاپ اول، تهران، 1380

17 - عثمان، محمد اکرم. مرداره قول اس، ناشر CA DA OP Mercy Afghanistan، چاپ چهارم، کابل، 1385

18- عثمان، محمد اکرم.  قحط سالی، انتشارات میوند، چاپ دوم، کابل، 1384

19- عطایی، محمدابراهیم. نگاهی مختصر به تاریخ معاصرافغانستان، ترجمه دکتورجمیل الرحمان کامگار، انتشارات میوند، کابل، 1384

20- علی پور، منوچهر. آشنایی با ادبیات کودکان، انتشارات تیرگان، چاپ چهارم، تهران، 1384

21- علایی، مشیت. صدای پرشورتر، نشراختران، چاپ اول، تهران، 1385

22-فضایلی،حس.تاثیرنظامهای سیاسی واجتماعی افغانستان برادبیات دری،ناشر مرکزمطالعات وتحقیقات راهبردی افغانستان، چاپ اول، کایل، 1385

23- فورستر، ادوارمورگان. جنبه های رمان، ترجمه ابراهیم یونسی، انتشارات نگاه، چاپ پنجم، تهران، 1384

24- قزل ایاغ، ثریا. ادبیات کودکان ونوجوانان وترویج خواندن، انتشارات سمت، چاپ اول، تهران، 1383

25- قویم، عبدالقیوم. مروری برادبیات دری، مطبعه فجرکابل-افغانستان، کابل، 1385

26- کافکا، فرانتس. مسخ و درباره مسخ، ترجمه، فرزانه طاهری، انتشارات نیلوفر، تهران، 1383

27- گورکی، ماکسیم. ماهیگیران، ترجمه سعادت صادقی، مطبعه دولتی، کابل

28- محمدی، محمد حسین. فرهنگ داستان نویسی افغانستان، ناشر شهاب ثاقب، چاپ اول، تهران، 1385

29- مستور، مصطفی. مبانی داستان کوتاه، نشرمرکز، چاپ دوم، تهران، 1384

30- موام، سامرست. درباره رمان و داستان کوتاه، ترجمه، کاوه دهگان، انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم، تهران، 1377     

31- میرصادقی، جمال. ادبیات داستانی، انتشارات سخن، تهران، 1376

32- میرصادقی، جمال. قصه، داستان کوتاه، رمان، مطبعه دولتی، کابل، 1365

33- میرصادقی، جمال. عناصرداستان، انتشارات سخن، چاپ چهارم، تهران، 1380

34- واعظی، حمزه. افغانستان و سازه های ناقص هویت ملی، نشرعرفان، چاپ اول، تهران، 1381

35- هدایت، صادق. سگ ولگرد، انتشارات سپهرادب، چاپ اول، تهران، 1384

مجلات:

36- بیژن، فرید. ما داستان نویس حرفه یی نداشته ایم، فصلنامه خط سوم، شماره سه و چهار، 1382

37- بینش، محمد وحید. عملکرد روشنفکران دراین سالها، فصلنامه خط سوم، شماره هشت و نه، 1385

38- پیام، علی. فرازوفرود نوگرایی در داستان نویسی افغانستان، فصلنامه خط سوم، شماره سه و چهار، 1382

39- روستایار، سیدعلیشاه. ویژه گیهای زبان شعر، مجله خراسان، شماره سوم، ناشراکادمی علوم افغانستان، 1384

40- رهنورد زریاب، اعظم. خمسۀ اولیه، فصلنامه خط سوم، شماره سه و چهار، 1382

41- رهنورد زریاب، اعظم. ازمدرن ساختن تامدرن شدن، فصلنامه دردری، سال دوم، شماره پنجم، بهار1377

42- شاکری، احمد. نقد مجموعۀ داستان (من قاتل اندیشه تان هستم)، ماهنامه ادبیات داستانی، شماره 92، 1384

43-  شجاعی، سیداسحاق. انعکاس صدای تفنگ درادبیات داستانی افغانستان، فصلنامه کرامت، سال اول، شماره چهارم، 1385

44- فخری، حسین. سیری درتحول داستان نویسی معاصردری، فصلنامه دردری، شماره پنجم، 1377

45- فخری، حسین. مجموعه مقالات سومین جشنوارۀ ادبیات معاصر افغانستان، (مروری کوتاه برنثر داستانی معاصردری) ناشرانجمن قلم افغانستان، کابل 1385

46- محمدی، محمد حسین. اولین پاورقی های داستان نویسی افغانستان، فصلنامه فرخار، سال اول، شماره اول، 1382

47- معنوی، فضل احمد. نگاهی به اوضاع کلی کشور، فصلنامه کرامت، شماره چهارم،سال اول،1385

اینترنت:

48- خاوری، جواد. اینترنت. http://www.samangan.org/sit2/index

49- سیاه سنگ، صبورالله. به کوچۀ ما خوش آمدید، اینترنت. ttp://www.farda.org

50 اینترنیت اینترنیت اینترنیت - سیستانی، اعظم. برخی خصایل اجتماعی و فضایل اخلاقی اکرم عثمان، اینترنت. http://www.bbc.persian.com

51- عبادی، احمدشاه. اینترنت . www.ariaye.com http://

52- قویدل، مازیار. اینترنت. http:www.bbc.co.uk/Persian

53- هما، غنی. هفتاد سال درگذرازهفت اقلیم فرهنگ، اینترنیت. htt://www.farda.org

 

 



- شهلا لاهیجی – مهر انگیز کار، شناخت زنان ایرانی ، تهران : انتشارات روشن گران ومطالعات زنان ، 1377 ، ص 85.[1]

- مهرداد بهار ، پژوهشی دراساطیر ایران ، تهران : انتشارات آگاه ، 1376، ص343.[2]

- شهلالاهیجی – مهر انگیز کار ، شناخت هویت زنان ایرانی ، ص 85.[3]

 www. Esalat . org - [4]

 - ژاله آموزگار ، تاریخ اساطیری ایران ، تهران : انتشارات سمت ، چاپ پنجم ،  1381، ص 3- 4.[5]

 - مهرداد بهار ،  پژوهشی دراساطیر ایران ، ص 371.[6]

 - همان اثر ، ص 371.[7]

 -   سیروس شمیسا ، انواع ادبی ، تهران : انتشارات فردوس ، 1373 ، صص 86-87.[8]

 Htt://fa.wikipedia.org  –  برگرفته ازسایت - [9]

 - محمد مختاری، اسطوره زال، تهران: انتشارات توس،13 ص 20.[10]

 - محمد مختاری ، اسطوره زال ، ص 25.[11]

 - اریک فروم ، زبان از یاد رفته ، ترجمه دکتر ابراهیم امانت ، تهران : انتشارات فیروزه ، چاپ هفتم ، 1380 ، صص 217 -218 .[12]

 - ژاله آموز گار ، تاریخ اساطیری ایران ، ص 4.[13]

 - همان اثر ، ص 4.[14]

 - همان اثر ،  ص 5.[15]

 - همان اثر ، ص 5.[16]

 - جلال الدین کزازی ، رویا ، حماسه ، اسطوره، تهران : نشر مرکز ،1376،ص 6.[17]

 - علی شریعتی ، علی حقیقتی برگونه اساطیر ، نشر آمون ، 1382، ص 56.[18]

 - شهلا لاهیجی – مهر انگیز کار ،  شناخت هویت زنان ایرانی ،،ص85.[19]

 - ژان پل سارتر ، ادبیات چیست؟، ترجمه ابوالحسن نجفی – مصطفی رحیمی ، تهران : انتشارات زمان ، چاپ اول ، 1356 ص 237.[20]

www. Esalat. Org -[21]

www . shafaa .com -[22]

 - ذبیح الله صفا ، حماسه سرایی درایران ، تهران : انتشارات فردوس ، چاپ سوم ، 1383، ص 25 – 26.[23]

ذبیح الله صفا ، حماسه سرایی درایران، ص 26 – 27.  - [24]

 - همان اثر، ص 27.[25]

 www. Esalat. Org - [26]

 - مهرداد بهار، از اسطوره تا تاریخ، ص 378.[27]

 - همان اثر ، ص 379.[28]

 - تامس بولفینج ، عصر افسانه ، داستانهای خدایان وپهلوانان ، مهرداد ایرانی طلب ، تهران : انتشارات فروزان ، 1377 ، ص 425.[29]

  2- محمد ضمیران ، گذر ازجهان اسطوره به فلسفه ، تهران : انتشارات فروزان ، 1379 ، ص 7 . به نقل از « جادو، علم ، دین » ازبرونیسلاومالینوسکی 

- شهلالاهیجی- مهر انگیز کار ، شناخت هویت زن ایرانی در گستره پیش از تاریخ و تاریخ،  ص 86.[31]    

 - شهلا لاهیحی- مهر انگیز کار، شناخت هویت زن ایرانی در گسترهً پیش از تاریخ و تاریخ، ص 86.[32]

 - محمد مختاری ، اسطوره زال ، ص 89.[33]

 -  همان اثر ، ص 99.[34]

 - جلال الدین ستاری ، روان شناسی قصه ،ایران : مجله هنر ومردم ، شماره 102 ، سال دوم 1373، ص 55.[35]

 - جلال الدین کزازی ، رویا ، حماسه ، اسطوره ، ص 185 – 187.[36]

 -  سیروس شمیسا، انواع ادبی ، تهران : انتشارات فردوس ، چاپ چهارم ، 1383 ، صص 234- 235.[37]

- همان اثر ، ص 245.[38]

 - ذبیح الله صفا ،  حماسه سرایی درایران ، صص 30 – 31.[39]

 - محمد مختاری ، اسطوره زال، صص 27 – 28.[40]

|+| نوشته شده توسط رستگار در جمعه ششم دی 1387  |
 
 
بالا