نگاهی به پدیده فقر درافعانستان

نویسنده : علی شیر رستگار

مفهوم فقر وفضای مفهومی آن واقعیتی است آشنا، که این پدیده اجتماعی از زمانه های بسیاردور دامنگیر انسانها بوده ودردنیای معاصرهم عدۀ کثیری ازانسانها با این مصیبت اجتماعی مواجه اند. طوریکه دردنیای امروز دامنه فقر به حدی است که حتا عدۀ از جامعه شناسان از فرهنگ فقر سخن گفته اند. بنا براین سوالی که اینجا مطرح می شود این است که فقرچیست وفقیر به چه کسی گفته می شود؟ آیا می توان فقررا درجامعه اندازه گیری کرد؟ علل وعوامل فقردرچیست؟ وراه حلها کدام است؟

اگرچه تحقیق وتفحص پیرامون علل وعوامل فقر وبررسی چگونه گی فضای مفهومی آن درجوامع مختلف، کاری است بس بزرگ که باید ماه ها روی آن به تحقیق پرداخت. اما دراین نوشته به گونه فشرده ومثال گونه مفاهیم متذکره دریک نگاه کلی درافغانستان به مطالعه گرفته می شود. زیرا افغانستان یکی از فقیر ترین کشورهایی است که اکثرمردم آن درادوار مختلف تاریخی با فقر دست وپنجه نرم کرده اند وغالباً درزیر خط فقر به سر برده اند. علاوه براین سه دهه جنگ وبحران اقتصادی عامل اصلی فقروبیکاری درافغانستان به حساب می آید، که دراینجا سعی خواهد شد، با درنظرداشت مفاهیم فوق فضای مفهومی فقررا درافغانستان به بحث بگیریم.

ادامه نوشته

تأملی بروضعیت داستان نویسی افغانستان

 نویسنده: علی شیر رستگار

قسمت اول

 داستان وداستان سرایی درادبیات ما تاریخ بس دیرینه وکهن دارد . ومیراث ارزشمندی فرهنگ وزبان ماست، که درکشورباستانی ما، زمینۀ گسترده یی داشته وسابقه آن به دوره های قبل ازاسلام می رسد. داستان وقصه گویی دراین سرزمین، تاریخ مفصلی دارد . چنانچه متون کهن ما گواه براین است که گروه وطبقه یی موسوم به قصه گویان یا راویان، مردم را به دورخود جمع می کردند وبرای آنان قصه میگفتند که این سنت تادیرزمانی دراین سرزمین مرسوم بوده است. صاحب نظران ودانشمندان، ادبیات داستانی مارا به دوبخش مشخص دیروز وامروز تقسیم کرده اند. وبه این باوراند که ادبیات داستانی دیروزما کاری بازنده گی اجتماعی وانعکاس واقعیت های زنده گی ندارد. وحوادث آن دربی زمانی وبی مکانی میگذرد وعناصر تشکیل دهنده آن نیز درفراواقعیت محض غرق است. ادبیات داستانی دیروزما که بانام های حکایت،قصه ،افسانه، متل ... شناخته می شود « کوشش این ادبیات سرگرم کردن سلطان ودرباریان وبه صبح آوردن شبهای زمستان آنان بوده است. قصۀ سنتی ما کاری به زنده گی مردم ندارد. به جای سخن گفتن از اکبر واصغر واحمد،ازجن وپری وکوه قاف وسیمرغ ودیو،حرف وحدیث می کند.»(1 ) اما ادبیات داستانی امروزما باواقعیت های زنده گی اجتماعی درپیوند بوده به بیان بازآفرینی وبازسازی زنده گی اجتماعی می پردازد وبیانگر ارزشهای چون عدالت،آزادی، عشق ... می باشد . طوریکه « داستان معاصر آیینه یی است که سیر تحولات اجتماعی وسیاسی وفرهنگی یک جامعه را می توان درآن دید. » (2)

باید میان دومقولۀ داستان گویی وداستان نویسی تفکیک گذاشت . داستانگویی همان طوریکه ادوارد مورگان فورستر درکتاب« جنبه های رمان » مطرح می کند، بسیارقدیم است. « چون قدمتش به عهد حجر جدید وحتی عهد حجر قدیم می کشد. اگرازشکل جمجمۀانسان نئاندرتال قضاوت کنیم باید بگوییم که اونیز به داستان گوش میداده است. شنونده اولیه آدمی بوده ژولیده موی که خسته وکفته، پس ازمبارزه باماموت ها باکرگدن های پشما لو درکنارآتش می نشسته وچُرت زنان به داستان گوش فرامیداده وتنهاچیزی که اورا بیدار نگاه میداشته « انتظار » داستان بوده است . بعد چه خواهدشد؟»( 3 )

ادامه نوشته

خرد گرایی وبحران ما

 

نويسنده: علي شير رستگار

دنیای که ما درآن به سر می بریم عصری است که بشریت مرحله سنت وسنت گرایی را پشت سر گذاشته ووارد مرحله مدرن ونوگرایی شده اند وبا انتقاد هایی که پست مدرن ها بر مدرنیته ومدرنیست ها وارد کرده اند. این دوره  را عصرپست مدرن لقب داده اند. حال که افغانستان یکی ازتوسعه نیافته ترین کشورهایی است که عده کثری ازمردم آن دربی سوادی وفقر به سرمی برند وسنت های حاکم قومی همراه با صبغه قومی ومذهبی دست وپای آنان را درزنجیرسنت بسته اند. و برخی افراد سنتی  با استفاده ازاحساسات قومی وسمتی ادعای رهبری دارند. پس ما چه نسبتی با دنیای مدرن بشری داریم ؟ آیا ما وارد مرحله جدید شده ایم؟ آیا گذار ما ازدوره سنت وپیش مدرن به عصرتجدد ونوآوری یک گذرسالم خواهد بود ؟ یا اینکه صرف با گفتن حلوا حلوا دهن شیرین میکنیم.

ادامه نوشته

آيا تدوير لويه جرگه مشكلات افغانستان را حل خواهد كرد؟

علی شیر رستگار

قرار است رييس جمهور كرزي لويه جرگه يي را به خاطر حل و فصل مشكلات كنوني و دريافت راه هاي معقول براي بيرون رفت از مشكلات كنوني در روزهاي بعدي داير نمايد. و گفته مي شود از طالبان و نيروهاي مخالف دولت هم دعوت مي شوند كه در اين لويه جرگه شركت نمايند.سوالي كه اينجا در ذهن خطور مي كند اين است كه آيا طالبان حاضر خواهد شد كه در اين لويه جرگه شركت كنند؟ در حالي كه طالبان گفته اند كه نيروهاي بي المللي به تمام از افغانستان خارج شوند،‌آنگاه آنان حاضر به مذاكره و گفتگو با دولت افغانستان هستند. اما آنطوري كه كا شناسان و آگاهان سياسي باور دارند، خروج نيروهاي بين المللي از افغانستان د روضعيت كنوني، به معناي برگشت افغانستان به همان نقطه اولي و جنگ هاي داخلي وتنظيمي است كه ما قبل از سال 1381 در افغانستان تجربه كرديم.

ادامه نوشته

افراد فساد پیشه دردولت پنج سال آینده افغانستان جای ندارند؟

علی شیر رستگار

امروز موضوع فساد درافغانستان به یکی ازموضوعات داغ وقابل بحث تبدیل شده است. طوریکه مبارزه با فساد شعار های تبلیغاتی کاندیدان ریاست جمهوری بود. که هریک از کاندیدان ازپدیده فساد درافغانستان حرف وحدیث میکردند وگذشته ازاین رسانه های داخلی وخارجی هم از وجود فساد اداری، قاچاق مواد مخدر، رشوه واختلاس درافغانستان حرف میزنند. فساد به یک اژدهاي هفت سر تبدیل شده که برای برداشتن این پدیده ازافغانستان باید از هفت خوان گذشت. حال که آقای کرزی برنده ریاست جمهوری افغانستان گردیده است آیا میتواند درجریان پنج سال آینده فساد وموادمخدررا درافغانستان نابود کند؟ درحالیکه امروز فساد به یک موضوع پیچیده اجتماعی تبدیل گردیده است.

 شاید بسیارجالب باشد که ما از فرهنگ فساد درافغانستان صحبت کنیم، اما طوری که شاهد هستیم دامنه فساد به اندازۀ گسترش یافته، که حتا گفته می شود که پُست های دولتی خرید وفروش شده است، رشوه واختلاس به پیمانه وسیع آن وجود دارد. بناءً وقتی گفته می شود که فساد درادارات دولتی وغیر دولتی وجود دارد، باید این را هم باید گفت : کی ها دست به فساد می زنند؟ کارکنان پایین رتبه دولتی ویا آنانیکه درپست های بلند کارمی کنند. اما طوری که دیده وشنیده می شود  ورسانه ها از آن صحبت می کنند وسال گذشته هم رئیس جمهور به آن اشاره کرد، فساد درمقامات بلند پایه وجوددارد. حال که آقای کرزی مبارزه جدی با فساد را آغاز کرده وگفته می شود که درپنج سال آینده درکابینه آقای کرزی افراد فاسد وجود نخواهد داشت ودرمقامات بلند دولتی  افراد سالم به کار گذاشته خواهد شد. این خود مقدمه مبارزه با فساد شده می تواند که رئیس جمهورکرزی تصمیم جدی را گرفته است که وجود فساد را از افغانستان پاک کند.

 البته آن آدمی که وجدانی وانسانی برای مردم ودولت کارمی کند ومنافع عامه را نسبت به منافع شخصی خود ترجیح میدهد، فرقی نمی کند به کدام قوم یا سمت تعلق دارد. اگر این گونه افراد که امتحانش را به عنوان خدمت گذار داده است، این حق را هم دارد که درراس ادارات کار کند. وآن افرادی که به خاطر قدرت وشهرت مثل مگس رخ می شویند و وقتی به قدرت رسید تا می توانند شکم را ازمال دولت ویا از رشوت ... سیر می کنند نه تنها دردولت نباید جایی نداشته باشند بلکه شناسایی ومحاکمه هم شوند. تا به این گونه وجود فساد ازافغانستان پاک گردد.   

گذشته ازاین جامعه جهانی بارها ازوجود فساد اداری، مواد مخدر درافغانستان سخن گفته اند که دراین جا این سوال مطرح میشود که آیا جامعه جهانی خود چه اندازه به خاطر نابودی فساد ومواد مخدردرافغانستان تلاش کرده اند وچه نتیجه ای از تلاش های خود گرفته اند. چقدرهماهنگ با دولت ومردم افغانستان برای نابودی فساد ومواد مخدر کمربسته اند؟ درحالیکه وجود فساد درافغانستان نه تنها سبب بد نامی دولت افغانستان است بلکه سبب بدنامی جامعه جهانی نیز است. جامعه جهانی باید بداند، همان طوری که ایجاد کمیسیون اصلاحات اداری درنابودی فساد هیچ کمکی نکرد- بلکه مشکل را زیاد تر هم کرده است- با این امتحاناتی که اصلاحات اداری ازکارمندان میگیرند چند فیصد وجود فساد را درافغانستان کاهش داده اند؟ خارجی ها باید بدانند که  با روان کردن یک مشاور یا یک کارشناس اداری مشکل فساد اداری درافغانستان حل نمی شود. و یا با تعیین یک فرد به خواست خارجی ها مشکل فساد...  حل نخواهد شد.

بنابراین اگرآقای کرزی یک کابینه کاری وسالم تشکیل ندهد وافراد سالم چیزفهم درراس ادارات مقرر نگردد بازهم «همین آش است وهمین کاسه» البته این یک گپ غیر قابل باوراست که مردم افغانستان توانایی نابودی فساد اداری را درافغانستان ندارند! درحالیکه مردم افغانستان توانایی بیشتر ازآن را هم دارند مشروط براینکه دولت خود جدی ترین اقدام را برای نابودی فساد روی دست گیرد. چون شناسایی افراد فساد پیشه وظیفه دولت افغانستان است ودولت است که میتواند با استفاده از وسیله های ممکن، افراد فاسد را درادارات شناسایی کند. وبه جای آن افراد سالم را مقررسازد. این خود به نظر این راقم مهم ترین ومفید ترین نوع مبارزه با فساد بوده می تواند.

علاوه براین دولت آینده افغانستان باید افراد را براساس مصلحت درچوکی های بلند دولتی مقرر نه سازد. زیرا براساس مصلحت ها ممکن افرادی دریک مقام بلند پیشنهاد گردد  وتقررحاصل کند که به جای مشکل زدایی خود براساس روح قومی وسمتی عمل کرده ومشکل خلق نماید. بناءً دولت درتقرر افراد سالم نهایت بکوشد تا افراد براساس شایستگی ومهارت های اجتماعی شان به کا رگماشته شوند.

ايران بايد سزاي كردارش را ببيند

 

 علی شیر رستگار

افغانی ها بنا به علل وعوامل مختلف به کشورهایی همسایه یعنی ایران وپاکستان دست به مهاجرت زدند اما این کشورهااز وجود افغانها بیشترین  استفاده سیاسی را کردند، به طورمثال ایران با استفاده از از مقولات مذهبی درزمان درگیری های داخلی ومقاوت، یک عده افغان هارا کمک های نظامی میکرد وبعد هم دست به تشکیل احزاب افغانی زد که درواقع احزاب دست ساخته ایرانی وقتی درافغانستان می آمدند به جای جهاد به جان هم می افتادند. شاید سوالی مبنی براینک چرا این احزاب به جان هم می افتادند؟ وچرا با دولت مرکزی که از شوری حمایت میکرد وارتش سرخ هم درافغانستان حضور داشتند به خاطر آزادی وطن جهاد نمی کردند؟ چون ایران درجستجوی منافع خود درافغانستان بود ومی کوشید به هرنحوی که شود باید اختلافات داخلی را دامن بزند تا بتواند درافغانستان نفوذ بیشتر داشته باشد. البته جای ذکر است که کمک های ایران به احزاب جهادی افغانی بیشترمحدود به چند بسته کمپل وکتاب های مذهبی می شد. نه ازنوع کمک های اساسی وزیربنای که شامل مسایل مهم فرهنگی واقتصادی شود. به همین سبب بود که احزاب بیشتر از وجود مردم تغذیه میکردند وبه نام های مختلف چون فطرروزه، سهم امام ووجوهات دیگرازمردم پول به دست می آوردند. که درحقیقت مال وپول مردم سبب بقای آن احزاب درمنطقه می شد، نه آن کمک های ایرانی که آنان خودرا به ایران وابسته قلم داد میکردند.

ایران بنام های مختلف توسط افغانها درایران حزب تشکیل داد وبه افغانستان فرستاد. وهمین گونه پاکستان توسط افغانها درپاکستان حزب ساخت وبعد هم یک حزب را به شکلی از اشکال به چند حزب تجزیه کرد. وهدف پاکستان ازساختن وتجزیه نمودند احزاب مشخص نفع سیاسی کشور پاکستان بود. نه چیزی دیگری چون پاکستان وایران از خود افغانها برعلیه افغانها استفاده میکرد تا بتواند به همین گونه منافع سیاسی خود شان را به دست بیاورند.

وقتی پاکستان به وجود احزاب افغانی بی باورشد واحزاب هم به گپ های پاکستان بی باورشدند ویک عده از احزاب شدید ترین اعتراضات را به پاکستان وارد کردند، که درنتیجه پاکستان اقدام  به تشکیل وساختن گروه دیگری بنام طالبان نمود که بیشتر طالبان محشور به پاکستان گردید وبالاخره درزمان طالبان پاکستانی نقش ایران درافغانستان کم رنگ کردید وقدرت را درافغانستان طالبان قبضه نمود. دراین دوره طالبان پاکستانی هرچه توانستند درجهت بی سواد ساختن افغانها کوشید، مکاتب دخترانه را مسدود ساختند، مشاغل دولتی را از زن ها گرفتند.

بعد از آمدن نیروهای بین المللی ونیروهای خارجی بازهم ایران وپاکستان دست از اختلاف افگنی ومداخله های سوء وبی مورد بر نداشته اند. حال ایران با استفتاده از تبلیغات دینی ومذهبی ووسیله های دیگر، دنبال منافعش درافغانستان است وپاکستان با استفاده ازوجود طالبان متواری وفراری استفاده می کند تا اختلاف وانتحار را درافغانستان به راه بیندازد. چون وقتی افغانستان به هراندازه نارام باشد به نفع پاکستان تمام می شود. به همین گونه ایران ازنارامی افغانستان به نفع خود سود می برد. مثلاً درماه گذشته ایران مرزش را به روی افغان ها باز گذاشت که این خود نحوی دیگری از راه اندازی ناامنی واستفاده سیاسی توسط ایران است درحالیکه درسال های گذشته سربازان ایرانی باربار افغانهای مهاجر را مورد لت وکوب قرارداده بودند واز ایران به اجبار رد مرزکرده بودند. حتا درمرزهای ایران افغانهای که قصد رفتن به ایران را داشتند مورد گولوله تفنگ قرار داده بودند. حال چگونه از وجود افغانهای مهاجر درایران استفاده سیاسی می کند. ایران در زمان جنگ ایران وعراق  ازافغانها مهاجز درایران سربازگیری کرد، وده ها افغان جان های شان را درآن جنگ از دست دادند. دراین اواخر هم ایران همین منظوررادارد.