نویسنده: علی شیر « رستگار»   وضعیت زنان افغانستان دریک نگاه

                                                                                                          

                                                                                                                         شما ره تماس ۰۷۷۸۲۰۹۶۸۵

وضعیت زنان افغانستان دریک نگاه

اگرچه بررسی ونوشتن درمورد وضعیت زنان درافغانستان کاری ساده وآسان به نظر نمی رسد، چون وضعیت زنان خصوصاً وضعیت زنان جوان درخانواده های افغانی نهایت درناک است، هنجارهای سنتی وقومی، رسوم وعنعنات خانواده گی... همانند کوله باری است که زنان افغانی محکوم به حمل آن است ومثل زنجیره هایی فولادین دست وپای آنان را بسته اند. وقدم گذاشتن بیرون از دایره عرف وسنت خانواده، بدعت نابخشودنی برای زنان ودختران تلقی می شود. بنابراین اگر بخواهیم فهرستی ازاین همه مشکلات وموانع که برسرراه پیشرفت زن ها درافغانستان وجود دارد، ارایه کنیم وبعد هرکدام را تجزیه، تحلیل وارزیابی نماییم شاید بحث  به درازا بکشد، که این مقاله ازبیان این همه واقعیت ها که جامعه مرد سالار ما بالای زنان روا داشته اند عاجز است وگنجایش شرح وتفصیل همه وضعیت نا به سامان زنان را درجامعه مرد سالار افغانی ندارد. روی این ملحوظ دراین نوشته به نکاتی پرداخته می شود که به فکر این راقم موضوعات عمده وکلیدی است.

هرچند رسانه ها دراین اواخرموضوعاتی چون تجاوزبالای زنان، سرقت دختران، سنت ناپسندیده بدل و بد دادن های عرفی را به سمع شنونده گان وبیننده گان می رسانند، اما فراموش نکنیم بسا ازخشونت های خانواده گی وخشونت های بین القومی هم درجامعه ما وجود دارد که فرهنگ مردسالار بالای آن سرپوش عرف می گذارند تا به گوش هیچ کسی نه رسد، وزنان هم هیچ وسیله دفاعی ازخود ندارند که خود را اززیر بارخشونت برهاند.

خانواده که متشکل از پدر، مادر وفرزندان تعریف شده است وکوچک ترین نهاد اجتماعی را شکل میدهد، اما درافغانستان خانواده ها معمولاً گسترده ترازتعریف مذکور است که درفرهنگ فارسی به عنوان واحد اجتماعی ذکر گردیده است. خانواده های افغانی غالباً مرکب ازسه نسل؛ پدرکلان ومادرکلان، پدرومادروپسرانی که ازدواج نموده اند تشکیل می شود بدون اینکه بدانند زنده گی اشتراکی خوب است یا بد، چه نفع وضرری دارد، نام اتحاد را برآن میگذارند وافتخار می کنند که ما چنین یک خانواده گسترده ای هستیم. به هرحال حرف ما روی موضوع خانواده کوچک وگسترده نیست، بلکه بررسی وضعیت زنان درخانواده های افغانی است که درخانواده های ما معولاً مرد به اصطلاح همه کاره است وزن به عنوان جنس دوم به حاشیه رانده شده است. تصمیم گیرنده مرد است، که این تصمیم گیری وخود مختاری مرد سبب می شود که مرد دو ویا سه زن هم بگیرد.

آنچه ازمطالعه جامعه شناختی ومباحثات گروپی بر می آید؛ یگانه عامل ازدواج های اجباری، بدل، وبد دادن که مشکلات زیاد خانواده گی واجتماعی را برای زنان به بارآورد است، فیصله جرگه های قومی  وحکم های موی سفیدان جامعه مرد سالار ما است. که دراین راه بسا از دختران قربانی چنین رسوم وهنجارهای قومی جامعه مرد سالارشده اند.

ازدواج های اجباری معولاً به واسطه فشارپدر، برادرویا سایراعضای فامیل بالای دختران صورت می گیرد که غالباً دربدل قرض پدرویا برادر ویا سایر موارد که پدرو یا برادر دختر وخواهر خود را به عنوان دست دوستی با یکی ازاربان قدرت، معامله می کند یعنی به عنوان تحفه خواهر و یا دخترخود را برای رهایی از مشکلی که برای خودش به وجود آمده است پیشکش می کند، وکم نیستند مواردی که پدر دختر خود را به یکی از اربابان قدرت رشوه داده است تا خود، راحت بماند وصورت دعوا به نفعش فیصله شود.  

یگانه چیزی که به زنان درجامعه افغانستان هویت می بخشد، ازدواج وتشکیل خانواده است، زیرا تا زمانی که دختر درخانه پدراست ضمن اینکه بیشترین کارهای شاقه خانه را انجام میدهد، درتصمیم گیری ها اعضای خانه سهیم نمی باشد وبه عنوان جنس دوم با او رفتارمی شود. اما متاسفانه ازدواج ها هم درجامعه ما طوری است که به جای اینکه بارزن را سبک سازد آن راسنگین تر ازخانه پدرمی سازد. ازدواج ها درافغانستان همان طوریکه دربالا هم تذکر رفت انواع  مختلف دارد: ازدواج های اجباری، بدل، ازدواج های قبل ازسن قانونی، نامزدی درکودکی... که به بعضی موارد درزیربه صورت مختصراشاره می شود: 

عرف: بسیاری از خشونت های موجود ومحرومیت های مستمرزنان ریشه درعرف های ناپسند جامعه دارد، که ساخته وپرداخته جامعه مردسالار در دوره های مخلف تاریخی است وامروزجزء شکل ارزشها را به خود گرفته وبه عنوان ارزش درذهن عوام جایگاه مهم را از خود ساخته است. عرف وهنجارهای ناپسند درجامعه ما واقعیتی تلخی است که زنان را درکنج چاردیواری های خانه محصور ساخته است. عرف وسنت های مزخرف، فقرفرهنگی وفقرمهارت های اجتماعی را نیز به بار آورده است، که درنهایت سبب بی سواد ماندن زنان درخانواده های افغانی شده است که امروز ما می بینیم که اکثر زنان درخانواده های افغانی آزادی اقتصادی ندارند، همه کاره مرد است وچرخ اقتصاد هم به دست مرد رهبری می شود. ازینکه اقتصاد دردست مرد است. اززن به عنوان ابزار استفاده می کند؛ گاهی مطابق عرف جامعه قبیلوی؛ خواهرویا دختر خودرا با خواهر ویا دختر کسی دیگری« بدل » می کند وگاهی هم قبل از سن بلوغ به شوهر میدهد، که مطابق سنن وعرف حاکم درجامعه مرد سالار ما زن به مثابه کالا تنزیل می کند.

ساختار خانواده: تحقیقات نشان میدهد که درافغانستان بیشتر خانواده ها به شکل گسترده زنده گی دارند.«کسانیکه خانواده های گسترده دارند، بالغ بر54،4 فیصد همراه پدر، ومادرشوهر،26،5 فیصد با خانواده برادر یا برادران شوهر و23،8 فیصد مشترک با پدر، مادروبرادران شوهر زنده گی می کنند» خانواده گسترده هم برای زنان مشکلات زیادی را به بار می آورد. دراین گونه خانواده ها زنان آزادی فکروعمل خودرا از دست میدهد ومجبور است که طبق نظریات بزرگان خانواده که طبعاً مرد است، زنده گی کنند. درخانواده های گسترده اکثراً دعوا وجنجال بین مادر شوهر وعروس صورت می گیرد ویا بین دوزن برادر، افزون براین خانواده های گسترده ضمن اینکه دربروز خشونت نقش دارد، اقتصاد خوانده هارا نیز ضعیف می سازد. باید درنظر داشت، زمانیکه فقر اقتصادی به وجود آمد فقر فرهنگی هم دردریچه داخل می شود.

بی سوادی: بی سوادی هم نقش قابل توجه دربه وجود آمدن فقر خانواده ها دارد و هم خشونت علیه زنان را تشدید می کند، وقتی اقتصاد خانواده ها ضعیف بود، خشونت هم به نحوی درآن خانواده حاکمیت پیدا می کند. که دراین میان جور وستم بیشتر را زن متقبل می شود. ازطرف دیگر افراد بی سواد با ارزشهای جدیدی چون حقوق خانواده، حقوق شهروندی ودیگرارزشهای جدید اجتماعی، آگاهی کمتر را دارند، بناءً یکی ازعوامل خشونت علیه زن بی سوادی وفقرفرهنگی هم شده می تواند. چنانچه اگر«خودسوزی» ها را مورد مطالعه قراردهیم یکی از عوامل آن عدم آگاهی وبی سوادی زنان بوده می تواند، چون زنان بی سواد ضمن اینکه آزادی اقتصادی ندارند، شیوه مبارزه با مرد سالاری را هم به صورت درست ومنطقی آن بلد نیستند، به ناچار خود را قربانی میکند ودست به خود سوزی می زند. اگرچه خود سوزی به نحوی یک نوع مبارزه با خواست های نا مشروع جامعه مرد سالاری است که خواست وحقوق مشروع زنان را نادیده می گیرند. اما این نوع مبارزه منجر به نابودی خود مبارزشده وجانش را میگیرد.

عدم استقلالیت زن: دربیشترخانواده های افغانی زن حق اظهارنظر ومشارکت درتصمیم گیری ها را ندارد، یعنی آنچه به نام آزادی بیان واندیشه یاد می شود دربیشتر خانواده های افغانی زن ها ازآن محروم می باشند. دراکثر خانواده های افغانی زن فقط همان مظلوم تاریخ است که ازخود کدام استقلالیت ندارد فقط مردان است که درباره سرنوشت شان تصمیم می کیرند، که ازدواج های اجباری بیشتر زاده عدم استقلالیت زن است. ورنه اگر زن ها دراین گونه خانواده ها از خود تحرک نشان بدهند چنین چیزی بالای شان تحمیل نخواهد شد.

ازجانب دیگرعدم استقلالیت زن درجامعه افغانی باعث شده است که از زن به عنوان وسیله استفاده شود. درجامعه افغانی زن موجود بی خون است همینکه زن خون بها داده می شود یکی از معنایش بی خون بودن زن است. درجامعه افغانی قتل ودیگر جنایت را برادرویا پدرمرتکب می شود، اما زن خون بها داده می شود، که ما  صدها و هزارها مورد« بد » دادن را درافغانستان شاهد هستیم که زن با خونش خون برادر ویا پدر را خریده است. واین زنی که درجرگه  قومی فیصله شده است که خون بها داده شود؛ تمام عمردرخانواده شوهر زجروعذاب می کشد وهیچ کسی به دادش نمی رسد.

فقر: قفرهم یکی از واقعیت های آشنایی است که تاثیر قابل توجه برمیزان خشونت علیه زنان را دارد یعنی فقریکی ازعوامل مشخصی است که میزان خشونت علیه زن را درجامعه افغانی افزایش میدهد زیرا درشرایط فقرهم مرد وهم زن تحت اضطراب ودست پاچه گی قرار میگیرند، برسر گپ های ناچیزکشمکش وجنجال شان بالا می شود. ازینکه مرد نسبت به زن ازنظر فزیکی قوی تر است بناءً زن مورد تنبیه وخشونت قرار می گیرد.

اذهان سنتی: درجامعه افغانی یک عده از مردان تحمل ندارند که زنان به مکتب رفته و تحصیل کنند ودریکی از بخش های علوم تخصص پیدا نمایند، نگاه طالبانی به زن یک نگاه قبیلوی وسنتی است که حتا به روی دختران مکتب تیزاب پاشیدند، وآن بیانگر دید قبیلوی وسنتی طالبان درقرن بیست ویکم است. درحالیکه امروزتوانایی ها براساس مهارت های اجتماعی وفکر واندیشه خلاق تعریف می شود نه براساس جنسیت.

علل وعوامل دیگر: علل وعوامل متعدد درافغانستان باعث شده است که زن زبون ومظلوم باقی بماند چون جامعه مرد سالار ما هیچگاه به زن اجازه نداده است که زن روی صحنه کار و زار بیاید واز حقوق حقه شان استفاده کنند. به طور مثال وقتی الهه سرور روی صحنه موسیقی وهنر عرض اندام کرد چندین بار توسط مردان تهدید شد. تا دست ازهنر وموسیقی بردارد چون جامعه سنتی وقبیلوی مرد سالار ما تحمل ندارد که یک زن هنر نمایی کند.

خطرناک تر ازهمه یک عده مردان حرفهایی درمورد دموکراسی، حقوق زن وجامعه مدنی به زبان می آورند اما بیشتر دموکراسی را درخانه همسایه می خواهند، نه درخانه خود که این بد ترین مرض ذهنی مردان جامعه افغانی است.

نتیجه گیری: خلاصه اینکه تا زمانی که زنان خود حقوق شان را نگیرند این مردانی که همیشه درحفظ سنت های قبیلوی شان کوشیده اند وتحت عنوان «ننگ افغانی» بدون اینکه بدانند خوب است یا بد، هیچگاه به زنان اجازه آزادی های مدنی شان را نمی دهند، هرچند دراین سال های اخیر نهاد های حقوقی زیادی ایجاد شده است اما کارکرد وتاسیس این نهاد ها تا هنوز نتوانسته است مشکل زنان افغانستان را حل نماید، باید گفت این خود زن است که می تواند خودرا از زیر بار سنت های قومی وقبیلوی برهاند. تحصیل، ورزش، هنرنمایی، کاردرتمام اموردولتی... ازجمله حقوق تمام انسانها بوده وهست بناءً زن نباید ازآن محروم بماند.

به امید روزی که درافغانستان زن ها با مردان ازحقوق مساوی برخوردار شوند.  

                                                               

   

علی شیر رستگار

معمای پیچیده سیاسی

هرچند مایل نیستم، در مورد فساد اداری، مواد مخدر وجنگ با طالبان چیزهایی بنویسم، چون این مفاهیم آن قدر زیاد گفته وشنیده شده اند که سر آدم را به درد می آورد. زیرا روزی نیست که طالبان حمله یی را در یکی از ولسوالی ها ویا در یکی از شهر های افغانستان،  به راه نیندازند وروزی نیست که دررسانه ها سخنی از فساد اداری و مواد مخدر نباشد. نه سال است که میلیون ها دالر به منظور جلوگیر از زرع وقاچاق مواد مخدر در افغانستان به مصرف رسیده است  وبرای ایجاد اداره سالم و محو فساد اداری سیمینارها، کنفرانس ها دایرمی گردد و همچنان برای آوردن اصلاحات اداری، کمیسیون اصلاحات اداری تشکیل گردید. اما می بینیم که فساد همان گونه که هست وجود دارد، نام افغانستان به عنوان بزرگترین تولید کننده تریاک در صدرلیست کشور های جهان است. در حالیکه به منظور نا بودی کشت تریاک و جلوگیری از قاچاق مواد مخدر وزارتی بنام وزارت مبارزه با مواد مخدر تشکیل شده است واز طرف دیگر عساکر ونیروهای بین المللی که به منظور ریشه کن  ساختن کشت تریاک و نابودی لانه های تروریزم در افغانستان آمده اند همراه با پلیس ملی و ادوی ملی ونیروهای امنیت ملی تعداد شان بیشتر از بته های تریاک در افغانستان است. اما کشت تریاک علی رغم تلاشها و سخن پراگنی های سیاسی به طور نا امید کننده ای به جای کاهش افزایش یافته است. که شاید یکی از تداوم کشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر وجود فساد اداری باشد، اما چرا فساد اداری و چرا زرع و قاچاق تریاک؟

همه گان به یاد دارند که طالبان در سال 2000 در اثر فشار های بین المللی کشت خشخاش را ممنوع اعلان کرد، که بعد از اعلان ممنوع شدن کشت تریاک توسط مقامات طالبان، رزع وکشت خشخاش به حد اقل خود رسید، اما حالا که هرروز از سوی دولت وشخص رئیس جمهور و روحانیون ما، زرع و قاچاق تریاک نه تنها ممنوع، بلکه حرام اعلان می شود. کاهشی در آن دیده نمی شود.

دریافت راه حل جهت نا بودی قاچاق وزرع تریاک به یک معما تبدیل شده است. بعضی ها به این باور اند که نحوه مبارزه با مواد مخدر در افغانستان مبارزه ای بوده نا سنجیده که کشت بدیل به دهاقین تریاک، نوعی تشویق کشت تریاک میان دهقانان بوده مثلاً دهقانی که تریاک کشت میکرد به آن پول پرداخت می شد که دیگر تریاک کشت نکند، که در نتیجه این سبب شد تا دهقانانی که تریاک کشت نمی کردند، به منظور دریافت پول ویا هم برای اینکه بدیلی برای کشت تریاکش دریافت کنند، تریاک کشت می نمود ند. که این خود کشت تریاک را به نحوی افزایش داده است.

ما می بینیم که ولایاتی که در آن تریاک کشت می شود و از نگاه امنیتی نا آرام است. ودر عرصه باز سازی بیشتر مورد توجه دولت است وبیشترین بودجه دولت به ولایت های نا آرام و ولایت های که تولید کننده تریاک است به مصرف می رسد وبرعکس ولایاتی که در آن بته ای از تریاک کشت نمی شود ودر عین زمان ولایات آرام نیز است کمتر مورد توجه دولت بوده، که بعضی از آگاه هان امور به این باور اند که اگر دولت افغانستان، ولایت های آرام را از نگاه بازسازی و نوسازی بیشتر مورد توجه قرار میداد وبه دهقانان کمک بیشتری میکرد وبرای حاصلات دهقانان مارکیت می ساخت سبب می شد تا آنانیکه تریاک کشت میکنند، دست از کشت تریاک بردارند.

این حقیقت است که وجود وفلسفه وجودی طالبان با کشت تریاک بستگی تام دارد ونمی توان از آن چشم پوشید، نا بودی طالبان به مفهوم ریشه کن سازی کشت تریاک در افغانستان خواهد بود. وحال که مساله صلح با طالبان مطرح است و صدا های مبنی براینکه دولت افغانستان با طالبان گفت وگوهای غیر مستقیم را انجام داده است نیز آویزه گوش مان می شود. و به منظور رسیدن به صلح به تعقیب جرگه مشورتی صلح، شورای عالی صلح تشکیل شده است که اعضای این شورا، متشکل از رهبران و قومندانان جهادی که در گذشته سر سازش را با طالبان نداشتند می باشد. اما سوال اینجا است که آیا طالبان به مذاکره حاضر خواهند شد؟ آیا طالبان رجال ناراضی هستند که با سهیم ساختن آنها در قدرت سیاسی، به پذیرش قانون اساسی تن در میدهند ودموکراسی، حقوق زن ودیگر ارزشهای مدرن بشری را می پذیرند؟ آیا طالبان با گروه ها وتنظیم های جهادی که مدت زیادی را در جنگ وجدل سپری کرده اند، مفاهمه ومصالحه خواهد کرد؟ قسمی که ما قبلاً شاهد هستیم بسیاری از تلاشها نتیجه ثمر بخش نداشته و طالبان بر مبنای اندیشه طالبانیسم حاضر به گفت وگو نشده اند ودر عوض با حملات انتحاری وبمت گذاری به درخواست های صلح طلبی دولت جواب رد داده اند.

چنانچه اگر وجود و ماهیت وجودی طالبان، با کشت وقاچاق مواد مخدر بستگی داشته باشد، تا زمانی که طالبان حاضر به پذیرش قانون اساسی نشوند. کشت تریاک هم در افغانستان چه به صورت کم ویا زیاد ادامه خواهد داشت.

 

علی شیر «رستگار»

 

 قربانیان سیاست خصمانه ایران

دولت همسایه ما به اصطلاح جمهوری اسلامی ایران از راه های ممکن خواسته است ضربه شدیدی را به پیکر افغانستان وارد کند، در سالهای گذشته دولت ایران احزابی را تحت عنوان این وآن می ساخت  ودر داخل افغانستان روان می کرد وبعد آنان را زنگ نموده میان خود شان درگیر می ساخت و از این را ه به نفع سیاسی خود استفاده می کرد. وحال برای ویرانی و تباهی مردم و جوانان افغانی، راه های دیگری را در پیش گرفته است که آن آغوشته نمودن جوانان افغانی به مواد مخدر است که به پندار این قلم نهایت خطر تر از حزب سازی است  واز اینکه جوانان ما که سازنده گان جامعه اند، اگر به مواد مخدر آغوشته شوند نهایت جای تاسف و مایه نگرانی است.

از اینکه چرخ اجتماع با نیروی جوانان گرداننده گی می شود و جوانان است که می توانند آینده بهتری را برای خود شان رقم بزنند. و جوانان سازنده گان و آباد کننده گان جامعه اند، اما متاسفانه امروز ما می بینیم که تعداد زیادی از جوانان ما به مواد مخدر آغوشته شده اند واین جوانان در حالت نا گوار به دور زن وفرزند وخانه  وفامیل شان شب و روز میگذرانند. وقتی از این جوانان در مورد چگونگی آغوشته شدن شان به مواد مخدر پرسیده شود، معلوم می شود که تعداد بیشتر این جوانان در ایران آغوشته به مواد مخدر شده اند، نا گفته پیداست که مردم و خصوصاً جوانان افغانستان بنا بر علل وعوامل مختلف در طول چند سال گذشته بنا بر نبود کار وضعف اقتصادی و مسایل نا امنی به کشور های همسایه از جمله ایران دست به مهاجرت زدند. اما دولت ایران نه تنها به عنوان یک کشور همسایه و هم فرهنگ زمینه کاری را برای جوانان ما آماده نه ساخت بلکه تا حد توان کشیده است، از راه های مختلف به مردم و پیکر افغانستان ضربه بزند که یکی از نمونه های آشکارا، آغوشته نمودن جوانان افغانی به مواد مخدراست که در حقیقت جوانان معتاد افغانی به مواد مخدر قربانی سیاست خصمانه ایران در برابر افغانستان شده اند. در حالیکه قبل از مهاجرت افغان ها به کشور های همسایه،  جوانان ما به مواد مخدر آغوشته نبودند بلکه در عوض از مواد مخدر نفرت داشتند و امروز که تعدادی از جوانان ما به مواد مخدر آغوشته شده اند، تحفه ای نا میمونی است که کشور های همسایه مان یعنی ایران وپاکستان برای ما روان نموده اند. که شاید این دو کشور همسایه در زرع و قاچاق مواد مخدر هم نقش داشته باشند چون این دو کشور یکی از حامیان اصلی طالبان اند و به طالبان کمک های تسلیحاتی ونظامی می کنند و طالبان هم حمایت کننده گان، کشت تریاک در افغانستان می باشند.  

البته این یک حقیقت مسلم است که تعداد زیاد از جوانان ما در ایران به مواد مخدر آغوشته شده اند، وصاحبان کارخانه های ایرانی برای اینکه افغانی ها کار زیادی را در طول روز انجام دهند آنان را به بهانه و با نیرنگ های مختلف آغوشته به مواد مخدر کرده اند، وجوانانی افغانی تا زمانی که توان کار را داشتند، درکار خانه های ایرانی کار کرده اند واما وقتی که توان کار را از دست داده اند پلیس ایرانی آنان را به اجباربه افغانستان رد مرز نموده اند، که امروز افراد معتاد به مواد مخدر نه تنها بار دوش جامعه و فامیل شان اند. بلکه گونه ای  از فساد را نیز با خود آورده اند، که اگر دولت افغانستان جلو آنان را نگیرد و توجه جدی برای جلو گیری از تعداد روز افزون افراد معتاد به مواد مخدر انجام ندهند ممکن عواقب خطرناک تری را در قبال داشته باشد. حال وزارت مبارزه با مواد مخدر، وزارت امور داخله ودیگر ارگان های دولتی در قبال این مساله مسوولیت دارند تا نگذارند که دیگر جوانان ما به مواد مخدر آغوشته شوند. که یکی از بهترین راه های جلوگیری ومبارزه با مواد مخدر دستگیری قاچاق بران وفروشنده گان مواد مخدر است که متاسفانه به این امر کمتر توجه صورت گرفته است. امید که ارگان های امنیتی و مسوولین مبارزه با مواد مخدر صادقانه برای نجات جان جوانان ما تلاش های نهایی شان را انجام دهند و قاچاق بران وفروشنده گان مواد مخدر را به سخت ترین جزای اعمال شان برسانند. ودولت افغانستان برای آنانیکه آغوشته به مواد مخدر شده اند زمینه های درمانی را فراهم نماید. واز همه بهتر زمینه کاری و کار یابی را در درافغانستان به وجود بیاورد که تا جوانان ما مجبور نشوند که برای پیدا کردن نان به کشور های همسایه مهاجرت کنند.

 

علی شیر «رستگار»

معلمی در افغانستان شغلی است فراموش شده

بدیهی است که معلم پدرمعنوی، نماد خرد ودانایی و پرچم دار علم و دانش و اندیشه ورزی است و معلمی شغل وهنری است مقدس که به گقته اقبال شاعر بزرگ و اندیشمند و بلند آوازه زبان فارسی دری: ملتی را آموز گار حیات معنوی می بخشد. واین شغل از بزرگان واندیشمندان و انبییا به میراث مانده است. که درسایه این شغل چهل چراغ اندیشه وتفکر نور می گیرد. در حقیقت کاروان پیشرفت و تجدد پیوستگی تام با تراوش های ذهنی وفکری آموزگاران در جامعه بشری دارد، یعنی آموزش وپروش چرخ پیشرفت جامعه را به حرکت در می آورد ودر شریان جامعه خون تازه تزریق می کند، تا از روی پدیده های نا شناخته پرده بر دارد و قله های بلند نا شناخته ها را تسخیر کند. به همین جهت است کشور های جهان بیشترین سرمایه گذاری را در عرصه تعلیم وتربیه می کنند، زیرا به باور متخصصین عرصه اقتصادی تعلیم وتربیت نوعی سرمایه گذاری در جامعه است چون تعلیم وتربیه علاوه بر اینکه پایه های انسانمداری و ارزش های نوین بشری را در جامعه مستحکم تر می کند، یگانه راه مبارزه با فقر و بیکاری، خشونت و بی داد گری نیز درجامعه است چون افراد متخصص کمتر در معرض خطر بیکاری قرار می گیرد و از طرف دیگر انسان دانا وآگاه از خشونت جویی متنفر است بیشتر به نیروی علم و اندیشه تکیه می کند، که هیچگاه در سایه علم و قلمرو اندیشه، حق تلفی ها و نا روایی ها صورت نمی گیرد. دیگر اینکه بسا از مافات اقتصادی در سایه تعلیم وتربیه مرفوع شده می تواند، به این معنا که اگر تعلیم وتربیه بتواند چند سالی یک مخترع تقدیم جامعه کند، آنگاه همه مشکلات ونیاز مندی های اقتصادی رفع خواهد شد.

اما متاسفانه در افغانستان در عرصه تعلیم وتربیه و شغل معلمی و برای بهتر شده وضعیت مادی معلم توجه چندانی صورت نگرفته است و کارهای که هم در این عرصه صورت گرفته، هیچگاهی پاسخ گوی نیازمندی های عرصه آموزش وپرورش نبوده  و معلمین ما هم با هزاران مشکل دست وپنجه نرم می کنند. یعنی آنچه تحت عنوان رشد در عرصه تعلیم وتربیه صورت گرفته است، نتوانسته است که تعلیم وتربیه را از حالت سنتی آن بیرون بیاورد. ویا لااقل بتواند مشکلاتی که معلمین با آن مواجه اند کمتر بسازد. در حالیکه در مدت این نه سال ملیاد ها دالر به کشور سرازیر شد ومعلمین ما هنوز با همان لباس کهنه ومعاش ناچیز به صنف حاضر می شوند وبرای شاگردان که در حقیقت آینده سازان کشور و جامعه اند الجبر، فزیک، علوم دینی... تدریس می کنند و هرسال وماه از طرف دولت برای معلمین کشور وعده سپرده می شود که به وضعیت معلم توجه صورت می گیرد و کارهای قابل توجهی در عرصه تعلیم وتربیت صورت خواهد گرفت، اما متاسفانه این وعده ها در تاق نسیان گذاشته می شود و معلمین ما با همان معاش کم ومشکلات بسیار باقی می مانند وسالها یکی پی دیگری سپری می شوند. چنانچه نه سال است که برای معلم وعده سپرده می شود وتوجهی که بتواند برای زنده گی معلم سهولت ایجاد کند، صورت نمی گیرد و وعده ها ونوید ها یکی بعد دیگری می پوسند و به مشکلات معلم رسیده گی نمی شود.

 ما می بینیم که دولت مردان ما موتر های آخرین سیستم را سوار می شوند، وقتی از سرک ها می گذرند نیم ساعت سرک را به روی عابرین ومریض داران می بندند. در حالیکه معلمین ما توان پرداخت کرایه موتر را ندارند و با پای پیاده به مکتب های شان رفت و آمد می کنند. یک عده از دولت مردان ما سهام داران بزرگ شرکت ها اند وشهرک ها وبلند منزل هایی را می سازند ومعلمین بیچاره ما توان پرداخت کرایه خانه را ندارند. دولت مردان ما ضیافت های مجلل را برای دوستان خارجی وداخلی شان تدارک می بینند و معلم ما از معاش ناچیزش کچالو برای فرزندانش خریده نمی تواند. آیا این بی عدالتی نیست که یک کارمند دولت معاش بلند دالری بگیرد وخیال کشور های اروپایی را در سر بپروراند و معاش معلم بیچاره کفایت بیست روزش را نکند و برای ده روز دیگر پول قرض کند و در ماه بعد نصف معاشش به به پرداخت قرضداری هایش برود. آیا این منصفانه است که فرزند یک دولت مرد ما در مکاتب خصوصی درس بخواند و از مکاتب دولتی بدش بیاید و بگوید که در مکاتب دولتی درس نیست و فرزندان معلمین ما، در کنار درس های مکتب، کار های شاقه را انجام دهند ویا عده ای از فرزندان معلمین ما حتا بر اساس مشکلات اقتصادی مکتب خوانده نمی توانند.

بدتر از این در جامعه ما مردم هم استعداد ها را بر اساس معاش بلند ارزیابی می کنند و  می پندارند آنانیکه در موسسات خارجی کار می کنند و یا آنانیکه دو کلمه انگیسی را در پاکستان یاد گرفته اند ودر یکی از موسسات خارجی خدمت می کند آدم های لایق جامعه اند به نحوی که یکی از کار مندان موسسه جارجی وقتی وارد مجلسی  شود، بیشترین افراد مجلس به آن احترام میگذارند. با تاسف وقتی یک معلم وارد مجلسی می شود، کمتر مورد احترام قرار می گیرد. در حالیکه معلم پدر معنوی است وشغل معلمی هم شغلی است مقدس که باید معلم از احترام خاصی در جامعه برخوردار باشد. اما متاسفانه در جامعه ما چون افراد پولدار جایگاه اجتماعی وسیاسی را در اختیار دارند، به نظر می رسد که در نزد عامه هیچ چیزی مهم تر از اسکناس های دالری نیست از این رو است که بیشترین توجه عوام را تجمل گرایی و مسایل رزق وبرق مد روز جلب نموده است، و معلم که پولدار نیست ومعاشش هم ناچیزو کفایت کننده نیست. بناءً از احترام چندانی برخوردار نمی باشد. که حتا بر مبنای این نوع نگرش مبتذل، شاگردان در امتحان کانکور کمتر دانشکده تعلیم وتربیه را انتخاب می کنند. در حالیکه اگر بیشترین سرمایه گذاری در عرصه تعلیم وتربیه صورت می گرفت و معلمین معاش کفایت کننده می داشتند، جوانان ما با افتخار شغل معلمی را انتخاب می کردند. قسمی که حالا جوانان فارغ التحصیل ما نمی خواهند در یکی از مکاتب معلم شوند وهرکس به نحوی می کوشند تا در جایی کار برایش پیدا نماید که معاش دالری داشته باشد.

گذشته از این در طول جنگهای خانمان سوز چند دهه اخیر بیشترین زجر را معلمین ما دیده اند، گاهی معلم را به جرم خدمت به مردم سر بریده اند و گاهی اندیشه ستیزان و دیوخویان مکتبش را به آتش کشیده اند. اما معلیمین ما فقط صبر وحوصله مندی را پیشه نموده و با شکم گرسنه ولباس کهنه به صنوف شان حاضر شده  ودست از خدمت بر نداشته اند که تاریخ تعلیم وتربیه کشورما هیچگاه مظلومیت معلمین ما را فراموش نخواهد کرد.

استادان گرانقدر دست های تان را می بوسم، و میدانم که شما پاک ترین افراد جامعه ما هستید، چون نه دست های شما به خون کسی آغوشته است و نه مال دولت را اختلاس کرده اید و نه از کسی رشوه گرفته اید.

 

 

علی شیر رستگار

شباهت ها وتفاوت های داستانهای اکرم عثمان ورهنورد زریاب

اگر شباهت های ساختاری، صحنه، فضاسازی و کار برد عناصر زبانی را در داستانهای اکرم عثمان ورهنورد زریاب به گونه مقایسی به بررسی بگیریم. نا گفته پیداست که این دو نویسنده بیشتر داستانهای کوتاه خلق نموده اند وشهرت شان هم بیشتر دراین بخش داستان نویسی است.

ادامه نوشته

علی شیر رستگار

نگاه عمودی احمدی نژاد

گفته اند:رئیس جمهور هرکشوری غالباً نماد وسمبول فرهنگ، آداب وسیاست آن کشور محسوب می شود زیرا گفتار، کردار وطرز سخن گفتن یک رئیس جمهورنمایندگی از تمام آداب ورسوم وفرهنگ آن کشور می کند وقتی رئیس جمهور یک کشور در میان مردمان دیگر کشورها سخن می گویند به نحوی آداب وسیاست آن کشور را به نمایش میگذارد. اگر رئیس جمهور یک کشور لب به سخنان پرد وپلا بگشاید نه تنها  فرهنگ وارزشهای ملی آن کشور را به باد تمسخر میدهد، بلکه دیوانگی خود را به عنوان یک شخص خود کامه وخود رای نیز ثابت می کند.

در میان رئیس جمهوران کشور های دنیا احمدی نژاد یکی از رئیس جمهورانی است که بیشتر به زشت گویی شهرت یافته است شاید به همین سبب باشد که وقتی احمدی نژاد دراجلاس سران ملل متحد سخن میگفت سخنانش دچار هرچ ومرچ شد وکمتر کسی به سخنان وی کوش دادند وغیر از شخص خود وی وهیات همراهش نفهمیدند که جناب ایشان در این اجلاس چه گفت ودر مورد چه سخن می گوید.

احمدی نژاد در اجلاس سران سازمان ملل به گونه سخن میگفت که تسلسل منطقی چندان میان جملاتش وجود نداشت وتوجه حاضرین را به خود جلب نکرد، گاه از ایران وگاه از حقوق بشر وگاه از درد ورنج زنان و کودکان سخن می گفت و گاه هم گفت که نظریه وجود دارد که حکومت ایالات متحده احتمالاً در حملات 11 سپتمبر 2001 نقش داشته است.

احمدی نژاد به زعم خودش یگانه شخص دانا است که هیچ کسی مثل او نه میداند ونه شجاعت دارد اما اگر سخنان وی با یک تلقی عقلانی سنجیده شود بیشتر زشت گویی هایی است که جناب عالی جملات من در آوردی از دهن بیرون میدهد وآن را نمونه عقل ودرایت خود قلمداد می کند ومی پندارد که هیچ کسی مثل او سخن گفته نمی تواند و هرکس را به میدان مناظره می طلبد.

احمدی نژاد می پندارد که مشکلات اقتصادی وسیاسی جهان را چاره سازی کرده می تواند، در حالیکه سخنان وی مضحکه های است که برای خنداندن به درد مجلس می خورد، نه برای چاره سازی های بحران های اقتصادی وسیاسی.

یکی از ویژه گیهای اشخاص خود کامه و خود رای این است که بیشتر حرف می زند بدون اینکه بداند که شنونده ای دارد یا خیروفکر می کنند که کسی مثل او فهمیده وتوانا نیست. احمدی نژاد رئیس جمهور کشور ایران هم از این گونه اشخاص است که در تبصره هایش از حد خود تجاوز می کند وحتا زشت می گوید.

هرچند وقتی رئیس جمهور ایران احمدی نژاد در اجلاس سران ملل متحد با سخنان زشتش که باعث قهر حاضرین شد. اما حاضرین مثل گذشته ها به رسم اعتراض مجلس را ترک نگفتند و محمود احمدی نژاد به سخنانش ادامه داد و خود را عقل کُل قلمداد کرد. در حالیکه وی بیشتر زمینه فتنه است ونمیداند که کل اگر طبیب شود اول سر خود را طبابت می کند       

آنچه گفتنی است باید گفت

علی شیر رستگار

انتخابات پارلمانی هم مانند انتخابات ریاست جمهوری با تقلبات وتخلفات زیاد برگذار گردید. متاسفانه این انتخابات هم با مشکلاتی چون رفتن رنگ از انگشتان، کارت های جعلی، کمبود اوراق رای دهی، خشونت زور مندان، باز نشدن بعضی از مراکز رای دهی وپرشدن صندق ها به نفع یک کاندیدای مشخص همراه بود.

فضل احمد معنوی رئیس کمیسیون مستقل انتخابات قبل ازبرگذاری انتخابات پارلمانی گفته بود که ما اوراق رای دهی را به قدر کافی درمراکز رای دهی روان نموده ایم، اگر باز هم با کمبود اوراق مواجه شویم میتوانیم به زودی اوراق رای دهی را برسانیم وهمچنان ایشان با خنده گفت که: بیشتر شکایت از کمبود اوراق رای دهی در دشت برچی می شود ، و ما در ظرف نیم ساعت اوراق رای دهی را در دشت برچی هم می رسانیم.

اما وقتی در 27 سنبله ساعت 7 صبح رای دهی آغاز شد سرو صداهای مبنی بر کمبود اوراق رای دهی درمراکز رای دهی  ورسانه ها بلند شد. که نه تنها ولایاتی چون دایکندی، بامیان، غزنی با کمبود اوراق رای دهی مواجه شدند بلکه دشت برچی هم با کمبود اوراق رای دهی مواجه بود اما به گفته شهروندان دشت برچی کمیسیون مستقل انتخابات به خواست آنان پاسخ ندادند و به مراکزی که اوراق رای دهی شان تمام شده بود، اوراق روان نکردند که این خود نوعی نا دیده گرفتن حقوق شهروندان وبه مسخره گرفتن پروسه انتخابات است.

رئیس کمیسیون انتخابات وقتی چند روز بعد در گفت وگویی در تلویزیون طلوع  راجع به تخلفات و تقلبات انتخابات صحبت می کرد به نحوی رفتن رنگ را از انگشتان رای دهنده گان رد کرد. در حالیکه احمد ضیا رفعت عضو کمیسیون شکایات انتخابات پارلمانی رفتن رنگ را از انگشتان رای دهندگان در چندین مورد تائید کرد. وهمچنان رئیس کمیسیون مستقل انتخابات گفت: تنها شکایت از کمبود اوراق رای دهی در ولایت بامیان، دایکندی، غزنی ودشت برچی است ودردیگر مناطق از کمبود اوراق شکایت نبوده وبه نحوی خاطر نشان کرد که ما اوراق رای دهی را به قدر کافی در مراکزرای دهی روان کرده بودیم واین شکایت ها صحت ندارد. واز گفته ایشان چنین فهمیده می شد شکایت از کمبود اوراق رای دهی تنها در مناطق هزاره نشین است، وبه نوعی این مساله را  رد کرد که ما اوراق رای دهی به قدر کافی روان نموده بودیم. درحالیکه والی بامیان همان روز انخابات در تماس تیلفونی به تلویزیون طلوع گفت که شهروندان ولایت بامیان با کمبود اوراق رای دهی در چندین مرکز مواجه شده اند. وهمینگونه ده ها تن از رای دهنده گان از ولایت های میدان وردک، بامیان، غزنی... در تماس های تیلفونی در رسانه ها گفتند که در ولایات مذکور اوراق رای دهی کم بوده ودها هم وطن ما از حق رای دادن محروم شده اند ونتوانسته اند که رای شان را استعمال نمایند. اما رئیس کمیسیون مستقل انتخابات این اداعا را به نحوی تکذیب می کند. حال معلوم نیست که کدام یکی دروغ می گویند مردم یا رئیس کمیسیون مستقل انتخابات، مردم روی کدام دلائیل دروغ می گویند وگپ های رئیس کمیسیون مستقل انتخابات بر اساس چه شواهدی صحت دارد. درحالیکه شاهدان عینی در بسا از مراکز رای دهی دیده اند که اوراق رای دهی در ساعت های دوازده ویا بعد از آن تمام شده بود وبسیاری از شهروندان ما نتوانسته اند که رای شان را استعمال نمایند، اما معلوم نیست که کمیسیون انتخابات روی کدام اسناد وشواهد گفته های آنان را تگذیب می کند وبر گفته های خود مهر صحت می گذارد.

نویسنده این مقاله امید وار است که کمیسیون مستقل انتخابات برای حرف های شان دلیل داشته باشند وبتوانند آنچه را که می گویند دفاع کنند ومردم را اطمینان دهند که پروسه انتخابات پارلمانی شفاف بوده وشما توانسته اید به نماینده گان واقعی تان رای داده اید. اگر کمیسیون انتخابات نتواند بر گفته هایش مهر صحت برگذارد آنگاه چه خواهد شد؟

علی شیر رستگار

جامعه سکوت

لب به سخن نه گشودن در برابر نا روایی، بی عدالتی ها واغوا گری ها... زمینه ساز غفلت اجتماعی می شود و فضای سکوت ورکود سیاسی را به بار می آورد وزمینه خود کامگی صاحبان قدرت و روحیه پنهان کارانه را در همه امور زنده گی فردی واجتماعی پدید می آورد و نوعی گمراهی وجدان انسانی را در پی دارد. که این خود به مفهوم لگد کوب کردن اندیشه وآزادی های سیاسی و اجتماعی است. وبر عکس بیدار گری و آگاهی دهی به شهروندان، فاش ساختن بی عدالتی ها مسوولیت روشنفکران و آگاه هان امور در جامعه اند که به عنوان منتقدان سیاسی و اجتماعی، همه نا روایی ها و بی عدالتی ها را به باد انتقاد می کشند وآهنگ بیدارگری و داد خواهی را به منظور اصلاح جامعه برضد صاحبان قدرت خود کامه، بلند می کنند.

 امروز که خوشبختانه رسانه های تصویری، صوتی و دیگر وسایل اطلاعات جمعی در دسترس همه گان است، روشنفکران به آسانی می توانند این مسوولیت را ادا نمایند، نظر و افکار شان را به سمع دیگران برسانند وبر بی عدالتی ها و نا روایی ها و خود کامه گی ها اعتراض نمایند.

حال اگر مسوولیت آگاه هان سیاسی را در جامعه افغانی به بررسی بگیریم کمتر کسانی هستند که مسوولیت شان را به گونه درست انجام میدهند. شاید ازینکه افغانستان کشوری است که در آن اقوام مختلف سکونت دارند. آگاهان سیاسی ما که هم درگیر مسایل قومی وسمتی هستند. از این رو کمتر به تمام شهروندان افغانستان فکر یکسان می کنند وحقوق مساوی به تمام شهروندان قایل اند. کمتر کسی را می توان یافت که به فکر آوردن اصلاحات  در همه شئون زندگی در جامعه افغانی باشند،  کمتر به مساله آگاهی دهی وبه نقد کشیدن افکار قوم گرایانه توجه کرده اند. درحالیکه با شگوفا شدن یک منطقه وسمت تمام افغانستان گلستان نمی شود.

اینکه چرا صاحبان قدرت وسیاست مردان ما این گونه عمل می کنند؟ چرا افکار قوم گرایانه قومی وسمتی ذهن وروان آگاهان سیاسی ما را پر ساخته است؟ چرا درافغانستان وقتی حرفی از اصلاحات وآباد سازی به میان می آید، همه قوغ را بالای نان خود می کشند؟ شاید ساختار جامعه قبیلوی در افغانستان، مظلومیت های قوم ضعیف و افکار خود خواهانه قوم غالب چنین افکاری را در اذهان آگان امور وآنانیکه ادعای چیز فهمی دارند به وجود آورده باشد. در حالیکه هیچگاه نمیتوان از راه تعصب و قوم گرایی زیر بنا های اجتماعی را ساخت و بر مشکلات فایق آمد و بر عکس افکار قوم گرایانه وسمت گرایانه در جامعه کثیر الاقوامی چون افغانستان مشکلات را بیشتر می سازد. وشالوده های انسانمداری را در هم می شکند، استعداد ها را سر کوب می کند.

 در افغانستان کمتر کسی را می توان یافت که خدمت یکسان به تمام اقوام افغانستان کرده باشند وبه عنوان یک شخصیت ملی در قلب همه گان جای داشته باشد. چون ما هنوز در حالت ملیت باقی مانده ایم وکمتر به سوی ملت شدن گام گذاشته ایم. دموکراسی وحقوق شهر وندی به مفهوم واقعی آن هنوز در جامعه ما راه نیافته است و صرف با گفتن حلوا حلوا دهن شیرین می کنیم. پس چه بهتر که از همین اکنون منتقد تاریخ خونبار چند دهه اخیر وافکار قوم گرایانه صاحبان قدرت وروسای قبیله مان باشیم. چون فکر می کنم این همه کژ اندیشی ها و قوم گرایی ها ثمره تاریخ سر کش است، که هزاران انسان را به جرم این وآن قربانی کرده است که باید آن به نقد کشیده شود، خوبی ها و بدی های آن را از هم تفکیک سازیم. زشتی ها، کینه ها وکدورت ها را تجزیه وتحلیل نموده به تاریخ وا گذاریم، خوبی ها وآنچه به نفع ما است آن را از دل تاریخ بیرون نموده و آن را پر بار تر سازیم.