نویسنده: علی شیر « رستگار» وضعیت زنان افغانستان دریک نگاه
شما ره تماس ۰۷۷۸۲۰۹۶۸۵
وضعیت زنان افغانستان دریک نگاه
اگرچه بررسی ونوشتن درمورد وضعیت زنان درافغانستان کاری ساده وآسان به نظر نمی رسد، چون وضعیت زنان خصوصاً وضعیت زنان جوان درخانواده های افغانی نهایت درناک است، هنجارهای سنتی وقومی، رسوم وعنعنات خانواده گی... همانند کوله باری است که زنان افغانی محکوم به حمل آن است ومثل زنجیره هایی فولادین دست وپای آنان را بسته اند. وقدم گذاشتن بیرون از دایره عرف وسنت خانواده، بدعت نابخشودنی برای زنان ودختران تلقی می شود. بنابراین اگر بخواهیم فهرستی ازاین همه مشکلات وموانع که برسرراه پیشرفت زن ها درافغانستان وجود دارد، ارایه کنیم وبعد هرکدام را تجزیه، تحلیل وارزیابی نماییم شاید بحث به درازا بکشد، که این مقاله ازبیان این همه واقعیت ها که جامعه مرد سالار ما بالای زنان روا داشته اند عاجز است وگنجایش شرح وتفصیل همه وضعیت نا به سامان زنان را درجامعه مرد سالار افغانی ندارد. روی این ملحوظ دراین نوشته به نکاتی پرداخته می شود که به فکر این راقم موضوعات عمده وکلیدی است.
هرچند رسانه ها دراین اواخرموضوعاتی چون تجاوزبالای زنان، سرقت دختران، سنت ناپسندیده بدل و بد دادن های عرفی را به سمع شنونده گان وبیننده گان می رسانند، اما فراموش نکنیم بسا ازخشونت های خانواده گی وخشونت های بین القومی هم درجامعه ما وجود دارد که فرهنگ مردسالار بالای آن سرپوش عرف می گذارند تا به گوش هیچ کسی نه رسد، وزنان هم هیچ وسیله دفاعی ازخود ندارند که خود را اززیر بارخشونت برهاند.
خانواده که متشکل از پدر، مادر وفرزندان تعریف شده است وکوچک ترین نهاد اجتماعی را شکل میدهد، اما درافغانستان خانواده ها معمولاً گسترده ترازتعریف مذکور است که درفرهنگ فارسی به عنوان واحد اجتماعی ذکر گردیده است. خانواده های افغانی غالباً مرکب ازسه نسل؛ پدرکلان ومادرکلان، پدرومادروپسرانی که ازدواج نموده اند تشکیل می شود بدون اینکه بدانند زنده گی اشتراکی خوب است یا بد، چه نفع وضرری دارد، نام اتحاد را برآن میگذارند وافتخار می کنند که ما چنین یک خانواده گسترده ای هستیم. به هرحال حرف ما روی موضوع خانواده کوچک وگسترده نیست، بلکه بررسی وضعیت زنان درخانواده های افغانی است که درخانواده های ما معولاً مرد به اصطلاح همه کاره است وزن به عنوان جنس دوم به حاشیه رانده شده است. تصمیم گیرنده مرد است، که این تصمیم گیری وخود مختاری مرد سبب می شود که مرد دو ویا سه زن هم بگیرد.
آنچه ازمطالعه جامعه شناختی ومباحثات گروپی بر می آید؛ یگانه عامل ازدواج های اجباری، بدل، وبد دادن که مشکلات زیاد خانواده گی واجتماعی را برای زنان به بارآورد است، فیصله جرگه های قومی وحکم های موی سفیدان جامعه مرد سالار ما است. که دراین راه بسا از دختران قربانی چنین رسوم وهنجارهای قومی جامعه مرد سالارشده اند.
ازدواج های اجباری معولاً به واسطه فشارپدر، برادرویا سایراعضای فامیل بالای دختران صورت می گیرد که غالباً دربدل قرض پدرویا برادر ویا سایر موارد که پدرو یا برادر دختر وخواهر خود را به عنوان دست دوستی با یکی ازاربان قدرت، معامله می کند یعنی به عنوان تحفه خواهر و یا دخترخود را برای رهایی از مشکلی که برای خودش به وجود آمده است پیشکش می کند، وکم نیستند مواردی که پدر دختر خود را به یکی از اربابان قدرت رشوه داده است تا خود، راحت بماند وصورت دعوا به نفعش فیصله شود.
یگانه چیزی که به زنان درجامعه افغانستان هویت می بخشد، ازدواج وتشکیل خانواده است، زیرا تا زمانی که دختر درخانه پدراست ضمن اینکه بیشترین کارهای شاقه خانه را انجام میدهد، درتصمیم گیری ها اعضای خانه سهیم نمی باشد وبه عنوان جنس دوم با او رفتارمی شود. اما متاسفانه ازدواج ها هم درجامعه ما طوری است که به جای اینکه بارزن را سبک سازد آن راسنگین تر ازخانه پدرمی سازد. ازدواج ها درافغانستان همان طوریکه دربالا هم تذکر رفت انواع مختلف دارد: ازدواج های اجباری، بدل، ازدواج های قبل ازسن قانونی، نامزدی درکودکی... که به بعضی موارد درزیربه صورت مختصراشاره می شود:
عرف: بسیاری از خشونت های موجود ومحرومیت های مستمرزنان ریشه درعرف های ناپسند جامعه دارد، که ساخته وپرداخته جامعه مردسالار در دوره های مخلف تاریخی است وامروزجزء شکل ارزشها را به خود گرفته وبه عنوان ارزش درذهن عوام جایگاه مهم را از خود ساخته است. عرف وهنجارهای ناپسند درجامعه ما واقعیتی تلخی است که زنان را درکنج چاردیواری های خانه محصور ساخته است. عرف وسنت های مزخرف، فقرفرهنگی وفقرمهارت های اجتماعی را نیز به بار آورده است، که درنهایت سبب بی سواد ماندن زنان درخانواده های افغانی شده است که امروز ما می بینیم که اکثر زنان درخانواده های افغانی آزادی اقتصادی ندارند، همه کاره مرد است وچرخ اقتصاد هم به دست مرد رهبری می شود. ازینکه اقتصاد دردست مرد است. اززن به عنوان ابزار استفاده می کند؛ گاهی مطابق عرف جامعه قبیلوی؛ خواهرویا دختر خودرا با خواهر ویا دختر کسی دیگری« بدل » می کند وگاهی هم قبل از سن بلوغ به شوهر میدهد، که مطابق سنن وعرف حاکم درجامعه مرد سالار ما زن به مثابه کالا تنزیل می کند.
ساختار خانواده: تحقیقات نشان میدهد که درافغانستان بیشتر خانواده ها به شکل گسترده زنده گی دارند.«کسانیکه خانواده های گسترده دارند، بالغ بر54،4 فیصد همراه پدر، ومادرشوهر،26،5 فیصد با خانواده برادر یا برادران شوهر و23،8 فیصد مشترک با پدر، مادروبرادران شوهر زنده گی می کنند» خانواده گسترده هم برای زنان مشکلات زیادی را به بار می آورد. دراین گونه خانواده ها زنان آزادی فکروعمل خودرا از دست میدهد ومجبور است که طبق نظریات بزرگان خانواده که طبعاً مرد است، زنده گی کنند. درخانواده های گسترده اکثراً دعوا وجنجال بین مادر شوهر وعروس صورت می گیرد ویا بین دوزن برادر، افزون براین خانواده های گسترده ضمن اینکه دربروز خشونت نقش دارد، اقتصاد خوانده هارا نیز ضعیف می سازد. باید درنظر داشت، زمانیکه فقر اقتصادی به وجود آمد فقر فرهنگی هم دردریچه داخل می شود.
بی سوادی: بی سوادی هم نقش قابل توجه دربه وجود آمدن فقر خانواده ها دارد و هم خشونت علیه زنان را تشدید می کند، وقتی اقتصاد خانواده ها ضعیف بود، خشونت هم به نحوی درآن خانواده حاکمیت پیدا می کند. که دراین میان جور وستم بیشتر را زن متقبل می شود. ازطرف دیگر افراد بی سواد با ارزشهای جدیدی چون حقوق خانواده، حقوق شهروندی ودیگرارزشهای جدید اجتماعی، آگاهی کمتر را دارند، بناءً یکی ازعوامل خشونت علیه زن بی سوادی وفقرفرهنگی هم شده می تواند. چنانچه اگر«خودسوزی» ها را مورد مطالعه قراردهیم یکی از عوامل آن عدم آگاهی وبی سوادی زنان بوده می تواند، چون زنان بی سواد ضمن اینکه آزادی اقتصادی ندارند، شیوه مبارزه با مرد سالاری را هم به صورت درست ومنطقی آن بلد نیستند، به ناچار خود را قربانی میکند ودست به خود سوزی می زند. اگرچه خود سوزی به نحوی یک نوع مبارزه با خواست های نا مشروع جامعه مرد سالاری است که خواست وحقوق مشروع زنان را نادیده می گیرند. اما این نوع مبارزه منجر به نابودی خود مبارزشده وجانش را میگیرد.
عدم استقلالیت زن: دربیشترخانواده های افغانی زن حق اظهارنظر ومشارکت درتصمیم گیری ها را ندارد، یعنی آنچه به نام آزادی بیان واندیشه یاد می شود دربیشتر خانواده های افغانی زن ها ازآن محروم می باشند. دراکثر خانواده های افغانی زن فقط همان مظلوم تاریخ است که ازخود کدام استقلالیت ندارد فقط مردان است که درباره سرنوشت شان تصمیم می کیرند، که ازدواج های اجباری بیشتر زاده عدم استقلالیت زن است. ورنه اگر زن ها دراین گونه خانواده ها از خود تحرک نشان بدهند چنین چیزی بالای شان تحمیل نخواهد شد.
ازجانب دیگرعدم استقلالیت زن درجامعه افغانی باعث شده است که از زن به عنوان وسیله استفاده شود. درجامعه افغانی زن موجود بی خون است همینکه زن خون بها داده می شود یکی از معنایش بی خون بودن زن است. درجامعه افغانی قتل ودیگر جنایت را برادرویا پدرمرتکب می شود، اما زن خون بها داده می شود، که ما صدها و هزارها مورد« بد » دادن را درافغانستان شاهد هستیم که زن با خونش خون برادر ویا پدر را خریده است. واین زنی که درجرگه قومی فیصله شده است که خون بها داده شود؛ تمام عمردرخانواده شوهر زجروعذاب می کشد وهیچ کسی به دادش نمی رسد.
فقر: قفرهم یکی از واقعیت های آشنایی است که تاثیر قابل توجه برمیزان خشونت علیه زنان را دارد یعنی فقریکی ازعوامل مشخصی است که میزان خشونت علیه زن را درجامعه افغانی افزایش میدهد زیرا درشرایط فقرهم مرد وهم زن تحت اضطراب ودست پاچه گی قرار میگیرند، برسر گپ های ناچیزکشمکش وجنجال شان بالا می شود. ازینکه مرد نسبت به زن ازنظر فزیکی قوی تر است بناءً زن مورد تنبیه وخشونت قرار می گیرد.
اذهان سنتی: درجامعه افغانی یک عده از مردان تحمل ندارند که زنان به مکتب رفته و تحصیل کنند ودریکی از بخش های علوم تخصص پیدا نمایند، نگاه طالبانی به زن یک نگاه قبیلوی وسنتی است که حتا به روی دختران مکتب تیزاب پاشیدند، وآن بیانگر دید قبیلوی وسنتی طالبان درقرن بیست ویکم است. درحالیکه امروزتوانایی ها براساس مهارت های اجتماعی وفکر واندیشه خلاق تعریف می شود نه براساس جنسیت.
علل وعوامل دیگر: علل وعوامل متعدد درافغانستان باعث شده است که زن زبون ومظلوم باقی بماند چون جامعه مرد سالار ما هیچگاه به زن اجازه نداده است که زن روی صحنه کار و زار بیاید واز حقوق حقه شان استفاده کنند. به طور مثال وقتی الهه سرور روی صحنه موسیقی وهنر عرض اندام کرد چندین بار توسط مردان تهدید شد. تا دست ازهنر وموسیقی بردارد چون جامعه سنتی وقبیلوی مرد سالار ما تحمل ندارد که یک زن هنر نمایی کند.
خطرناک تر ازهمه یک عده مردان حرفهایی درمورد دموکراسی، حقوق زن وجامعه مدنی به زبان می آورند اما بیشتر دموکراسی را درخانه همسایه می خواهند، نه درخانه خود که این بد ترین مرض ذهنی مردان جامعه افغانی است.
نتیجه گیری: خلاصه اینکه تا زمانی که زنان خود حقوق شان را نگیرند این مردانی که همیشه درحفظ سنت های قبیلوی شان کوشیده اند وتحت عنوان «ننگ افغانی» بدون اینکه بدانند خوب است یا بد، هیچگاه به زنان اجازه آزادی های مدنی شان را نمی دهند، هرچند دراین سال های اخیر نهاد های حقوقی زیادی ایجاد شده است اما کارکرد وتاسیس این نهاد ها تا هنوز نتوانسته است مشکل زنان افغانستان را حل نماید، باید گفت این خود زن است که می تواند خودرا از زیر بار سنت های قومی وقبیلوی برهاند. تحصیل، ورزش، هنرنمایی، کاردرتمام اموردولتی... ازجمله حقوق تمام انسانها بوده وهست بناءً زن نباید ازآن محروم بماند.
به امید روزی که درافغانستان زن ها با مردان ازحقوق مساوی برخوردار شوند.
در باره من: من علی شیر رستگار فرزند غلام نبی شفایی در یکی از روزهای سرد و غم انگیز پاییز سال 1358 درمنطقه تگاب برگ ولسوالی پنجاب ولایت بامیان دیده به جهان گشودم، و در این مدت رنجها و دردهای زیادی را با تمام وجودم لمس نمودم و این دردها و رنجها همانند خوره ها روحم را در انزوا کاویده و تراشیده است. اما هنوز نفس می کشم و از پنجره ای امید آرزوهایم را به تماشا می گیرم، که یکی بعد از دیگری مسخ می شوند.