مقصر کیست؟
علی شیر رستگار
ازانتخابات پارلمانی در افغانستان مدت زیادی گذشته است من که آن روز را یاد داشت نکرده ام، حتا به یادم نیست که انتخابات پارلمانی در کدام ماه بود فقط این قدربه یادم هست که در آخرین روزهای فصل تابستان انتخابات پارلمانی در افغانستان برگزار گردید و روز ها گذشت و هفته ها سپری شد و بعد از جار وجنجالهای بسیار زیاد و سرو صداهای نامزدان انتخاباتی وبعد از سپری شدن چندماه نتایج آن معلوم شد و بعد ازآن کشمکش هایی میان کمیسیون مستقل انتخابات و ستره محکمه صورت گرفت تا دادگاه ویژه ایجاد شد تا به شکایت های نامزدان ناراضی رسیدگی گردد که بالاخره در روز 6 دلو، پارلمان را رئیس جمهور کشور آقای کرزی افتتاح کرد.
بعد از افتتاح پارلمان نمایندگان مردم طبق معمول وباتوجه به قانون اساسی کشور درتلاش تعیین رئیس پارلمان و اعضای اداری آن شدند که از طریق رای گیری برگزیده می شوند که متاسفانه هیچ یک از داوطلبان کرسی ریاست پارلمان نتوانستند آرای پنجاه جمع یک را به دست آورند که در نتیجه کرسی ریاست پارلمان خالی ماند ودوروز بعد هم رقابت برسر کرسی ریاست در پارلمان صورت گرفت که بی نتیجه باقی ماند. اما مشکل در کجا بود و چرا آدم هایی که خود را در کرسی پارلمان نامزد میکردند نمی توانستند آرای پنجاه جمع یک را به دست آورند؟ از جال وجنجال هایی که میان اعضای پارلمان جریان داشت معلوم بود که آنان به نحوی از آغازین روزهای کاری شان وارد بازی های سیاسی شده اند غافل از اینکه در این مملکت جنگ زده و فقر زده چه میگذرد واین درحالی بود که چهره های جدید و شاید با افکار جدید هم وارد پارلمان شده اند و هر کدام به نمایندگی از مردم از عدالت، تطبیق قانون، آوردن نظم... حرف می زنند و این هم یک واقعیت است که پارلمان بزرگترین نهاد قانون گذار وممثل اراده مردم درسطح کشور است. اما ازاغازین روزهای کاری نمایندگان در پارلمان این پندار را درذهن زنده ساخت که این پارلمان ضعیف تر از پارلمان قبلی است وشاید در قانوگذاری وتصویب قانون هم مانند انتخاب رئس پارلمان به مشکل مواجه شوند و همین گونه در هنگام دادن رای اعتماد به نامزد وزیران.
گقته اند که ماه اولش مبارک است ویا اینکه گفته اند: سال نیکو از بهارش پیداست. اما نمایندگان انتخابی مردم در پارلمان چنین وانمود کردند که ماه آخرش مبارک است و سال نیکو را باید منتظر خزان بود. هرچه بود در چِغِل برآمد همه بینندگان تلویزیونها دیدند که آدم هایی هم به عنوان اشخاص قانون گذار وناظر برتطبیق قانون در پارلمان راه یافته اند که حتا نمی توانند خط را به صورت درست آن بخوانند چه رسد به این که بتوانند ماده های قانون را که بیاز مند تفسیر است وبا کلمات و اصطلاحات خاص نوشته شده اند بخوانند. (هرچند در پارلمان قبلی هم افرادی بودند که در طول پنج سال لب به سخن نگشودند که نمی دانم این بار هم چنین افردی به عنوان افراد قانون گذار در پارلمان راه یافته اند یاخیر؟)
حال اگر نمایندگان مردم در طول پنج سال آینده نتوانند کار های سازنده را انجام دهند واز عهده وظایف محوله شان بر نیایند و و بعضی از نمایندگان راه معامله را در پیش گیرند پس تکلیف مردم و آینده کشور چی می شود؟ این سوال درحالی مطرح می شود که دو کشور همسایه ما یعنی ایران و پاکستان همانند گرگ های گرسنه در کمین نشسته اند تا چیزی دست گیرشان شود. البته تکلیف مردم روشن است چون آنانیکه در پارلمان به عنوان نماینده مردم راه یافته اند مردم به آنان رای داده اند وشاید هم یک تعداد با اندکی رای تقلبی به پارلمان راه یافته باشند. باز هم تکلیف مردم روشن است. چون مردم نه کدام سرو صدایی را بلند کرده اند که فلان آدم را که ما به آن رای نداده ایم و او در پارلمان راه یافته است(اگر اعتراضاتی هم بلند شد از جانب نامزدان بازنده بود نه از طرف مردم) و اگر آنان برای بهبود وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی مردم کاری را انجام داده نتوانند مقصر مردم است. چون خود مردم خواسته اند چنین افراد تفنگ دار، زورمند و یا پولدار بی توجه به وضع زندگی مردم به عنوان نمایندگان مردم در پارلمان راه یابند و آنانیکه زور هم نداشتند پول های گزافی را به مصرف رساندند. به زور قورمه پلو و بخشش های گران قیمت وارد پارلمان شده اند. بنابراین این خود مردم بودند که باید تصمیم عاقلانه می گیرفتند و به افراد سالم رای میدادند وحال اگر نماینده های واقعی و خدمت گذار به مردم را انتخاب کرده نتوانسته اند مقصر کیست؟ پس از کشتن سهراب نوش دارو به چی درد شان خواهد میخورد؟
به گفته شاعر:
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
با دیدن وضع نابسامان پارلمان و جار وجنجال های بیهوده که به گفته یکی از وکیلان جوان؛ پارلمان را بیشتر شبیه یک صنف بی نظم مکتب ساخته بود تا مجلس نمایندگان، شاید یک تعداد از مردم که در انتخابات شرکت نکرده اند افتخار گونه بگویند که «مه در انتخابات شرکت نکرده ام هرچه می کنند بکنند» البته باید گفت که تکلیف آنان هم روشن است. چون آنان نخواسته اند که در مساله سرنوشت ساز مملکت شرکت کنند. اگر اعتراضی هم کنند بی فایده است.
حال بهتر است که قضاوت را به بعد بسپاریم و از پیش داوری نکینم و منتظر باشیم که آیا نمایندگان که دَم از مظهر اراده مردم می زنند می تواند اژی دهاک سه پوزه، سه سر و شش چشم جهل و تعصب وپتیاره فساد را از کشور برچیند و ممثل اراده مردم و مظهر وحدت ملی کشور شوند ؟ و یا خود مارکتف می شوند و مردم را فراموش می کنند؟ به هر حال هرچه برسر این ملت آمده ویا خواهد آمد تاریخ قضاوت خواهد کرد.
چیزی که واضح است این است که سالیان متمادی نسل های این کشور در آتش کینه و جهل اربابان قدرت و مارکتفتان متعصب سوخته اند؟ بزرگ ترین مسوولیت نمایندگان مردم در پارلمان این است که ریشه تعصب و قوم اندیشی را بخشکانند واین ملت بیچاره را از حالت ملیت به سوی ملت شدن سوق دهند. چون همه بدبختی ها در کشور ناشی از همین افکار بیهوده است.
و برمردم است که تا دیگر به روسای قبیله اهمیتی ندهند زیرا تاریخ شاهد است که اربابان قدرت و روسای قبیله در افغانستان همیشه آتش نفاق را میان مردم شعله ور ساخته واز احساسات قومی، زبانی وسمتی مردم به نفع خود سود برده اند. حال دیگر مردم خود مظهر قدرت هستند میتوانند سرنوشت شان را رقم بزنند اما با کمال تاسف هنوز مردم در گیرو اربابان قدرت هستند و جهان، سرنوشت سیاسی و اراده شان را از عینک چشم آنان می بینند. اگر چنین وضعی دوام کند و در سال 2014 نیروهای بین المللی هم از افغانستان خارج شوند. آنگاه چه خواهد شد؟ جواب این سوال را زمان پاسخ خواهد داد.
با تاسف و ازقرار معلوم مردم افغانستان چنان آشفته و کوفته شده اند که فقط در جستجوی نان هستند. درتلویزیون(1) برنامه ای است به نام «آماج» که در آن یک برنامه کوتاه تحت عنوان«اگر من کرزی را ببینم» گفتار مردم را به نشر می رساند که بیشتر آدم های جامعه ما می گویندکه« اگر من کرزی را ببینم برایش می گویم که برای ما کار پیدا کند» چنین معلوم می شود که مردم افغانستان چقدر بیچاره ودرگیر فقر و بیکاری هستند. پس صمیمانه از نمایندگان مردم در پارلمان تقضا می کنیم که به همه کینه و کدورت های و معامله گری های سیاسی و بازی هاس سیاسی بی مورد شان پایان بدهند و به سرنوشت این مردم که در زیر خط فقر به سر می برند فکر کنند.
در باره من: من علی شیر رستگار فرزند غلام نبی شفایی در یکی از روزهای سرد و غم انگیز پاییز سال 1358 درمنطقه تگاب برگ ولسوالی پنجاب ولایت بامیان دیده به جهان گشودم، و در این مدت رنجها و دردهای زیادی را با تمام وجودم لمس نمودم و این دردها و رنجها همانند خوره ها روحم را در انزوا کاویده و تراشیده است. اما هنوز نفس می کشم و از پنجره ای امید آرزوهایم را به تماشا می گیرم، که یکی بعد از دیگری مسخ می شوند.