مقصر کیست؟

علی شیر رستگار

ازانتخابات پارلمانی در افغانستان مدت زیادی گذشته است من که آن روز را یاد داشت نکرده ام، حتا به یادم نیست که انتخابات پارلمانی در کدام ماه بود فقط این قدربه یادم هست که در آخرین روزهای فصل تابستان انتخابات پارلمانی در افغانستان برگزار گردید و روز ها گذشت و هفته ها سپری شد و بعد از جار وجنجالهای بسیار زیاد و سرو صداهای نامزدان انتخاباتی وبعد از سپری شدن چندماه نتایج آن معلوم شد و بعد ازآن کشمکش هایی میان کمیسیون مستقل انتخابات و ستره محکمه صورت گرفت تا دادگاه ویژه ایجاد شد تا به شکایت های نامزدان ناراضی رسیدگی گردد که بالاخره در روز 6 دلو، پارلمان را رئیس جمهور کشور آقای کرزی افتتاح کرد.

بعد از افتتاح پارلمان نمایندگان مردم طبق معمول وباتوجه به قانون اساسی کشور درتلاش تعیین رئیس پارلمان و اعضای اداری آن شدند که از طریق رای گیری برگزیده می شوند که متاسفانه هیچ یک از داوطلبان کرسی ریاست پارلمان نتوانستند آرای پنجاه جمع یک را به دست آورند که در نتیجه کرسی ریاست پارلمان خالی ماند ودوروز بعد هم رقابت برسر کرسی ریاست در پارلمان صورت گرفت که بی نتیجه باقی ماند. اما مشکل در کجا بود و چرا آدم هایی که خود را در کرسی پارلمان نامزد میکردند نمی توانستند آرای پنجاه جمع یک را به دست آورند؟ از جال وجنجال هایی که میان اعضای پارلمان جریان داشت معلوم بود که آنان به نحوی از آغازین روزهای کاری شان وارد بازی های سیاسی شده اند غافل از اینکه در این مملکت جنگ زده و فقر زده چه میگذرد واین درحالی بود که چهره های جدید و شاید با افکار جدید هم وارد پارلمان شده اند و هر کدام به نمایندگی از مردم از عدالت، تطبیق قانون، آوردن نظم... حرف می زنند و این هم یک واقعیت است که پارلمان بزرگترین نهاد قانون گذار وممثل اراده مردم درسطح کشور است. اما ازاغازین روزهای کاری  نمایندگان در پارلمان این پندار را درذهن زنده ساخت که این پارلمان ضعیف تر از پارلمان قبلی است وشاید در قانوگذاری وتصویب قانون هم مانند انتخاب رئس پارلمان به مشکل مواجه شوند و همین گونه در هنگام دادن رای اعتماد به نامزد وزیران.

گقته اند که ماه اولش مبارک است ویا اینکه گفته اند: سال نیکو از بهارش پیداست. اما نمایندگان انتخابی مردم در پارلمان چنین وانمود کردند که ماه آخرش مبارک است و سال نیکو را باید منتظر خزان بود. هرچه بود در چِغِل برآمد همه بینندگان تلویزیونها دیدند که آدم هایی هم به عنوان اشخاص قانون گذار وناظر برتطبیق قانون در پارلمان راه یافته اند که حتا نمی توانند خط را به صورت درست آن بخوانند چه رسد به این که بتوانند ماده های قانون را که بیاز مند تفسیر است وبا کلمات و اصطلاحات خاص نوشته شده اند بخوانند. (هرچند در پارلمان قبلی هم افرادی بودند که در طول پنج سال لب به سخن نگشودند که نمی دانم این بار هم چنین افردی به عنوان افراد قانون گذار در پارلمان راه یافته اند یاخیر؟)

حال اگر نمایندگان مردم در طول پنج سال آینده  نتوانند کار های سازنده را انجام دهند واز عهده وظایف محوله شان بر نیایند و و بعضی از نمایندگان راه معامله را در پیش گیرند پس تکلیف مردم  و آینده کشور چی می شود؟ این سوال درحالی مطرح می شود که دو کشور همسایه ما یعنی ایران و پاکستان همانند گرگ های گرسنه در کمین نشسته اند تا چیزی دست گیرشان شود. البته تکلیف مردم روشن است چون آنانیکه در پارلمان به عنوان نماینده مردم راه یافته اند مردم به آنان رای داده اند وشاید هم یک تعداد با اندکی رای تقلبی به پارلمان راه یافته باشند. باز هم تکلیف مردم روشن است. چون مردم نه کدام سرو صدایی را بلند کرده اند که فلان آدم را که ما به آن رای نداده ایم و او در پارلمان راه یافته است(اگر اعتراضاتی هم بلند شد از جانب نامزدان بازنده بود نه از طرف مردم) و اگر آنان برای بهبود وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی مردم کاری را انجام داده نتوانند مقصر مردم است. چون خود مردم خواسته اند چنین افراد تفنگ دار، زورمند و یا پولدار بی توجه به وضع زندگی مردم به عنوان نمایندگان مردم در پارلمان راه یابند و آنانیکه زور هم نداشتند پول های گزافی را به مصرف رساندند. به زور قورمه پلو و بخشش های گران قیمت وارد پارلمان شده اند. بنابراین این خود مردم بودند که باید تصمیم عاقلانه می گیرفتند و به افراد سالم رای میدادند وحال اگر نماینده های واقعی و خدمت گذار به مردم را انتخاب کرده نتوانسته اند مقصر کیست؟ پس از کشتن سهراب نوش دارو به چی درد شان خواهد میخورد؟

به گفته شاعر:

 علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

 با دیدن وضع نابسامان پارلمان و جار وجنجال های بیهوده که به گفته یکی از وکیلان جوان؛  پارلمان را بیشتر شبیه یک صنف بی نظم مکتب ساخته بود تا مجلس نمایندگان، شاید یک تعداد از مردم که در انتخابات شرکت نکرده اند افتخار گونه بگویند که «مه در انتخابات شرکت نکرده ام هرچه می کنند بکنند» البته باید گفت که تکلیف آنان هم روشن است. چون آنان نخواسته اند که در مساله سرنوشت ساز مملکت شرکت کنند. اگر اعتراضی هم کنند بی فایده است.

حال بهتر است که قضاوت را به بعد بسپاریم و از پیش داوری نکینم و منتظر باشیم که آیا نمایندگان که دَم از مظهر اراده مردم می زنند می تواند اژی دهاک سه پوزه، سه سر و شش چشم جهل و تعصب وپتیاره فساد را از کشور برچیند و ممثل اراده مردم و مظهر وحدت ملی کشور شوند ؟ و یا خود مارکتف می شوند و مردم را فراموش می کنند؟ به هر حال هرچه برسر این ملت آمده ویا خواهد آمد تاریخ قضاوت خواهد کرد.

چیزی که واضح است این است که سالیان متمادی نسل های این کشور در آتش کینه و جهل اربابان قدرت و مارکتفتان متعصب سوخته اند؟ بزرگ ترین مسوولیت نمایندگان مردم در پارلمان این است که ریشه تعصب و قوم اندیشی را بخشکانند واین ملت بیچاره را از حالت ملیت به سوی ملت شدن سوق دهند. چون همه بدبختی ها در کشور ناشی از همین افکار بیهوده است.

و برمردم است که تا دیگر به روسای قبیله اهمیتی ندهند زیرا تاریخ شاهد است که اربابان قدرت و روسای قبیله در افغانستان همیشه آتش نفاق را میان مردم شعله ور ساخته واز احساسات قومی، زبانی وسمتی مردم به نفع خود سود برده اند. حال دیگر مردم خود مظهر قدرت هستند میتوانند سرنوشت شان را رقم بزنند اما با کمال تاسف هنوز مردم در گیرو اربابان قدرت هستند و جهان، سرنوشت سیاسی و اراده شان را از عینک چشم آنان می بینند. اگر چنین وضعی دوام کند و در سال 2014 نیروهای بین المللی هم از افغانستان خارج شوند. آنگاه چه خواهد شد؟ جواب این سوال را زمان پاسخ خواهد داد.

 با تاسف و ازقرار معلوم مردم افغانستان چنان آشفته و کوفته شده اند که فقط در جستجوی نان هستند. درتلویزیون(1) برنامه ای است به نام «آماج» که در آن یک برنامه کوتاه تحت عنوان«اگر من کرزی را ببینم» گفتار مردم را به نشر می رساند که بیشتر آدم های جامعه ما می گویندکه« اگر من کرزی را ببینم برایش می گویم که برای ما کار پیدا کند» چنین معلوم می شود که مردم افغانستان چقدر بیچاره ودرگیر فقر و بیکاری هستند. پس صمیمانه از نمایندگان مردم در پارلمان تقضا می کنیم که به همه کینه و کدورت های و معامله گری های سیاسی و بازی هاس سیاسی بی مورد شان پایان بدهند و به سرنوشت این مردم که در زیر خط فقر به سر می برند فکر کنند.

خروج نیروهای بین المللی از افغانستان

علی شیر رستگار

قرار است که نیروهای خارجی تا سال 2014 از افغانستان خارج شوند و خروج این نیروها از سال جاری میلادی یعنی 2011م آغاز می شود و تا سال 2014 از افغانستان خارج می شوند. در یکی از سایت های انترنتی آمده بود که نیروهای بین المللی برای اولین بار ولایت بامیان را ترک خواهند کرد که شاید ولایت بامیان را به خاطر امن بودن این ولایت انتخاب کرده باشند. چون ولایت بامیان درمیان دیگر ولایات افغانستان امن ترین و لایت به حساب می آید و در این ولایت پولیس ملی و دیگر نیروهای امنیتی % 90 تلسط دارند. کدام موانعی برای هیچ یک از شهر وندان کشور و اتباع ایجاد نشده است که شاید امن بودن این ولایت مربوط به طرز فکر و قانو پذیری مردم آن گردد که جز خواست های مسالمت آمیز، آن هم در چوکات قانون اساسی دیگر چیزی را از دولت ادعا نکرده اند و هیچگاه به نیروهای مخالف دولت و افراد طالبان جای نداده اند که آنان از این ولایت برای دولت مرکزی و شهروندان بامیان مشکلات خلق کنند.  

به هرحال بامیان با داشتن کوه های بلند و راه های صعب العبور از نگاه سوق الجیشی نقطه استراتیژیک است، گذشته از این حکم قلب را برای افغانستان دارد. اما این قلب مدت هاست که فراموش گردیده و حکومت های افغانستان نسبت به دیگر ولایات توجه چندانی هم به این ولایت نکرده اند. و حال هم نیروهای بین المللی تصمیم برآن دارند که این ولایت را ترک کنند. اما چرا بامیان؟ اگر نیروهای بین المللی تصمیم دارند که افغانستان را ترک کنند چرا نقطه آغاز خروج شان را یکی از ولایات جنوبی را انتخاب نکرده اند؟

البته خروج نیروهای بین المللی از افغانستان یک سلسله نگرانی ها را نیز ببار آورده است که همواره این سوال مطرح می شود که نیروهای افغانی درعدم نیروهای خارجی در افغانستا قادر هستند به تنهایی مسوولیت تامین امنیت را به دوش گیرند؟ آیا افغانستان دوباره به دوران سیاه طالبان برگشت نخواهد کرد؟ آیا ما میتوانیم در نبود نیروهای خارجی ارزش دست داشته مان را حفظ کنیم؟ آیا افغانستان سیر قهقرایی را نخواهد پیمود؟ حال برای اینکه نیروهای خارجی دولت ونیروهای افغانی را مطمئن ساخته باشند که به تنهایی درنبود نیروهای خارجی می توانند امنیت افغانستان را به تنهایی به دست گیرند به گونه امتحانی نقطه خروج شان را از ولایات نا آرام که طالبان در آن نفوذ ونفوس گسترده دارند آغاز کنند. چنانچه اگر نیروهای امنیتی افغانی توانست امنیت آن ولایت را در عدم نیروهای بین المللی حفظ توانست به ترتیب می توانند تامین امنیت دیگر ولایات را هم به دوش گیرند. اما ولایت بامیان که یکی از آرام ترین ولایات افغانستان به حساب می رود و طالبان در آن هیچ گونه تلسط نظامی و غیر نظامی ندارند. اگر نیروهای خارجی از این ولایت بروند، در عدم نیروهای بین المللی کدام مشکلی به وجود نخواهد آمد و در این ولایت درشرایط کنونی به بودن نیروهای خارجی ضرورت چندانی هم احساس نمی شود.

مشکل اساسی در عدم نیروهای بین المللی تامین امنیت ولایات نا آرام کشور است که در ولایات نا آرام طالبان حضور نظامی و غیر نظامی دارند و هرروز شاهد اتفاق بمب گذاری و حملات انتحاری هستیم. پس معقول این است که اگر نیروهای خارجی تصمیم برآن دارند که افغانستان را ترک کنند باید در قدم اول به گونه امتحانی یکی از ولایات نا آرام کشور را ترک کنند و امنیت آن را به دست نیروهای امنیتی افغانی بسپارند که تا دیده شود که آیا پولیس ملی، ادوی ملی، امنیت ملی افغانستان به تنهایی از عهده تامین امنیت آن برآمده می تواند یاخیر؟

اما سوال اساسی در مرود خروج نیروهای بین المللی که قرار است تا سال 2014 میلادی افغانستان را ترک کنند این است که نیروهای بین المللی به منظور نابودی تروریزم و ریشه کن ساختن القاعده و محو ونابودی مواد مخدر در افغانستان آمده بودند . به گفته می شد که امنیت سرک های اروپا بستگی به سرک های افغانستان دارد و نیروهای بین المللی به منظور تامین امنیت منافع اقتصادی و حراست از جان شهروندان شان و تامین امنیت کشور شان به افغانستان آمده بودند و مسوولیت بزرگی را به عهده دارند که این مسوولیت هنوز تمام نشده است. القاعده و طالبان در افغانستان حضور گسترده دارند، رزع و قاچاق تریاک به پیمانه وسیع آن در افغانستان صورت می گیرد. پس دیده می شود که مسوولیت نیروهای بین المللی در افغانستان نیمه تمام باقی مانده است.

به دفاع از ارزشهای انسانی و آزادی بیان

علی شیر رستگار

با تاسف دراین روزهای اخیربه روی یکی از خبرنگاران برجسته وتوانمند کشور ما به جرم نوشتن و افشاگری هایی که قلم توانای این نویسنده درکتاب«ردپای فرعون» کرده بود. دشمنان علم و فرهنگ ومزدوران دشمنان مردم افغانستان تیزاب پاشید که دست اندر کاران مجله پیک عدالت به عنوان راهیان فرهنگ و به عنوان کسانی که در راستای اعتلای انسانیت گام میگذارند وبه انسانیت، آزادی وبه کرامت انسانیت احترام قایل هستند این عمل ضد بشری را محکوم نموده و برای خبرنگار توانای کشور رزاق مامون، صحت کامل از دربار ایزد منان استدعا می نمایند. واز تمام ژورنالیستان کشور و آنانیکه به آزادی بیان واندیشه باور دارند و همچنان از تمام قلم بدستان کشورصمیمانه خواهشمندیم تا برای این صاحب قلم که در راستای سربلندی مردم افغانستان با دشمنان علم وفرهنگ مبارزه های قلمی نموده است و افشاگری هایی که در کتابش از دشمنان انسانیت واندیشه نموده است صحت عاجل و کامل از ایزد منان استدعا نمایند.

چند روز قبل از طریق رسانه ها شنیدیم که شخصی که به روی رزاق مامون تیزاب پاشیده است به دست نیروهای امنیتی کشور دستگیر و به چنگ قانون سپرده شده است امید که دولت افغانستان بعد از تحقیق کامل هویت وشخصیت این شخص را افشا نموده و پی گیری های لازم در جهت اینکه این شخص توسط کی وکدام کشور همسایه ما وادار به این عمل ضد انسانی گردیده است نماید. (هرچند به یقین میتوان گفت که در این عمل ضد بشری ایران دست دارد وشخص رزاق مامون هم گفته است که این اعمال ضد انسانی توسط ایران صورت گرفته است چون چندین بار توسط مزدوران ایرانی و یا خود ایرانی ها تهدید شده بود)

امیدوار هستیم که تمام رسانه های چاپی و تصویری دست را به دست هم داده مسوولانه وبه دفاع از مردم، تاریخ، فرهنگ و ارزشهای ملی و سربلندی کشور ما افغانستان ناظرهمچو سیاست های مرموزانه کشورهای همسایه که در واقع گرگی در لباس گوسفند می باشند افشاگری هایی نمایند و به عنوان رکن چهارم دموکراسی در راستای قانون مداری گام بردارند. و ازتمام مسوولین امنیتی وارگان های مسوول به خصوص وزارت اطلاعات و فرهنگ، ریاست امنیت ملی، پولیس ملی خواهشمندیم تا در برابر اعمالی که جان نویسندگان، ژورنالیستان ودر کل جان تمام اصحاب اندیشه و قلم را به خطر می اندازند و موانع برسر راه قلم وتفکر ایجاد می نمایند، اقدام های جدی و قانونی نمایند. تا نگذارند که دیگر جان نویسندگان و ژورنالیستان ما همچو رزاق مامون به خطر مرگ بیفتند و یا اینکه بینایی خود را توسط دشمنان مردم افغانستان از دست دهند. چون این حق نویسندگان و ژورنالیستان است که از کرامت انسانی، حقوق بشر دفاع و افشاگری هایی از اعمال فرهنگ ستیزان و دشمنان انسانیت که جامعه را به خاک و خون می کشند و اعمال ضد انسانی به خاطر گرفتن پول برای دشمنان ما انجام میدهند. نمایند.  بنابراین مسوولیت حفظ جان ژورنالیستان و نویسندگان برعهده ارگان های امنیتی کشور اند. به امید روزی که دیگر جان هیچ نویسنده و صاحب فکر کشور ما تهدید نگردد و صاحبان فکر و اندیشه بتوانند در سایه آزادی بیان واندیشه افکار و نظریات سازنده شان را با مخاطبین و شهر وندان کشور شریک سازند.  

اندر ذکرسلطان ایران که روشن دلان او را گزاف گوی و دروغگوی همی گویند...

اندر ذکرسلطان ایران که روشن دلان او را گزاف گوی و دروغگوی همی گویند و او برروشن دلان بزغاله همی خطاب کردی

این نبشته را از کتاب«حقیقت الدهر فی السلاطین عندالقدرت» که مصنف آن درنیمه اول قرن سوم هجری در سرزمین خراسان می زیسته است و نامش را در آغاز کتاب«الرستگار بن سرزمین الافغانستان بن الخراسان بن آریانا» نوشته است. در این شماره گزینش کرده ام تا خوانندگان محترم به شیوه نگارش و چگونگی پرداخت واژه ها وجمله بندی ها و شیوه تاریخ نگاری این کتاب که در قرن سوم هجری، به قلم یکی از نویسندگان قرن سوم به نگارش آمده است پی ببرند.

 

اندر ذکر مردکی حکایتی خواهم نبشت که آورده اند، آن مردک نهایت گزاف گوی است و خود خواه ترین مرد روی کره زمین، این مردک با حیله و مکر رای مردم را نا دیده همی گرفتی و خود سلطان ملکی که حال آن را ایران همی گویند، شدی و خود لاف زدی که من را مردم انتخاب همی کرده است و گویند که این مرد آخند بودی که در کار ملک داری چیزی نفهمیدی و خود گوید که من بسیار اندر باب ملک داری چیزها همی فهمم، اما رعایا و روشن دلان آن ملک، برهان همی کنند که این سلطان دروغ گوی است.

اما قبل ازآنکه به شرح قصه شوم، این را اینجا باید نبشته آید، تا دیگران نگویند که این مصنف چیزها در باب این مرد همی دانست و ما را از آن آگاه نکردی و من در این تصنیف آنچه خواهم نبشت، که این مرد کرده است تا خوانندگان این تصنیف نگویند که شرم باد این مصنف را که دروغ در باب این مرد همی بنبشته است و من چنان نویسم که اندر باب این مرد غاصب الرای از رسانه ها همی بشنیده ام و هم شاهدان که ظلم این مرد را به دیده همی بدیده است و به من گفته است این جا انشاء همی کنم و حال این سخن خواهم گفت، اندر ذکر تیزاب پاشی مزدوران این مرد خود خواه که به رخسار یکی از نخبه گان ملک افغانستان که گویند این ادیب افغانستان کتابی همی بنشتی که آن را «رد پای فرعون نام کردی» و دراین کتاب گفته بودی که کشوری که حاکم آن، این مرد است در کار های سیاست داری ملک افغانستان مداخله همی کردی، و قاتل بسیاری از ساکنین ملک افغانستان این مرد بسیار گوی است. اما این مرد دوغگوی بر مزدوران خود دستور همی داده است که تیزاب در چشمان این ادیب بپاشید تا بینایی خود را از دست همی دهد و آن جاهلان چنان کردی و وقتی عامه این سخن بشنیدی که بر رخسار یک مرد ادیب تیزاب بپاشیده است وبا ادیب همددی کردی وبراین مرد غاصب الرای و آن جاهلان لعنت همی فرستادی و گفتندی که این مرد ظالم است و جزا همی باید دید.

روزگاری این مرد گزاف گوی اندر جمعی ازنمایندگان ملل سخن همی گفتی وبعد درملک خود آمده بودی ولاف زدی  که برمن هاله نور از غیب همی تابیدی و خود را برای کور دلان مرد مقدس نام کردی، اما روشن دلان به گفته های این مرد یقین نکردندی و گفته بودندی که این مرد مکار است و این مرد ذهن کور دلان را تسخیرهمی کرده است و خود بالای آن کور دلان سلطنت همی کند. وبعد این مرد روشن دلان را بزغاله گفته بودی وبه لشکریان خود دستور بدادی که روشن دلان را در زندان همی افگنند.

حال ذکری همی گویم که این مرد ناقص العقل و غاصب الرای، راه را به روی بازرگانان ملک افغانستان همی گرفته است ونگذاشتی که بازرگانان، مواد سوختی به مردم افغانستان که در فصل سرما از شدت هوا، به جان آمدی همی برسانند و این مرد به لشکریان خود همی گفتی که برراه بازرگانان ملک افغانستان شبی خون بزنید و راه را برای آنان سد کردی و تیل های بازرگانان را که از ملک دیگران همی خریده بودندی واز ملک ایران به سوی سرزمین افغانستان همی آوردندی به غارت همی بردی. و قبل از این، این مرد گزاف گوی به لشکریان خود که آن را «سپاه پاسداران» نام گذاشتی دستور دادی که پناهندگان افغانستان همی گیرید و سپاه این مرد بر پناهندگان افغانستان لت زدی و استخفاف ها همی کردی و تعدادی را هم در ثغر ایران و افغانستان بکشتی و بعد منکر شدی که من کسی را نکشتمی. اما جام جهان نما که عامه به آن«تلویزیون طلوع» همی گویند نشان دادی که سپاه این مرد بالای مهاجران افغانستان چی ها آودی و دروغ های این مرد را پنهان نگذاشتی.

و روز دیگر این مرد مکار از راه سیاست به مامورین خود دستور همی بدادی که انگشت در کنید و در همه جهان مهاجرین افغانستان همی جویید و این بدبختان که از روی مجبوریت به ملک ایران به کار آمدی بودندی هر کجا به چنگ افتادی و گیر آمدی استخفاف ها از ماموران این مرد همی شدی وماموران این مرد کارگران افغانستان را از بالای دیوار های بلند همچو مسلم بن عقیل به زیر انداختی و این مرد خوشنود شدی که من چنان کردم. و رسانه ای از گوشه ای پیدا شدی و بنبشتی که این مرد بر مهاجرین افغان ظلم کردی و نقض حقوق انسانی کردی نباید همچو رفتاری با این بیچارگان شود و آشکار کردی که ماموران این مرد مهاجرین ملک افغانسان را استخفاف کردی، لت زدی و بکشتی و بر حقوق این پناهندگان تجاوز کردی.

از کار های دیگر این مرد غاصب الرای این بودی که بسیاری از افتخارات دانشمندان و دانایان افغانستان را به نام ملک خود کردی و از روی دروغ لاف زدی که«سید جمال الدین افغان» ازملک ایران کنونی بودی و بسیاری از قهرمان افغانستان را از ملک خود بشماریدی و لاف زدی که خداداد عزیزی که روزگاری در جام جهانی فوتبال بر امریکا گول زدی از ایران است. اما بعد ها آشکار شدی که خداداد عزیزی از ملک افغانستان همی باشد و ایران به ناحق لاف زدی. چنانچه آورده اند پدران این بازی گر به روزگاری به ایران شدی و این خداداد افغانستانی همی باشد. و روز دیگر که مردی از ملک افغانستان اندر سال هزارو سیصدو هشتار ویک، در یک ریکارد جهانی چند روز و چند شب با گژدمهای زنده، همی خوابیده بودی و بعد ایران لاف زدی که این مرد درزنجان ایران تولد شدی، اما چند شب قبل از این نبشته که من اکنون به نبشته در آورده ام، این مرد که با عقرب ها اندر سال مذکور همی بخوابیده بودی در جام جهان نما یعنی تلویزیون طلوع ظاهر شدی و گفتی که من از افغانستان همی باشم و خداداد عزیزی هم از این ملک همی باشد وایران به دروغ لاف زدی.

گویند که مزدوران این مرد غاصب اندر ملک افغانستان بسیار بُوّد واین مرد برمزدوران خود پول همی بدادی و گفتی که به نفع من کار همی کنید و این مزدوران اختلاف همی افگندی و روز دیگر طالبان که روزگاری از جنگ به جان آمده بودی وعزیمت همی گرفتی و این مرد از گوشه ای بجنبیدی و به این یاغیان پیسه وتفنگ همی دادی گفتی که ملک خود را ویران همی کنید. واین سخن بدان جهت اینجا بنشتم که بردیگران پند شود و عامه بدانند که این مرد دروغگوی و مکار است و تا زنده است حیله ومکاری همی کند.

ومن به صفت منصنف این نبشته از سیاست بازان ملک خود همی خواهم که با این مرد غاصب هیچ معامله ای نداشته باشند و راه را بر بازرگانان آن، هچون آنان همی ببندد و اموال و کالا های بازرگانی از دیگر ملک ها وارد همی کند و نیز تاریخ این ملک شاهد همی باشد که زمین های لامزوع ایران از آب افغانستان سیراب همی گردد و سالانه سی وشش ملیون مترمکعب آب افغانستان را به خاک خود همی برد چنانچه محاسبین چنان محاسبه کنند که هرمترمکعب آب اقلاً یک ملیون دالر درسال ارزش همی خواهد داشت و ایران درسال سی وشش ملیون دالر به ملک افغانستان ضررهمی رساند و امروز راه هم بر بازرگانان ما همی بسته است. و عامه چنان برهان کنند که بردهن دشمنان ملک با مشت همی بزنیم تا خود بدانند که اندرین سرزمین عیارانی همی باشند که همسان راد مردان تاریخ خود زیست همی کنند.

عامه چنان گویند: که ایران همچون پاکستان مکار است و برحرفها و سخنان آنان نیاید فریب همی خوریم و ما چنان زیست همی کنیم که نیاکان ما کرده اند. وروزگاری گذشته گان و نیاکان برای ما چنان گفته بودندی که فریب دشمنان و آدمان دجال صفت، که چشم طمع به ملک ما همی افگنده است نباید همی خوریم و نیز تاریخ به ما همی آموزش دهد که با نامردان گمراه که چشم طمع به ملک ما افگنده است دوست نباید همی باشیم چون آنان گرگ هایی همی باشند که درجامه گوسپند در آمده اند.

سرمقاله

علی شیر رستگار

بعد از سال 1371کشور افغانستان با فدراتیف روسیه کدام گفت وگوی مستقیم برسر مسایل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی...

نداشتند و روسیه هم سکوت مرموزی در قبال افغانستان نموده بود که به باور آگان سیاسی هرچند این سکوت مرموزانه بود اما بیشتر ناشی از ضعف اقتصادی روسیه می گردید. اما در این روزهای اخیر رئس جمهور افغانستان با یک هیأت عالی رتبه دولتی به منظور بستن بعضی از قرار داد ها وارد آن کشور گردید. که بعد از سقوط دولت نجیب الله در کابل این اولین سفری است که رئیس جمهور افغانستان به فدراتیف روسیه انجام داده است و این سفر به طور بی سابقه ای بوده که در این سفر میان دولت افغانستان وروسیه قرار داد هایی هم شده است.

البته نباید ازنظر دور داشته باشیم که روسیه امروز هم مانند دوران جنگ سرد مجهز به سلاح اتمی است و یکی از کشورهای ابر قدرت جهان، بزرگ ترین صادر کننده نفت، بزرگ ترین کشور در تسخیرفضا، داری منابع مهم زیرزمینی... است وامروز روسیه به جای همان شوروی سابق عضو دایمی شورای امنیت درسازمان ملل متحد است که واضح بیانگر این نکته است که روسیه امروز میراث دار همان شوروی سابق است. 

گقته می شود که قبل از سفر حامد کرزی به روسیه گفت گوهای در سطح وزارت خارجه میان افغانستان و روسیه صورت گرفته است که این بیانگر آن است که سفر رئیس جمهور افغانستان با یک هیأت عالی رتبه دولتی به روسیه سنجیده شده و درضمن با مشوره کشور های که اکنون در افغانستان حضور نظامی دارند صورت گرفته باشد. و از جانب دیگر تمایل امریکا را در کشاندن پای روسها در قضایای افغانستان نشان میدهد و ازسوی دیگر راه های ترانزیتی واکمالاتی نیروهای بین المللی در افغانستان از سوی کشورهای همسایه از جمله پاکستان وایران دچار یک سلسله مشکلات در این سال های اخیر گردیده است و دراین روزها می بینیم که ایران تانکر های تیل تجاران افغانی را که گفته می شود بیشتر مواد سوختی نیروهای بین المللی را وارد میکردند در خاک خود متوقف ساخت، که این بر دولت افغانستان بود تا راه های دیگری را جست وجوکند و قرار داد هایی را که کشور های که صادر کننده نفت در جهان ومنطقه است بسته نماید، که دراین سفر روسها موافقه نموده است که تونل سالنگ، بند برق نغلو، سیلوها، دانشگان پولی تخنیک کابل و دیگر پروژه های نیمه تمام که روسها در زمان حکومت کمونیستی در افغانستان روی دست داشتند از سر گیرد و در بازسازی این پروژه ها سهم گیرد ونیز در زمینه سرمایه گذاری تجاران روسی و تجارت به موافقت هایی رسیده اند ونیزمیان دولت افغانستان وروسیه قرار دادی براعزام محصلین به روسیه صورت گرفته است که این همه یک دست آورد بزرگ برای افغانستان است. که نقش اساسی را به عنوان یک نهاد سوم میان دو نهاد بزرگ و ابر قدرت جهان بازی می کند.

در حقیقت در این سفر صفحه جدیدی را میان روسیه، افغانستان، امریکا بازکرده است که این سه کشور نقش اساسی را در افغانستان بعد از جنگ و در راستای نابودی تروریسم و مواد مخدر بازی خواهد کرد. دیگراینکه قرار است نیروهای بین المللی در سال2014 افغانستان را ترک کنند که سفرسران افغانی به رهبری حامد کرزی به روسیه این نکته را توجیه می کند که دولت افغانستان تا سال 2014 آمادگی های لازم را خواهد گرفت تا یک دولت قوی در برابر کشورهای همسایه که بیشتر دست درازی ها در امور سیاسی افغانستان از جانب ایران و پاکستان صورت می گیرد و افغانستان آمادگی این را خواهدگرفت که تایک کشور خوب و قدرت مند در منطقه و در برابر کشورهای همسایه تا سال 2014 ظاهر شود که این سفراخیر رئیس جمهور افغانستان به روسیه فصل جدیدی در پروسه بازسازی، توسعه اقتصادی خواهد داشت که این سفر وقرارداد های که میان دولت افغانستان وروسیه صورت گرفته است همه مردم افغانستان استقبال خواهد کرد.