داستان وارگی و جامعه شناختی مطرح در قصۀ حسنک وزیر
علی شیر«رستگار»
زمانی که دانشجوی دوره ماستری دانشکده زبان وادبیات دانشگاه کابل بودم، قصه ای «بردار کردن حسنک وزیر» را در تاریخ بیهقی خواندم که به جرم قرمطی بودن به دار آویخته اند، بعد از خواندن این قصه برآن شدم تا در مورد داستان وارگی این حکایت چیز هایی بنویسم. حال که قریب یک سال از آن تصمیمم می گذرد دوباره این داستان را باز کردم تادر مورد این حکایت نکاتی چند در مورد زبان، شخصیت پردازی، زاویه دید و فضا سازی و در نهایت تحلیل جامعه شناختی از این قصه ارایه نمایم. اما قبل از اینکه به شرح قصه ای، بردار کردن حسنک وزیر بپردازم، لازم به ذکر است که برخی از منتقدین و کارشناسان عرصه ادبیات، زبان و نثر تاریخ بیهقی را بلاغت طبیعی زبان فارسی دانسته اند و بعضی ها هم به این باور اند که بیهقی در کنار اینکه وسواس و دقت برای نمایاندن حقایق تاریخی و رویداد ها نشان داده، به مخاطبان کتابش نیز می اندیشیده است یعنی آنچه« بیهقی را از سایرین متمایز ساخته، دغدغه او برای اثر گذاری بر خوانندگان است. راز زنده بودن، جذابیت و لذت بخشی تاریخ بیهقی را باید در همین دغدغه او جست و جو کرد»(1)
البته باید روشن کنم که داستان وارگی و شخصیت پردازی و یا ذکر واژه «قصه» و «حکایت» برداستان «بردارکردن حسنک وزیر» در تاریخ بیهقی به این معنی نیست که این رویداد که در تاریخ بیهقی آمده یک داستان تخیلی و ساخته و پرداخته ذهن تخیل ساز بیهقی است و ما به عنوان یک قصه غیر واقعی به آن نظر کنیم، زیرا از ذکر واژه قصه و حکایت در بررسی های ادبیات شناسی چنین استنباط می شودکه اغلب حکایت ها و قصه ها محصول تخیل ذهنیت جمع هستند و خالق آنها شناخته شده نیست طوریکه در تعریف قصه گفته اند«معمولاً به آثاری که در آنها تأکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدمها و شخصیت هاست قصه می گویند...قصه ها شکلی ساده و ابتدایی دارند و ساختمانی نقلی و روایتی. زبان اغلب آنها نزدیک به گفتار و محاوره عامه مردم وپر از اصطلاح و لغات و ضرب المثلهای عامیانه است»(2) و حکایت ها هم رویداد هایی اغلب شیرین و کوتاهی هستند که دارای نتیجه اخلاقی و در بر دارنده پند و اندرز های اجتماعی است که شخصیتهای حکایت ها به گونه نمادین و تمثیلی رهنمای انسان واقع می شود و در اخیر پند مستقیم را ارایه می دهد ویا به تعبیر دیگر«حکایت داستانی است که به شکل منثور(درگلستان به طورمثال) یا منظوم(درمثنوی به طورمثال) به منظور طرح نکته ای اخلاقی، اجتماعی، یا صرفاً عملی بازگو می شود. ماجرا و زنجیرۀ حوادث چنین داستانی معمولاً ساده، کوتاه و فاقد عناصر غیر منتظره است. حکایت، مختصر ومفید، از حاشیه پردازی ورنگ آمیزی صحنه ها پرهیز می کند. امور و حوادث پیش از آنکه فرصت انکشاف پیدا کنند و جوانب آن مشخص و معین شوند خاتمه می یابند. مسایل مطرح در آن همان مسایل واقعی زندگی روزمره هستند. حکایت اصلاً با افسانه پردازی و تخیل آزاد بیگانه است. امور به همان گونه که در زندگی عملی روی میدهند در آن روایت می شوند»(3) اما لفظ قصه، داستان و حکایت بر داستان حسنک وزیر بیانگر این حقیقت است که پیشینیان از مفهوم قصه، داستان وتاریخ تعبیر یکسان داشتند و بر اساس همین تلقی پیشینیان چنین فهمیده می شود که میان مفهوم قصه، داستان و حکایت نزد پیشینیان پیوند مستحکمی بوده که بیهقی بار بار از ریداد های تاریخی تحت عنوان قصه و داستان یاد کرده است و درشرح بسیاری از رویدادهای تاریخی از واژه قصه استفاده کرده است مثلاً در«ذکر بردار کردن حسنک وزیر» می نویسد:«امروز که من این قصه آغاز می کنم در ذی الحجّۀ سنۀ خمسین واربعمائه در فرخ روزگارِ سلطان معظم ابوشجاع فرخ زاد ابن ناصر دین الله اطال الله بقاءه، ازین قوم که من سخن خواهم راند یک دو تن زنده اند در گوشه یی افتاده و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است و بپاسخ آن که از وی رفت گرفتار، و مارا با آن کار نیست- هرچند مرا از وی بد آمد- بهیچ حال، چه عمر من بشست و پنج آمده و بر اثرِ وی می بیاید رفت ودر تاریخی که میکنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیّدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را، بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند»(4)
از شرح رویداد فوق چنین پیداست که بیهقی در بیان رویداد ها و شخصیت ها منصفانه و واقع بینانه داوری کرده است. حتا در باره بوسهل که با وی بدی کرده، نخواسته است سخن دروغ درج اثرتاریخی (تاریخ بیهقی) و حقیقت را جعل کند و گفته است که بر من شرم است که حقیقت را جعل کنم بلکه توجه خاص به مقتضای حال مخاطب و واقعیت ها ورویداد های تاریخی داشته و قضاوت را هم به خوانندگان گذاشته است.
علاوه براین بیهقی در چند جای از تاریخش«خود را راستگو معرفی وتاکید می کند که محال است که دروغ بنویسد و برای آنکه او را به دروغگویی و سطحی نگری متهم نکنند، مشخصات و میزان ثقه بودن راویان را توضیح می دهد و جایی که دلیل محکمی بر سخن خود ندارد و حدس می زند که خوانند سخن اورا نمی پذیرد با ذکر والله اعلم باالصواب خود را در کنار خوانندگان قرار می دهد»(5)
نثر تاریخ بیهقی: از لحاظ زبانی و عناصر ادبی می توان تاریخی بیهقی را از جمله شاهکار های نثر فارسی دری دانست. به این معنا که تاریخ بیهقی«هم همان صلابت و فخامت و سادگی و استواری و پارسی مداری عهد سامانی و غزنوی را دارد و هم مختصاتی از نثر درحال نضج فنی در آن است، یعنی آمیختگی نظم و نثر را دارد که در عهد قبل مرسوم نبود، شعر عربی و ضرب الامثال عربی آورده است. آیه و حدیث دارد »(6) که بیهقی به مناسبت تاریخ و برای شواهد و مدعای رویداد های تاریخی و یا برای افزونی پند و اندرز آورده است، به گفته ملک الشعرا محمد تقی بهار، زبان و سبک تاریخ بیهقی، حقیقی ترین سبک نثر است که بیهقی در آن قدری نمک شعری پاشیده است(7)که همین بعد شاعرانه و عناصر ادبی؛ تاریخ بیهقی را بیشتر در شمار آثار ادبی قرار میدهد تا کتاب های تاریخی. منظور ما هم در این نوشته از داستان وارگی تاریخ بیهقی این است که«بیهقی در باور پذیر کردن و اثرگذار ساختن کتابش ونیز حساسیت او در امر بر انگیختن خوانندگان و ایجاد کشش و رغبت در آنان برای پیگیری مطالعۀ تاریخش، بالطبع موجب گرایش او به شیوه هایی شده است که داستان نویسان در نوشتن داستان های خود به کار می گیرند. تاجایی که می توان تاریخ او را به رمانی جذاب مانند کرد که خوانندگان را با خود همراه می کند و آنان را به دنبال خود می کشاند و در آنان نوعی همحسی با چهره های تاریخی پدید می آورد»(8) مثلاً در ماجرای حسنک وزیر خواننده همانند داستان های امروزی که نسبت به شخصیت های داستان احساس نفرت یا هم دردی پیدا می کند در ماجرای حسنک وزیر هم، تحت تاثیر فضا سازی و شیوه بیان رویداد ها قرار می گیرد و با حسنک وزیر که به جرم قرمطی برای خوشنودی خلیفه بغداد بردار، شده و بدن حسنک قریب هفت سال بر دار مانده است احساس همدردی پیدا می کند.
زاویه دید: بیهقی در داستان حسنک وزیر بسیاری از رویداد های مربوط به «بردارکردن حسنک» را که خود آنجا نبوده از زبان شخصیت های چون بونصر مشکان، خواجه عمید عبدالرزاق، نصر خلف و بوالحسن حربلی نقل می کند که اگر با بررسی های داستان شناسی به رویداد «بردار کردن حسنک» نگاه کنیم، می بینیم که ببیهقی در بیان رویداد ها گاهی از زاویه دید اول شخص و گاهی هم از زاویه دید سوم شخص استفاده کرده است و درجایی که نقل قول می کند روایت ها را محتاطانه و واقع بینانه از زبان روایتگران روایت می کند مثلاً:«وپس از آن شنیدم از بوالحسن حربلی که دوست من بود واز مختصان بوسهل، که یک روز شراب میخورد و با وی بودم، مجلسی نیکو آراسته و غلامان بسیار ایستاده و مطربان همه خوش آواز، در آن میان فرموده بود تا سرِ حسنک پنهان از ما آورده بودند و بداشته در طبقی با مِکّبه. پس گفت نوباوه آورده اند، از آن بخوریم. همگان گفتند خوریم. گفت بیاورید. آن طبق بیاوردند وازو مکّبه برداشتند، چون سرِحسنک را بدیدیم همگان متحیر شدیم ومن از حال بشدم. و بوسهل بخندید، و باتفّاق شراب در دست داشت ببوستان ریخت، و سر باز بردند. ومن در خلوت دیگر روز او را بسیار ملامت کردم، گفت: ای بوالحسن تو مردی مرغ دلی، سرِ دشمنان چنین باید...»(9)اما در جای جای دیگر این حکایت، بیهقی از زاویه دید اول شخص نیز استفاده کرده است مثلاً:«وحسنک را بپای دار آوردند، نعوذبالله منقضاء السوء، و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمده اند. و قرآن خوانان قرآن میخواندند. حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش، وی دست اندر زیر کرد و اِزار بند استوار کرد و پایچه های اِزار را ببست و جُبّه و پیراهن بکشید و دور انداخت بادستار، و برهنه با اِزار بایستاد و دستها درهم زده، تنی چون سیم سفید و رویی چو صد هزار نگار. وهمه خلق بدرد میگریستند. خودی روی پوش آهنی بیاوردند عمداً تنگ چنانکه روی و سرش را نپوشیدی، و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را ببغداد خواهیم فرستاد نزدیک خلیفه. و حسنک را همچنان می داشتند...»(10)
شخصیت پردازی و فضا سازی: تاریخ بیهقی گزارش دقیقی از حوادث و رویداد های تاریخی است که ماجرا ها و رویداد ها حول محورکردار و عملکرد شخصیت های چون سلطان محمود غزنوی، سلطان مسعود غزنوی، بو سهل زوزنی(وزیر سلطان مسعود وسر پرست دیوان رسائل)، آلتونتاش(حاجب سالار محمود غزنوی و حاکم خوارزم)، ابو حنیفه اسکافی(فقیه و دانشمند معاصر ابوالفضل بیهقی)، حسنک وزیر(وزیر سلطان محمود غزنوی)، بو نصر مشکان(دبیررسایل سلطان محمود و مسعود غزنوی واستاد و مقتدای بیهقی) مادر حسنک، حُرّه ختلی...که در حقیقت تاریخ بیهقی که در سی مجلد نوشته شده است ما با فراوانی شخصیت ها رو برو هستیم«اما آنچه کا ربیهقی را بیش از همه به کار داستان نویسان مانند کرده این است که او، در شخصیت پردازی به استفاده از شیوه توصیف بسنده نکرده، بلکه با استفاده از روش نمایشی، کوشیده است تا شخصیت ها را در حین عمل نشان دهد. از این رو ما با خواندن روایت هنرمندانه او از کردار و گفتار شخصیها می توانیم بفهیم که آنان چه خصلت هایی داشته اند مثلاً وقتی نحوه برخورد بوسهل زوزنی با سر بریده حسنک را از زبان بوالحسن حربلی می خوانیم، به بد ذاتی و شرارت بوسهل پی می بریم و نسبت به شخصیت او احساس نا خوشایندی پیدا می کنیم»(11)
در قصه«بردارکردن حسنک» می توان شخصیت ها را به دو دسته تقسیم کرد یعنی شخصیت هایی که مستقیماً درماجرا دست دارند. چون سلطان مسعود وبوسهل زوزنی... و شخصیت های فرعی که به دستور دیگران کار می کنند. مثل علی رایض چاکر بو سهل زوزنی، وقتی حسنک را از بُست به هرات می آرود بوسهل حسنک را به علی رایض سپرد که در راه حسنک از علی رایض استخفاف های زیادی دید که بوسهل برایش دستور داده بود.
بیهقی در داستان حسنک وزیر، صحنه ها و رویداد ها را چنان دیدنی و به صورت مستقیم بیان نموده است که در داستان نویسی امروز معمول و رواج دارد مثلاً «وپس از این مجلسی کرد با استادم. او حکایت کرد که در آن خلوت چه رفت. گفت امیر پرسید مرا از حدیث حسنک، پس ازآن حدیث، خلیفه، و گفت چه گویی در این، و اعتقاد این مرد و خلعت ستدن از بازگشت بر راه شام، و خلعت مصری بگرفت، و ضرورت ستدن واز موصل راه گردانیدن و ببغداد باز نشدن، و خلیفه را بدل آمدن که مگر امیر محمود فرموده است، همه به تمامی شرح کردم امیر گفت پس از حسنک درین باب چه گناه بوده است که اگر به راه بادیه آمدی در خون آن همه خلق شدی؟...» (12) از لحن و گفت و گوی فوق می توان فضای حاکم بر آن جلسه را به خوبی درک کرد.
جامعه شناختی مطرح: جامعه ای که بازتاب آن در داستان «بردارکردن حسنک وزیر» انعکاس یافته است جامعه ای است که سلطان مسعود و بوسهل زوزنی از بهر قدرِ عباسیان انگشت در کرده و در همه جهان قرمطی می جویند تا خلیفه بغداد کارش را تحسین کند. در حالیکه الفیه و شلفیه وی نه تنها مایه شرم ساری برای شخص خودش است بلکه مایه ننگ وعار برای یک ملت مسلمان نیز است و علاوه براین در دربار سلطان مسعود مجالس شراب خوری بر پا می شد و هیچ کسی از ترس بر آن انگشت انتقاد گذاشته نمی توانست. اما تنها کسی که نمایشنامه ای غم انگیز حسنک را به رنگ خون بر پرده سفید کاغذ در آن زمان نوشت ابوالفضل بیهقی بودکه او هم «برای برائت خویش می گوید: سلطان برسه چیز اغضاء نکند(عفو و چشم پوشی نکند) یعنی سلطان مسعود- مثلاً حق داشته و از آن سه چیز نام می برد: براندازی شاه، آشکار کردن راز و... و تجاوز به ناموس دیگران و چون به اینجا می رسد می گوید: ونعوذ بالله من الخذلان یعنی از شرم ساری به خدا پناه می برم. همین کلام کافی است تا بدانیم ابوالفضل بیهقی نظری دارد به اعمال وکار های سلطان مسعود و به الفیه و شلفیه ای وی که تصویر ها بردیوار انداخته بود... ابوالفضل در باره عمۀ وی حّرۀ ختلی و ارتباط وی با پسر برادرش مسعود می نویسد: «وعمه اش حّره ختلی خود سوختۀ وی بود»(13) ویا در این جملات که تحت عنوان «قصۀ خیشخانه»در تاریخ بیهقی آمده است، می توان جامعه عصر حسنک وزیر را به خوبی شناخت که فرمان روایان ریاکار و دجال صفت چه کار هایی را در سایه دین انجام میدادند، چنانچه بیهقی نوشته است: «واز بیداری و حزم و احتیاط این پاد شاه محتشم رضی الله عنه، یکی آن است که بروزگار جوانی که به هرات می بود و پنهان از پدر شراب می خورد، پوشیده از ریحانِ خادم فرودِ سرای خلوتها میکرد و مطربان میداشت مرد و زن که ایشان را از راههای نبهره نزدیک وی بردندی. درکوشک باغ عدنانی فرمود تا خانه یی برآوردند خواب قیلوله را و آن را مزمّلها ساختند و خیشها آویختند چنانکه آب از حوض روان شدی و بطلسم بربام خانه شدی و در مزمّلها بگشتی و خیشها را تر کردی. واین خانه را از سقف تابپای زمین صورت کردند، صورتهای الفیه، از انواع گرد آمدنِ مردان با زنان، همه برهنه، چنانکه جمله آن کتاب را صورت و حکایت و سخن نقش کردند. و بیرون این صورتها نگاشتند فراخور این صورتها. و امیر بوقت قیلوله آنجا رفتی و خواب آنجا کردی و جوانان را شرط است که چنین ومانند این بکنند»(14) همان طور که قبلاً هم تذکر به عمل آمد که ما در تاریخ بیهقی، با رویداد واقعی و حوادث تاریخی رو برو هستیم و بیهقی هم بار بار به تکرار گفته است که دروغ گویی برای من شرم است بناءً آنچه گفته شد، همه واقعیت هایی بوده که در عصر بیهقی شاهان گرگ صفت و درنده خو، صوفیان تزویرگر، حاجبان ریاکار وشیطان صفت، شیخان و فقیهان متعصب هرکار ناشایست را در سایه دین انجام میدادند. پس بی مورد نیست که شاعر بیدارگر«ناصرخسرو» شاهان متعصب، آزمند، شهوت طلب، ستمگر وباده نوش زمانه اش را خوک قلمداد کند و مدح کردن و وصف آنان را برای خود شرم بداند.
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی درّ لفظ دری را
ویا دراین دو بیت که سنایی فرمان روایان عصرش را آدم صورتان سک صفت می خواند وبه نحوی بر شاهان زمانه اش انگشت انتقاد را بلند نموده و آنان را به نکوهش می گیرد:
گرچه آدم صورتان سک صفت مستولیند
هم کنون باشد کزین میدان دل، عیار وار
جوهر آدم برون تازد بر آرد ناگهان
زین سگان آدمی کیمُخت وخر مردم دمار(15)
پی نوشتها:
1- احمد رضی، نقد داستانوارگی تاریخ بیهقی، ماهنامه ادبیات داستانی، شماره 104، 1385، ص43.
2- ثریا قزل ایاغ، ادبیات کودکان و نوجوانان وترویج خواندن، انتشارات سمت، تهران، 1383، ص133.
3- محمد رفیع محمودیان، نظریه رمان و ویژگیهای رمان فارسی، انتشارات فروزان، تهران، 1382، ص78.
4- خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر علی اکبر فیاض، دانشگاه مشهد، 1350، ص221-222.
5- احمد رضی، نقد داستانوارگی تاریخ بیهقی، ماهنامه ادبیات داستانی، ص43.
6- سیروس شمیشا، سبک شناسی نثر، نشر میترا، چاپ هفتم، تهران، 1382، ص48.
7- محمد تقی بهار، سبک شناسی، ج2، انتشارات زوار، چاپ اول، تهران، 1381، ص86.
8- احمد رضی، نقد داستانوارگی تاریخ بیهقیف ماهنامه ادبیات داستانی، ص 43.
9- ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ص235.
10- تاریخ بیهقی، ص 233.
11- احمد رضی، ماهنامه ادبیات داستانی، ص 46.
12- ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ص 227.
13- بهروز ثروتیان، فن بیان در آفرینش خیال، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ اول، 1383، ص230.
14- ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ص 145.
15- بتول فخر اسلام، آهنگ بیدارگری، انتشارات ترانه و محقق، مشهد، چاپ اول، 1386، 230.
در باره من: من علی شیر رستگار فرزند غلام نبی شفایی در یکی از روزهای سرد و غم انگیز پاییز سال 1358 درمنطقه تگاب برگ ولسوالی پنجاب ولایت بامیان دیده به جهان گشودم، و در این مدت رنجها و دردهای زیادی را با تمام وجودم لمس نمودم و این دردها و رنجها همانند خوره ها روحم را در انزوا کاویده و تراشیده است. اما هنوز نفس می کشم و از پنجره ای امید آرزوهایم را به تماشا می گیرم، که یکی بعد از دیگری مسخ می شوند.