علی شیر «رستگار»

به گفته کافکا«نوشتن بیرون جهیدن است از صف مردگان» زیرا سکوت از آن مردگان است و سخن گفتن از آن زندگان، یا به عبارت دیگر روشنگری و داد خواهی و بیدار گری راهی است که نباید متوقف شود، اگر بیدار گری و روشنگری متوقف شد، آنگاه جامعه سیر قهقرایی و انحطاط را خواهد پیمود و همه تار و پود جامعه به خاکدان فراموشی سپرده خواهد شد پس این مسوولیت روشنفکران، نویسندگان و قلم بدستان جامعه است که آهنگ داد خواهی را بلند کند و بر همه نا رسایی ها وناهنجاری های جامعه انتقاد نموده وخود کامه گان را رسوا نماید.

 یکی از ویژگیهای بارز انسان روشنگر این است که به گونه خود آگاه و مسوول با استفاده از عقل سنجشگر و انتقادی برای سعادت و خوشبختی بشر تأمل کند و برای ایجاد فرهنگ تسامح و تساهل سعی نماید تا عقل جانشین تعصب و خشونت گردد که ما در دوره های مختلف تاریخی شاهد هستیم که فیلسوفان، نویسندگان برای آزاد ساختن اذهان عامه از قید پیش داوری ها و باور های خرافاتی و باز سازی اندیشه عالی و انسانی راه عدالت خواهی ودادگستری را در پیش گرفته و به عنوان افراد چیز فهم و روشنگر جامعه به انتقاد از ظلم خود کامه گان آهنگ بیدار گری را سر داده و مردم را در راستای درستی و راستی و مسوولیت پذیری دعوت نموده اند.

یکی از وسیله های مهم برای بیان افکار بیدارگرایانه نزد روشنگران و نویسندگان، ادبیات بوده که گاه به گونه آشکارا و گاهی هم در قالب استعاره، تمثیل، طنز، زمز و داستان... بیداد گران و مستبدان عصر را به باد انتقاد گرفته و از ادبیات به عنوان ظریف ترین و پیراسته ترین شکل سخن گویی برای انتقال اندیشه و مفاهیم برای روشن ساختن اذهان توده ها سود جسته اند که در این نوشته به این مهم پرداخته خواهدشد. اما برای اینکه بحث به درازا نکشد و بتوانیم ادبیات بیدارگر را خوبتر به بررسی بگیریم، بحث را در قلمرو ادبیات فارسی محصور می کنیم واز میان اشعار بیدارگرایانه زبان فارسی؛ اندیشه بیدار گرایانه را در شاهنامه فردوسی به بررسی خواهیم گرفت. چون بررسی ادبیات بیدارگر در زبان و قلمرو شعر فارسی ایجاب بحث مفصلی را می نماید زیرا بخش بزرگ ادبیات فارسی را ادبیات بیدارگر تشکیل میدهد که شاعران روشن ضمیر و خود آگاه فارسی زبان اندیشه بیدار گرایانه خود را در قالب اشعار بیان نموده. که این ادبیات را می توان ادبیات «آگاهی» و «انقلابی» نیز نامید. که ما بهترین نمونه های ابیات بیدارگری را در شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی، در اشعار ناصرخسرو، سنایی، عطار و مولوی... دیده می توانیم. که به نحوی بینش و جهان بینی آنان را در قبال جامعه و مردم انعکاس میدهد. اما این نوشته از بیان تمام ابیات بیدارگرایانه شعر فارسی عاجز است. از این رو تنها  به گونه مختصر آهنگ بیدارگری را در شاهنامه فردوسی به بررسی خواهیم گرفت و از عظمت شاهنامه فردوسی پیرامون داد گستری، عدالت خواهی و خرد ورزی سخنی چند خواهیم گفت.

شاید بی مورد نباشد که بدون مقدمه چینی شاهنامه فردوسی را اثر مردمی بدانیم زیرا شاهنامه برای مردم سروده شده است بنا براین شاهنامه اثری است بزرگ که باید در مورد آن با عظمت سخن گفت چون شاهنامه نه تنها یک شاهکار حماسی وادبی بزرگ است بلکه نامه فرهنگ و خرد نیز هست. به گفته دکتر ذبیح الله صفا فردوسی«مردی دانشمند و دانش دوست است، در منظومه بی نظیر خویش هرجا که توانست ا زبزرگداشت خرد ودانش دریغ نکرده واز آن به نیکی نام برده و آن را مایه فلاح دانسته واز هرچه ایزد داد بهتر وبرتر شمرده است»(1) و بنا بر دریافت های دکترمیرجلال الدین کزازی شاهنامه«خرد نامه ای است که اندیشه ها ودید گاهای فردوسی در آن بازتافته و پدیدار شده است»(2) با به تعبیر دیگر فردوسی شاهکار بی نظیرش را استوار به نیرویی کردکه آن «حقانیت کاوه، ایرج، رستم، سیاوش و... را فریاد می کشد وبطلان و گمراهی ضحاک، سلم، تور، افراسیاب، بهمن و... را یاد آور می گردد وبا نوعی نگاه هستی شناسی خود و تاویل های منحصر به فردش ماندگاری» (3) این شاهکار برزگ جهانی را تضمین کرده است که از هیچ گونه باد و باران گزندی نیست.

بینش مسلط بر تمام شاهنامه، ستیز نیکی و بدی است و در تمام داستان های شاهنامه پندار نیک همواره با زشتی ها و پلیدی های زمانه سر جنگ دارد که سر انجام نیکی با در پیش گرفتن گفتار، کردار و پندار نیک به پیروزی می رسد و برعکس پویش راه بدی و اهریمنی بی انجام و نا فرجام باقی می ماند و راه به جایی نمی برد و نیروهای اهریمنی به دست نیروهای حق و عدالت نابود می گردد. چنانچه فریدون در برابر ضحاک شورید، ایرج در برابر خود کامه گی های برادران قد علم کرد و رستم جهان پهلوان شاهنامه در برابر هیچ ظلمی سر فرود نمی آورد که این شورش و قدعلم های جهان حماسی شاهنامه، بیانگر این حقیقت است که در هر عصر و زمانی هم نیروهای اهریمنی وجود دارد که با استفاده از نیرنگ و فریب در جست وجوی تسلط بر جامعه است و هم نیروهای آزادی خواهی و اهورایی وجود دارد که مسوولیت آن روشنگری وداد خواهی جامعه انسانی است که می توان رستم، ایرج، هوشنگ... شاهنامه را نماد و سمبول داد و عدالت خواهی دانست و برعکس نیروهای اهریمنی را نماد زشتی ها و پلیدی های زمانه قلمداد کرد که نباید روشنگران و داد خواهان در برابر هیچ ظلمی سر فرود آورد.

شاهنامه فردوسی از آغاز تا پایان برمبنای خرد شکل گرفته است چنانچه اگر در جایی پهلوانان از راه غرور و یا برمبنای احساسات و کجروی پیش می روند دچار لغزش و آسیب می شوند.

زپند و خرد گر بگردد سرش           

پشیمانی آید زگیتی برش

خرد مطرح در شاهنامه«تازیانه بیداری است بر نا آگاهی ذهن جامعه ای که پندارد اداره و گستاخی پهلوانانه ای انسان در دیگر گونی شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی اش بی نقش و تاثیر است و همه چیز را به سر نوشت و راز های سپهری سپرده است»(4) مثلاً وقتی کاووس عزم مازندان و جنگ دیوان* می کند و آن تصمیم را نه بر مبنای خرد بلکه از روی غرور و قدرت مندی اتخاذ می کند و بر آن است که:

من از جم و ضحاک وزکیقباد

فزونم به بخت و به فرّ و به داد

فزون بایدم زان ایشان هنر

جهانجوی باید سر تاجور

در حالیکه نه خرد پهلوانی عزم کاووس را تائید می کرد و نه زال موافق به رفتن کاووس به مازندران بود. اما کاووس که سر به فرمان خرد نداشت از راه باز نمی گردد و به جنگ دیوان می رودو اما به زودی گرفتار فرجامی می شود واز زندان مازندران کسی را به سوی زال می فرستد:

کنون چشم شد تیره و تیره بخت

به خاک اندر آمد سر تاج وتخت

جگر خسته در چنگ آهرمنم

همی بگسلد زار جان از تنم

چو از پند های تو یاد آورم

همی از جگر باد سرد آورم

نرفتم به گفتار تو هوشمند

زکم دانشی بر من آمد گزند

چاره این کار بیخردی کاووس را زال باز باید به کمک خرد نماید و زال رستم را که نماد خرد سیاسی، نظامی و پهلوانی جامعه است به مازندران می فرستد تا کاووس را از بند دیوان نجات دهد.(5)

فردوسی به تکرار شاهان زمانه اش را به داد گری و عدالت گستری فرا خوانده است و چنین ندا در داده است:

اگر دادگر باشی ای شهر یار

بمانی به گیتی یکی یاد گار

...همه راستی باید آراستن

زکژی دل خویش پیراستن(6)

و با این گونه ابیات عدالت خواهانه خواسته است که در عصر وزمانه اش روشنگری کند و با سخنان نصیحت گونه و به ظاهر کنایه آمیز قدرت مندان و زورمندان زمانه اش را به راستکاری، دادگری و ترک گژی و کاستی دعوت نماید:

چنین گفت نوشیروان قباد

که چون شاه را سر بپیچد زداد

کند چرخ منشور او را سیاه

که دانا نخواند ورا نیز شاه

ستم، نامه عزل شاهان بود

چو درد دل بی گناهان بود(7)

پیام های دادگرایانه و کردار های بخردانه فردوسی بیشتر در کار کرد ها رستم در رویا رویی با اهریمنان و دیوان نمایان می شود. بیداد ستیزی رستم نشانی از دادپیشگی و داد ورزی و داد خواهی فردوسی در شاهکار بزرگش شاهنامه است که راستکاری، درستی و خرد ورزی را در پیام های بیدارگرایانه خود چنین توصیف  می کند:

همی مرد می باید و راستی

زکژی بود کمی و کاستی

از این پس مرا جای پیکار نیست

به از راستی در جهان کار نیست

نداریم گیتی به کشتن نگاه

که نیکی دهش را جز این است راه(8)

پی نوشت ها

1- ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران، انتشارات فردوس، چاپ سوم، تهران، 1383، ص 262.

2- ماهنامه ادبیات، سال دوم، شماره 25، 1388، ص 30

3- بتول فخر اسلام،آهنگ بیدارگری جامعه ایران در شعر بیدارگر فارسی، انتشارات ترانه، چاپ اول، 1386،ص 64

4- همان اثر، ص 62.

*- معروف ترین دیوان شاهنامه دیوان مازندران هستند که«دیوسپید» یکی از آنها است. از بررسی ومطالعه شاهنامه فردوسی چنین بر می آید که دیوان در پندار های آریاییان دسته ای از آدمیان تناور از نژاد غیر ایرانی(غیرآریایی) بودند وبا آریاییان بر سر مساکن جنگ می کردند و در نواحی مازندران ساکن بوده اند که فردوسی خود به رمزی بودن واژه دیو چنین اشاره می کند: تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس/ هر آن کو گذشت از ره مردمی/ زدیوان شمر، مشمر از آدمی/

5- محمد مختاری، اسطوره زال، انتشارات توس، چاپ دوم، تهران، 1379، صص 209- 213

6- ساتم اُلُغ زاده، رمان تاریخی فردوسی، انتشارات سروش، تهران، چاپ اول، 1387، ص 316

7- همان اثر، ص 317.

8- شاهنامه فردوسی، ج4، بر اساس چاپ مسکو، پنج جلد، به کوشش سعید حمیدیان، دفتر نشر داد، چاپ دوم، 1374، صص 232-233.