علی شیررستگار
نمادهای شاعرانه درسروده های واصف باختری
این نوشته نگاهی است به شعروجایگاه واصف باختری درادبیات معاصرافغانستان ودرضمن تلاشی است برای گره گشایی برخی ازنمادهای شاعرانة شعراو،که به اعتقاد بسیاری ازخوانندگان ومنتقدان؛ شعر باختری با استعاره ها، ایهام ها، ابهام ها و پیچیدگی های لفظی ونشانه های سمبولیک ادبی واساطیری همراه است که به نحوی اشعار او را درکنار سایر اشعار نمادین(سمبولیک) و پُررمز و راز ادبیات فارسی دری قرار می دهد. درحقیقت عناصرخیال انگیز، زبان سمبولیک، شعریت سروده های باختری را درقُله های شامخ شعر و ادبیات فارسی دری ماندگارمی سازد. اما نخست ماهیت سمبول و نشانه های نمادین را درشعر وآثار هنری به مطالعه می گیریم، زیرا به باور منتقدان ونظریه پردازان؛ سمبول ها شعر را عمیق می کنند، دامنه، اعتبار و وقارمی دهند به همین دلیل وقتی خواننده، اشعارسمبولیک را می خواند، به نحوی خود را در برابر عظمتی می یابد.(1)
سمبول(Symbole) اصطلاحی است که درحوزه فلسفه زبان، زبانشناسی وهنر وادبیات کاربرد گسترده داردکه اغلب سمبول(نماد) را به عنوان نمایندة ازیک چیزی مبهم، ناشناخته ویا مظهری غیرازخودش میدانندکه علاوه برمعنای آشکارومعمول خود معانی تلویحی وانتزاعی دیگر نیزدارد.(2) که اکثرمنتقدان شعر، سمبول را بعد از اسطوره فشرده ترین صورت خیال دانسته اند.(3) درفرهنگ های جوامع مختلف سمبول هایی وجود دارندکه هم بروجودعینی خودش دلالت می کند وهم مظهر معانی فراتر ازوجود عینی خودش است مثلاً کبوترسفید درفرهنگ وادبیات دری از زمانه های دورتاکنون درانتزاعی ترین مفهوم، با معنای واژه صلح پیوند خورده است. هچنان نقش ترازوی بالای محاکم بیانگرمفهوم عدالت است ویا علامت صلیب درمسحیت ونشانة داس وچکش، درشیوه نظام فکری وسیاسی کمونیستی که درشرایط متفاوت مفاهیم گوناگون را می رساند. افزون براین؛ نمادها ویا سمبول هایی هم هستندکه دَردُو نظام فکری وفرهنگی، معنای مخالف بایک دیگردارند: مثلاً «پروانه» در فرهنگ وادبیات فارسی دری نمادی ازعاشق دلسوخته است، حال آنکه درفرهنگ وادبیات عربی، سمبول ساده لوحی وحماقت است که عرب ها درضرب المثل معروفی می گویند:«لاتکن اجهل من الفراشه» یعنی(احمق ترازپروانه مباش.)(4)
حال اگراین پرسش را مطرح سازیم که آیا رابطه ذاتی میان سمبول وچیزی که سمبول مظهریا نماینده آن درجهان بیرون به شمار می رود، وجود دارد؟ واضح است که جواب این پرسش منفی خواهد بود، به طورمثال پرچم یک کشور بدون اینکه رنگهای خاص آن رابطه ذاتی با مفهوم کشورداشته باشد، به طورمتعارف، نماینده آن کشورتلقی می شود وافراد جوامع مختلف هم به طورقراردادی، هرپرچم را به عنوان سمبول کشورخاصی قبول کرده اند.(5) ولی نباید فراموش کنیم که سمبول های قراردادی وعمومی مثل پرچم کشورها، نقش ترازوی عدالتِ بالای محاکم، کبوترسفید وصلیب کلیسای مسیحی... جنبة هنری آنها براثرکثرت استعمال وقراردادی بودن آنها ضعیف اند ونمی توانند همچون آثارسمبولیک ادبی وهنری تجربه های حسی واحساسات درونی افراد را با زبان نمادین ارایه کنند. یعنی درمیان انواع نمادها تنها سمبول های ادبی و هنری دارای عوامل زبان سمبولیک هستند وقادرندکه احساسات، عواطف، اندیشه ونحوه بینش اجتماعی، فرهنگی وفلسفی شاعران، نویسندگان وهنرمندان را به گونه نمادین بیان کنند.
ادبیات کلاسیک زبان وادبیات فارسی دری به خصوص اشعارتصوفی ما پُر از نمادهای پُررمز وراز عارفانه هستند. ولی نمادگرایی به صورت یک جریان ادبی باتأثیرپذیری ازشاعران ونویسندگان سمبولیست مغرب زمین دردهه های سی وچهل خورشیدی، وارد رود خانة خروشان شعر معاصرفارسی دری گردید که درافغانستان واصف باختری افزون براینکه درزمینة سرایش شعرهای کلاسیک به ویژه غزل وشعرهایی دراوزان نیمایی، شعرآزاد، ترجمة شعر وتحقیق پیرامون فرهنگ وادب، ازسرآمدان روزگارما است. ازجملة شاعران مطرح وشناخته شده ای جریانِ شعرِسمبولیسم اجتماعی نیز به شمارمی رود.
واصف باختری اگرچه مانند نیما یوشیج فُرم وعناصرهنری وادبی شعرفارسی دری را دیگرگون نکرده ودست به خلق سبک جدید نه زده است، اما تصویرهای شاعرانه وفضای سمبولیک شعراو، جهانِ تازه یی را پیشِ چشمِ خواننده به نمایش می گذارد که ازهرلحاظ غرابت وتازگی دارد واین تازگی باپیچیدگی های لفظی، معنای پنهان ومفهوم گنگ همراه است، مثل اینکه چیزی رازناک دردرون شاعرمی جوشدکه با استفاده از نمادهای ادبی سخن- اش را با انموذج فرهنگی آذین کرده است، البته پیچیدگی های لفظی عیب کاراو نیست، بلکه امتیازی است که درصورت نشانه های نمادین، دهان باز می کند و از عُمقِ درونِ شاعرسخن می گویدکه درپسِ عبارت ها وترکیب های ناب و واژه های رنگین کمانی معنایی نهفته است که به گفته محمود جعفری، واصف باختری:«تمام آنچه روایت می کند، پیام زندگانی اوست.»(6)
واصف باختری درواقع، با طبیعت وجهان پیرامون- اش برخورد شاعرانه می کند، یعنی آنچه درجهان «بوده وهست وخواهد بود» را شاعرانه می جوید ودرشعر- اش چشم اندازِ تازه یی را پیش چشم خواننده مجسم می کند. به مَثَل درشعر«عقاب ازاوج ها»نخست موضوع تاریخی را با بیان سمبولیک به روایت افسانه آرایان، ازسالاران اساطیری شهر«بابل» حکایت می کند وبعد با تخیل شورانگیزشاعرانه، دو موضوع ازهم متفاوت را باهم پیوند می زند(گذشته وحال) وبه گونه تلمیحی ازروایت های اساطیری دنیای باستان به عنوان الگوی اخلاقی وفرهنگی برای نگرش انتقادی- اش سود می جوید وبا رویکرد جامعه شناسانه همنوردان سیاسی و وضعیت موجود روزگارش را به باد انتقاد می گیرد.
شعر«عقاب ازاوج ها»این گونه آغاز می شود:
چنین گفتند درافسانه های باستان، افسانه آرایان
که بابل، این ابرشهر- این سپیدارکهن درجنگل تاریخ-
چوشد برسرزمین های دگرچیره
گل آزرم برشاخ روان پژمرد سالاران بابل را
وهریک خویشتن را ایزدی پنداشت
غرورشهروندان نیز ازآیین سالاران فزونی یافت
خدا شد خشمگین زین نابکاری ها
سزایی داد ایشان را شگفتی زا
که ازآن پس ندانستند
زبان یک دیگرآنان
یکی را گردرودی گرم برلب بود
به گوش دیگران دشنام می آمد...(7)
نباید فراموش کرد که درعرف شاعران کلاسیک زبان وادبیات فارسی دری، درخت «سپیدار» نماد بی هنری، بی دانشی وبی حاصلی است به طورمثال دراین ابیات از ناصرخسرو:
اگربار خرد داری وگرنی سپیداری، سپیداری سپیدار(8)
٭٭٭
چون سپیدار سر ز بی هنری ازره مردمی فرو نارند (9)
درشعر؛ عقاب ازاوج های باختری هم ازفَحوای کلام فهمیده می شود که درخت سپیدار، نماد بی دانشی است که به نحوی ذهن وفکر خواننده را ازآغاز متوجه غرورکاذب سالاران شهر«بابل» می سازد. که با مسلط شدن شان برسرزمین های دیگر، هریک خویشتن را ایزدی می پندارند، اما خدا ازاین نابکاری های سالاران وغرور شهروندان شهربابل خشمگین می شود و به آنان سزای شگفت انگیز می دهدکه:
به بابل شهر، زان پس ابرکین گسترده دامان بود
زبان ها دردهان ها چون زبان گرزه ماران بود
روان ها زهرخشم وکینه را آگنده انبان بود
جبین ها سوی هم از کینه آژنگ
سرودی مهرخاموش وخروش خشم آهنگین
دیگردرباغ دل ها جزگیاه هرزة نفرین نمی رویید
سخن از چنگ ودندان بود وهرواژه به زهرآلوده پیکان بود...(10)
تا اینجا زبان شعر«عقاب ازاوج ها» ازمنطق زبان اسطوره پیروی می کند وبا نمادها همراه است اما یک شگرد هنری توسن تخیل شاعر را ازبخش روایت های اساطیری دنیای باستان، به زمان حال می کشاند،که با تردستی تمام وآوردن مصرع مناسب، گذشته وحال را به هم می آمیزد وبا نگرش وخرد انتقادی به نقد حال واحوال روزگار- اش می پردازد واز فراز اورنگ شعر برموریانه های تاریخ وهمنوردان روزگار- اش- که به شاخ کینه ها، پیچک وارپیچیده اند- می نگرد، میداندکه همرزمان وهمنوردان- اش هنوز ازآن «میوه تلخ نخل خامی پندار» و روان های آگنده از شرنگ رنج، چیزی نمیدانند وچون سالاران شهربابل، زبان هم را نمی فهمند.
کنون ای هم نوردان- هم نوردان به شاخ کینه ها پیچیده پیچک وار-
مگرما نیستیم آن بابلی سرگشته گان کزخشم وکین ناروا
- این میوه های تلخ نخل خامی پندار-
ستیزاییم باهم چون زبان هم نمی دانیم
چه نادان هم سرایانیم!
روان ها- شیشه هایی ازشرنگ رنج آگنده-
سخن ها- سبزه هایی خاک سود ازسردی پاییز-
وچند مصرع بعد می گوید:
اگردرباغ ها جزگیاه هرزة نفرین نمی رویید
مپندارید این فرجام رویش هاست
که هرفرجام آغازاست وره تا بی کران بازاست
اگررهوارازره خستة پندارجز بی راه، جزتک راه، راهی را نمی پوید
چرا آیینة اندوه باید بود
غریوا رود باید شد
شکیبا کوه باید بود
زبونی تک درخت ناتوان را باد
غروربارور را جنگل انبوه باید بود...(11)
تصویرهای شاعرانه، زبان مبهم وسمبولیک شعرباختری قابلیت تأویل وتفسیرهای گوناگون را دارد و همانند رنگین کمان، رنگهای مرغوب ومتفاوت را درسایقه ذهن خواننده متصور می سازد. باختری در حقیقت بسیاری ازسمبول های شعری- اش را از دنیای اساطیر به وام گرفته است که به همین دلیل اشعار نمادین او بیشترجنبه حکایتی وروایی دارد که بدون درنظرگرفتن جنبه های اساطیری کلام، نمی توان پیام وحوزه مفهومی آن را روشن کرد. به عنوان مثال درقطعه شعر«ازهزار و دومین شب» شهرزاد قصه گو،که شاید استعاره یی از خود شاعر باشد، نماد روشن ازانسانی است که برای آزادی تلاش می کند ومی خواهد که تاریخ خود را ازنو بنویسد و هرآنچه بوده و درآمد وشُد لحظه ها به تاریخ پیوسته است، به نقد بکشد وخود انسانی شود که با خویش وتبار خویشتن مهربان باشد و همچنان با گیاه وکوه وجنگل و با غریو آب ها هم داستان باشد.
شهرزاد قصه گوی من،
ازهزارودومین شب، داستان دیگری سرکن
ناخوشاینداست دیگرداستان راه ابریشم
یاسخن ازبانوان نارپستانی که جلادان
گیسوان شان را به دم توسنان بستند
...قصة تالاب های انگبین وشیر
شاهبانوی جوان، خواجه سرای پیر
قصة ناوردهای سخت
خنجروگرزوسنان وتیر
ازمنارانی که می افراشتندی ازسرانسان...
تقریباً درقسمت های آخر شعراست که شاعر از سر باریک بینی؛ دلسوزانه ترین سخن- اش را بر زبان می راند:
شهرزاد قصه گوی من،
ازهزار و دومین شب، این شب ابلیسی تاریک
داستان تازه یی سرکن
تاکه انسان
-آن که باخویش وتبارخویشتن نامهربانست-
باگیاه وکوه وجنگل مهربان باشد
باغریوآب ها هم داستان باشد
«این چنینی» نیست شایانش...(12)
دراشعار باختری معمولاً با دونوع سمبول برمی خوریم: یکی سمبول های عام که نزد بیشترمردم شناخته شده است واکثرخوانندگان مفهوم آن را میدانند. اما دسته دوم سمبول هایی است که فهم آن برای همه به صورت یکسان قابل درک نیست و نزد هرکس معنا ومفهوم متفاوت پیدا می کند که این گونه نمادها درحوزه معنایی شعرباختری بیشترعُمق می یابد. مثلاً درسوگ نامة«عقاب پیر»،که شاید«عقاب پیر»سمبول عظمت واقتدارِ، یکی ازشخصیت هایی باشدکه درعصرشاعر به ضرب گلوله جان باخته است:
به کوهستان چه آشوب ازصدای تیرمی افتد
نمی دانم کدام انگشت
چه نامردانه وازپشت،آهنپاره یی را خشمگین بفشرد
ولی بینم که ناگاهان عقاب پیرمی افتد
خداوندا! نمی دانم کدامین روزیاشب دست ناپاکی که نامردانه وازپشت
عقاب سال خوردی را بدین سان کشت درزنجیرمی افتد؟(13)
واصف باختری درشعرمعاصرافغانستان جایگاه بلندی دارد وازجملة معدودشاعرانی است که بازبان آتشین شعردرقالب استعاره، نماد، طنز... با استفاده ازخرد انتقادی برای ایجاد فرهنگ تسامح وتساهل تلاش کرده وسعی نموده است که عقل سنجشگروخردانتقادی را جانشین مفاهیم ازقبل تعریف شده سازد که نمونة بارز آن را می توان درقطعه شعرِ«بیان نامة وارثان زمین» به وضوح مشاهده کرد. باختری درواقع همچون فردوسی با نوعی نگاه جامعه شناسانه درشعرهایش به نحوی«حقانیت کاوه، رستم، ایرج وسیاوش» را فریاد می کشد و با این فریادهای روشنگرایانه و بیدارگرایانه به انسان های هم روزگار- اش گوش زد می کند که درهردوره تاریخی ضحاک ها و افراسیاب هایی وجود دارند که نباید دربرابر ضحاک های روزگار و نیروهای اهریمنی زمان سرتعظیم فرود آورد.
منابع ومآخذ:
1-کاووس حسن لی، گونه های نوآوری درشعرمعاصرایران، انتشارات ثالث باهمکاری دبیرخانه شورای گسترش زبان وادبیات فارسی، تهران: چاپ اول، 1383، ص341.
2- همان اثر، ص338-339.
3- شجاع الدین خراسانی،شعرمعاصردری، انتشارات امیری، کابل: چاپ دوم، 1391، ص63.
4- کاووس حسن لی، گونه های نوآوری درشعرمعاصرایران، صص339-340.
5- اریک فروم، زبان ازیاد رفته، ترجمة دکترابراهیم امانت، انتشارات فیروزه، چاپ هفتم، تهران: 1380، ص21.
6- محمودجعفری، شعرسپیدچیست؟ ناشرانجمن قلم افغانستان، چاپ اول، کابل: 1386، ص133.
7- واصف باختری، سفالینه یی چند برپیشخوان بلورین فردا، انتشارات پرنیان، کابل: 1388، ص124.
8- ناصرخسرو، شرح سی قصیده، ویراست جدید با اضافات وترجمة عبارات عربی ازدکترمهدی محقق، انتشارات انجمن آثارومفاخرومفاخرفرهنگی، چاپ اول، تهران: 1384، قصیده یازدهم، ص131.
9- حمیرا زمردی، نمادها ورمزهای گیاهی درشعرفارسی، انتشارات زوار، چاپ اول، تهران: 1387، ص 267. به نقل ازدیوان ناصرخسرو، ص473.
10- واصف باختری، سفالینه یی چند برپیشخوان بلورین فردا، صص 124-125.
11- همان اثر، ص 125 – 126.
12- همان اثر، صص181-183.
13- همان اثر، ص187.