گناه من نیست
گناه من نیست
درسکوت جاده خلوت
دیشب وامشب، هم تنها
اما، من یک حرفی دارم
میخواهم پیشت بمانم
می دانم گناه من نیست
حالا که شب تمام است
جانم همه نیمه جان است
حالاکه صبح وخورشید
میدانی کنارمن نیست!
پس چی قیامت است امشب
که من زشب بدیدم
به جزازسرتفکر
حرف دیگری نگفتم
می خواستم عریضه ام را
به افق شب نگارم
که تاسکوت شب را
به پیش داورآرم
که ناگهان صدایی
آهسته بگوش شب می گفت:
اگرگناه او نیست!
پس چراکناراونیست؟
علی شیر«رستگار»دشت برچی17/1/1391
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:10 توسط رستگار
|
در باره من: من علی شیر رستگار فرزند غلام نبی شفایی در یکی از روزهای سرد و غم انگیز پاییز سال 1358 درمنطقه تگاب برگ ولسوالی پنجاب ولایت بامیان دیده به جهان گشودم، و در این مدت رنجها و دردهای زیادی را با تمام وجودم لمس نمودم و این دردها و رنجها همانند خوره ها روحم را در انزوا کاویده و تراشیده است. اما هنوز نفس می کشم و از پنجره ای امید آرزوهایم را به تماشا می گیرم، که یکی بعد از دیگری مسخ می شوند.