دو بیتی ها در لهجه هزاره ها
انسانها از زمانههای دور، احساسات درونی و عواطف و هیجانات قلبی خود را در زبان آهنگین و منظوم بیان کردهاند، زیر کلام موزون و آهنگین نسبت به کلام ساده تأثیر بیشتر داشته، و به همین لحاظ انسانها برای بیان عواطف و احساسات خود، از وزن و آهنگ بهره گرفتهاند. یکی از بارزترین کلام موزون که شکل ساده و ابتدایی دارد، دو بیتیها و یا به اصطلاح مردم نقاط مرکزی «چهار بیت» است، که همواره در دل مردمان چنگ زده و در ایام خوشیها و غمها به آن متوسل شدهاند و از دو بیتیها برای زدودن یأس و نومیدیشان کمک گرفتهاند.
دو بیتیها (چهار بیت) همواره آویزه گوشهای چوپانان و دهقانان و در کل مردان و زنان بوده و هست که حتی مرد و یا زنی را نمیتوان یافت که در هنگام کار بالای مزرعه و یا در کوهها و دشتها، گاه و ناگاه ترانههای محلی و یا چهار بیت زمزمه نکرده باشند.
از آنجایی که دو بیتیها محصول اذهان عامه بوده و سرایندگان آن مردم هستند و غالباً سینه به سینه حفظ شده و به نسلهای بعدی انتقال یافته است از این لحاظ تحت عنوان فرهنگ عامه تعریف میشود. البته این یک حقیقت مسلم است که بار نخست سرایندهیی آن را سروده است، که بعد به طبع همه خوش آمده و دهان به دهان انتقال یافته و گوینده اول آن نامعلوم شده است، بنابراین دو بیتیها گویندهای خاصی ندارد و گویندگان آن مردم کوچه و بازار و یا مردمان ده و روستا است. که در قالب این کلام موزون و ساده، بیان درد ها، عشقها، نومیدیها، شادیها و در کل آنچه تحت عنوان بینش اجتماعی یاد میشود، انعکاس دادهاند که به نسلهای بعدی انتقال یافته است.
اگر ما به گونه زبان شناختی به بحث ترانهها و دو بیتیها در زبان فارسی دری بپردازیم، کهنترین دو بیتیهای زبان دری را در نقاط مرکزی (هزارستان) و مناطق شمال (تخار، بدخشان...) دیده میتوانیم، طوری این دو بیتیها در لهجه هزارگی با همان خصیصه اصیل که در آغاز زبان دری از ویژگی بارز آن به شمار میآید، امروز معمول است و غالباً ویژگی اصیل زبان دری در ترانهها و دو بیتیهای مردم مناطق مرکزی کاملا مشهود و آشکار است. مثلا در دو بیتیهای هزارهها علاوه بر اینکه زبان شکسته و ساده به کار برده شده است کهنترین واژههای زبان دری را نیز همراه دارد که در اینجا من هم به همان صورت شکسته که در محاوره کاربرد دارد، این دو بیتیها را مینویسم، تا بتوانیم آن را به صورت درست آن، تلفظ کنیم.
خودا وندا مره گورگو بوخوره
گورگ گوشنه ده بیابو، بوخوره
گورگ گوشنه ده بیابو چی باشه
پیش خانه مای تابو، بوخوره
شب مهتاب که گرگا میزنه نیش
دو زلفان سیا، واکو، بیا پیش
اگر همسایهها بیدار باشه
بگو خیر خودا دادوم به درویش
از درگه بور شدی یاره بلیخور
نرمگ نرمگ گشتی یاره بیخور
چادیر ریشهدار بند شد ده جنگل
که جنگل تو ده دی یاره بلیخور
مولای نامولا تالی مونه دید
از موری گنجینه جاگی مونه دید
از موری گنجینه جاگه ره خیره
همی سینه میده چیده مونه دید
چنانچه دیده میشود واژههای چون «گوشنه» «درویش» نرمگ نرمگ، گنجینه، جاگه و امثال این واژهها که در لهجه هزاره ها به فراوانی به کار برده میشود که در ادبیات رسمی و معیاری به شکل گرسنه، درگاه و در،(دروازه) و جایگاه که با پسوند مکان آمده است و بیانگر مکان است که مرکب از جای + گاه است و به معنی جایی استراحت میباشد. بنابراین دیده میشود که اینگونه واژهها، از واژههای اصیل زبان دری است که ریشه در زبان پهلوی اشکانی و اوستا دارد.
از آنجایی که زبان پدیده پویا و متحرک است و در اجتماع معروض به تغییر و دگرگونی میشود. چنانچه که امروز در زبان فارسی دری این خصیصه را دیده میتوانیم مثلا بسیاری از واژههای دوره اول زبان دری معروض به تغییر و دیگرگونی شده است. این ویژگی و خصیصه در لهجه هزارهها هم دیده میشود، اما واژههای اصیل زبان دری در لهجه هزارهها کمتر دیگرگونی پذیرفته است. و دلیل استواری این واژهها، که امروز هنوز شکل اولی خود را حفظ کرده است. شاید این باشد که هزارستان در حصار کوههای مرتفع قرار دارد که این خود بیانگر این واقعیت است. که هزارهها نسبت به سایر اقوام ساکن در افغانستان کمتر با با جهان خارج در ارتباط بوده از این لحاظ واژه های دری در لهجه هزارهها بکر و دست ناخورده باقی مانده است و بر این اساس ما در لهجه هزارگی کمتر واژههای دخیل عربی را میبینیم، که این گفته را ترانهها و چهار بیتیها هزارگی که سینه به سینه به نسلهای بعدی انتقال یافته و امروز به همانگونه به ما رسیده است، ثابت میسازد که گونههای اصیل زبان فارسی دری در ادبیات شفاهی مردم هزارستان باقی است، که این چهار بیتیها و در کل ادبیات عامیانه و شفاهی که شامل قصهها، حکایتها، لالاییها، دو بیتیها، ترانهها... میشوند منبع خوبی برای تحقیق زبان شناسی، در زبان دری است که میتواند بسا از حقایق تاریخی را برای ما روشن سازد.
یکی از ویژگی بارز این چهار بیتیها این است که واژههای عربی در آن کمتر دیده میشود، مثلا این ویژگی در این دو بیتیها مشهود است.
گل له لگ بودوم ده سری رای تو
باچی نامرد بودی مندوم ده جای تو
الی دیده چطور لنگی ره بستی
چطور لنگی نامردی ره بستی
سحر بلبل حکایت با صبا کد
که عشق گل به من دیدی چیها کد
من از بیگانگان هرگز ننالم
به من کد، هرچی کد، آن آشنا کد
در باره من: من علی شیر رستگار فرزند غلام نبی شفایی در یکی از روزهای سرد و غم انگیز پاییز سال 1358 درمنطقه تگاب برگ ولسوالی پنجاب ولایت بامیان دیده به جهان گشودم، و در این مدت رنجها و دردهای زیادی را با تمام وجودم لمس نمودم و این دردها و رنجها همانند خوره ها روحم را در انزوا کاویده و تراشیده است. اما هنوز نفس می کشم و از پنجره ای امید آرزوهایم را به تماشا می گیرم، که یکی بعد از دیگری مسخ می شوند.