نگاهی به تخیل و عناصر هنری درشعر
ادبیات موجود هر ملت ریشه درآثار گذشته گان همان قوم یا همان ملت دارد، که شاعران ونویسنده گان متعلق به همان ملت درعصر وزمان خویش گوهر های سنجیده کلام را پیش چشمان نسل های بعدی خود قرار داده اند. به همین سبب است که زنجیره گفتار میان ادبیات دیروز وآثار ادبی امروز نا گسستنی است وآثارادبی امروز از چشمه زلال آثار گذشته گان آب میخورد واز ادبیات دیروز جدا بوده نمی تواند چنانچه: «حلقه های زنجیره شعر سنتی ما، درادوار مختلف ا زنظر زمانی به هم پیوسته است وتطورات تاریخی را نشان میدهد واز آن ناگزیر است واین زنجیره نا گسستنی است، از همین جهت است که هیچ نمی توان گفت، سبک هندی وغیر هندی با کدام شاعر مبدع آغاز می شود، بلکه حقیقت این است که نهال شعر هرقوم وملتی ازچشمه فرهنگ همان ملت آب میخورد ودرهوای جامعۀ وی پرورش می یابد وریشه درخاک آثار گذشته گان دارد وهمیشه میخواهد از وضع موجود به وضعیتی مطلوب راه یابد ونوگردد»(1) زیرا نواندیشی وتجدد گرایی یکی از ویژه گی های بارز شاعران ونویسنده گان است که همواره همانند فیلسوفان وجامعه شناسان درعصر وزمان خود سعی کرده اند، تا اندیشه وفکر نو را برای مخاطب(مردم) ارایه کنند که این خصیصه را درشعر هرشاعر صاحب سبک به وضوح می توان دید. که درواقع سبکها ومکتب های ادبی محصول نو اندیشی وتجدد گرایی شاعران ونویسنده گان هنجارستیز ونو اندیش اند که از وضع موجود زمان خود پا فراتر گذاشته، وبه منظور رسیدن به وضعیت مطلوب، قاعده ها وساختار های سنتی را درهم شکسته ودست به ابداع زده اند.
حرف نو و نو اندیشی وتجدد گرایی درادبیات سخن تازه نیست، بلکه از آن روزیکه انسان ها خواسته اند که احساسات قلبی خود را به گونه هنری بیان کنند، همواره درجست وجوی بیان شکل های دیگر گون شده ذهنی درادبیات بوده اند. واز اینکه اندیشه درادبیات به گونه هنری بیان می شود وتاثیر بیان هنری بالای روح وروان انسان ها بیشتر از کلام ساده است. شاید به همین مناسبت گفته اند که انسانها نخستین بار اندیشه های خود را درقالب شعر بیان نموده اند.
به هرحال، شاعر هنرمند است وهنر به گفته مارتین هیدگر، ازکنش هنرمند برمیخیزد وبه کنش هنرمند وابسته است.(2) ویا به بیان دیگر هنر بیان احساسات ومعیار درک حیات اجتماعی بشر، ویا اینکه هنر«تلاش شبانروزی هنرمند برای ایجاد زیبایی ویا کوشش مدامی در به وجود آوردن دنیای خیالی در برابر عالم حقیقت است.»(3) به راستی اگر هنر نمی بود، دنیا فاقد دلربایی وارزش می بود ویا اینکه عالم بدون هنربرای بشر نامطبوع می بود، زیرا هنر مایه تسلی خاطر انسان وحکم عصاره زنده گی را برای بشردارد.
بدیهی است که بگوییم «کار بنا درسنگ است، کنده کاری درچوپ است، نقاشی دررنگ است، کار زبان درلفظ است، کار موسیقی درصداست»(4) وآنچه در رابطه به ادبیات وکلام هنری به وضوح پیداست، ادبیات هنر بیان اندیشه ها توسط الفاظ است وشعر کلام هنری وزبان احساسات وعواطف شخص شاعر است و هنر شاعر طرز به کار بردن لفظ برای افاده مقصود است، یعنی شاعردر شعر خود هم مفاهیم را بیان ومجسم می کند وهم بنمایش آنها می پردازد ونیروی بیان به اتکاء اندیشه بکار می افتد، از همین رو است که ادبیات را وسیله انتقال افکار گوینده به شنونده گفته اند.(5)
شاعر درشعر خود تصرفی درطبیعت می کند ودنیای تازه وجهان مجازی را پیش چشم خواننده ومخاطب به نمایش میگذارد، همین بیان عاطفی وتصویر های خیالی درادبیات است که خواننده شعری دروصف طبیعت بیشتر از دیدن مناظر طبیعی لذت می برد ودنیای مجازی را پیش چشم خود مجسم می کند ومحسور آن می شود. زیرا « دید ویژه شاعر درلحظه بیداری در برابرنوعی ارتباط میان طبیعت وانسان، ما را به جهان دیگر میکشاند، جهانی که تازه گی دارد ویا اینکه اجزای آن عادی وساده ودر دسترس همه کس هست.»(6)
تصرف ذهنی شاعر درعالم طبیعت جهان مجازی را در برابر عالم حقیقت به نمایش میگذارد واین حاصل درک شاعر از جهان واقع است. به گفته شفیعی کدکنی: «تصرف ذهن شاعر درمفاهیم عادی وارتباطات زندگی انسان با طبیعت، یا طبیعت با طبیعت... حاصل نوعی بیداری اوست دربرابر درک این ازتباطات. ذهن شاعر تنها ذهنی است که می تواند دربرابراحساسات این نوع ارتباطات بیدار شود، این ارتباط ها، تا بیکران گسترده است، به گستردگی طبیعت و به گستردگی حیات انسانی و تاریخ وفرهنگ بشری.» (7) پس دیده می شود که تخیل عنصر اساسی شعراست وآنچه را که شاعر به بیان آن می پردازد فرآورده ذهن وحاصل تخیل اوست، که درواقع خیال شاعرانه صورتهای دیگر گونه ذهنی را شکل می دهد. یعنی تخیل منشأ هنر است چنانچه: «اگر هنرمند دراین دگرگونی از ابزار سنگ برای بیان خیال خویش بهره مند شود، هنر مجسمه سازی... واگراز طول وارتفاع صوت بهره ببرد هنر موسیقی ظهور می کند ودر هنر نقاشی ونگار گری از سایه روشنها ورنگها استفاده می شود واما درهنر مکتوب از زبان استفاده می کند که دراصطلاح آن را ادبیات می نامند»(8)
شاید ضرورت نباشد که ما اینجا از مقام وتعریف ادبیات سخن بگوییم وموضوع مورد بحث ما هم نیست. اما باید افزود که درهنر وآثار هنری با حقایق و واقعیت پدیده ها سرو کار نداریم، بلکه آنچه بیشتر مورد توجه است، نگرش احساسی وتخیلی به جهان وپدیده ها است که هنر مند درپی شکل دهی آن دربرابر عالم حقیقت است. بنا براین وقتی بحث شعر ونگرش شاعرانه به میان می آید، ما با زبان نمادین ، تصویری، عاطفی روبرو هستیم که درآن واژه ها وجملات معمولاً درمعنای اصلی و قراردادی خود به کار نمی روند. به همین جهت است که شاعران در گزینش واژه ها وسواس دارند تا واژه ها را دستچین کنند وآنچه را که می اندیشند درزبان خاصی بیان کنند. از همین رو است که «برای یک شاعر زبان نوعی هدف است، پدیده یی با اهمیت تر ازآن وجود ندارد، لذا اندیشیدن به واژه می تواند برای شاعر نوعی تعهد محسوب شود. او واژه را حس ولمس کرده وبه هستی آن وقوف می یاید.» (9)
بدین گونه آنچه درمورد تصویر های شاعرانه وحوزه تخیل تذکر به عمل آمد بیانگر آن است که قلمرو تخیل واندیشه درشعر بسیار وسیع است وبه آسانی نمی توان آرایه های ادبی را، حتا دراشعار یک شاعر مشخص، دستچین کرد. زیرا به هر اندازه یی که عناصر خیالی را درشعر به تجزیه وتحلیل بگیریم به همان اندازه موضوع پیچیده تروغریب تر می شود.
منابع ومآخذ:
1- بهروزثروتیان، فن بیان درآفرینش خیال،انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ اول، 1383، ص40
2- مارتین هیدگر، سرآغازکارهنری، ترجمه پرویزضیاء شهابی،انتشارات هرمس، تهران، چاپ سوم، 1385، ص1.
3- ابوتراب رازانی، شعروموسیقی وساز وآواز درادبیات فارسی، انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، تهران، 1342، ص5.
4- مارتین هیدگر، سرآغازکارهنری، ص 4.
5- ابوتراب رازانی، شعر و موسیقی وساز وآوازدرادبیات فارسی، ص8.
6- محمد رضا شفیعی کد کنی، صور خیال در شعر فارسی، انتشارات نیل، ایران، 1350، ص 10.
7- همان اثر، ص 10
8- بهروز ثروتیان، فن بیان درآفرینش خیال، ص 56.
9- مصطفی علی پور، ساختار زبان شعر امروز،انتشارات فردوس، تهران، چاپ سوم، 1387، ص 51.
در باره من: من علی شیر رستگار فرزند غلام نبی شفایی در یکی از روزهای سرد و غم انگیز پاییز سال 1358 درمنطقه تگاب برگ ولسوالی پنجاب ولایت بامیان دیده به جهان گشودم، و در این مدت رنجها و دردهای زیادی را با تمام وجودم لمس نمودم و این دردها و رنجها همانند خوره ها روحم را در انزوا کاویده و تراشیده است. اما هنوز نفس می کشم و از پنجره ای امید آرزوهایم را به تماشا می گیرم، که یکی بعد از دیگری مسخ می شوند.