علی شیر« رستگار»

نخستین زنان عاشقانه سرا، درادبیات فارسی دری

درقدم اول باید به عنوان پیش نویس روشن کنم، که بحث پیرامون اشعار عاشقانه درادبیات فارسی دری کاری ساده وآسانی به نظر نمی رسد، زیرا اکثراشعار شاعران پارسی گوی ازموضوع عشق وعشق ورزی خالی نیست، بنابراین ازاشعار عاشقانه شاعران مرد، درزبان فارسی دری که نیازمند بحث مفصلی است- واین مقاله گنجایش پرداخت آن را ندارد- میگذریم؛ وفقط درحد یک اشاره مختصر به بحث اشعار نخستین زنان عاشقانه سرا، درادبیات فارسی دری می پردازیم. اما قبل ازینکه بیاییم روی موضوع اصلی مقاله حاضر؛ باید گفت که ادبیات کلاسیک فارسی دری با وجود پرباری وبازتاب موضوعات متنوع چون عاشقانه، عارفانه، تلفیق موضوع عاشقانه وعارفانه ... حضورشاعر زن درآن اندک وبازتاب موضوعات زنانه گی درآن بی رنگ وکم رنگ است، چنانچه اگراشعار رابعه بلخی را به مطالعه بگیریم، نا گفته پیداست که رابعه عاشق بکتاش بوده  وابیات سوزناک ولطیف عاشقانه از خود به یاد گارگذاشته است، هرچند ازرابعه اشعاری زیادی باقی نمانده است، اما آنچه باقی مانده، سوزدل یک عاشق را نشان میدهد.

عشق اوباز اندرآوردم به بند

کوشش بسیارنامد سود مند

عشق دریایی کرانه نا پدید

کی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق را خواهی که تا پایان بری

بس که بپسندید باید نا پسند

زشت باید دید وانگارید خوب

زهر باید خورد وانگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی

کزکشیدن تنگتر گردد کمند

اما هرچند شعر مذکور، یک شعر عاشقانه است وشک نیست که آنرا یک زن عاشق سروده است. اما اگر به لحن موجود شعر اندگی تعمق کنیم، به ساده گی درمی یابیم که حضورشاعر، که آن یک زن عاشق است، کم رنگ است یا اصلاً بارتنانه گی زن عاشق که برای معشوق مرد گفته باشد درآن محسوس نیست. بناءً شاعر شعرفوق یک مرد هم بوده می تواند که برای معشوق زن چنین شعری بسراید.

همینگونه بارتنانگی وزنانه گی دراشعارمهستی که یکی از معاصرین سلطان سنجر بود، هم کم رنگ به نظر می رسد درحالیکه مهستی«...نخستین زنی است که به رباعی سرایی مشهورشده است. ورباعیات او کلاً عاشقانه است»(1) ولی لحن حاکم شعرمهستی هم مانند رابعه بلخی بیشترمردانه است تا زنانه، با وجودیکه گفته اند: مهستی زن زیبا وعاشق پیشه بوده ودرعین حال بربط نواز بوده ، با وجود آن هم لحن مردانه درآن حاکمیت می کند، مثلاً دراین ابیات:

شب ها که به نازباتو خفتم همه رفت

دُرها که به نوک مژه سفتم همه رفت

آرام دل و مونس جانم بودی

رفتی وهرآنچه با تو گفتم همه رفت

ویا دراین ابیات:

روزازل آمدم نشان غم تو

جان تا به ابد بود مکان غم تو

من جان ودل خویش ازآن دارم دوست

این داغ تودارد آن نشان غم تو(2)

هرچند، حضور واژه های اروتیسم درشعر مهستی  پربار تر ازشعررابعه است، اما اشعاری ازاین گونه درادبیات مان زیاد داریم که سراینده گان آن مرد هست. بناءً معشوق شعر فوق یک زن هم بوده می تواند.

 ازاین که بگذریم بازتاب مسایل زنانه ازقبیل چرخ خیاطی، سوزن، سماور، شانه ونکوهش شوهر را دراشعار عالم تاج قایم مقامی متخلص به ژاله متوفی در1325 شمسی یکی از شاعران بزرگ ودرضمن گمنام درتهران می بینیم که وی ازاحوال زن بیوه ومظلومیت زن سخن میگوید وبه نکوهش جنس مرد مخصوصاً شوهر خود پرداخته است. به گفته سیروس شمیسا عالم تاج را در16 ساله گی به عقد مرد چهل وچند ساله یی که نظامی بود وروحیه خشن داشت درآورده بودند. شوهرش که غیر از جنگ وشکار چیزی نمی شناخت. ژاله به ناچار شوهر را ترک کرد وبه خانه پدری پناه برد. که شاید به همین سبب به نکوهش جنس مرد به ویژه شوهر خود را نکوهش نموده است. که ابیات زیر نمونه ازاشعار اودرنکوهش شوهرش است:

چه می شد آخرای مادراگرشوهر نمی کردم

گرفتار بلا خودرا چه می شد گرنمی کردم

مگرباری گران بودیم ومشت استخوان ما

پدررا پشت خم میکرد اگرشوهر نمی کردم

برآن گسترده خوان گویی چه بودم؟ گربه یی کوچک

که غیر از لقمه یی نان خواهش دیگر نمی کردم (3)

اما وقتی به مطالعه اشعار پروین اعتصامی می پردازیم، نوعی سکوت عاشقانه را مشاهده می کنیم. البته شعر پروین لحن زنانه دارد با توجه به این نکته که «دایره شعرپروین به حیطه عاشقانگی- به معنای اخص خود- چندان گشوده نیست، لذا نمی توان ازشعراو انتظارتنانه گی داشت.»(4)      هرچند، پروین شاعری است درس خوانده که زبان عربی وانگلیسی نیز می دانسته است وهمانند ژاله اورا به زنی مرد نظامی داده بودند وپروین هم، همانند ژاله به خانه پدری پناهیده است. اما درمیان اشعارپروین هیچگاه به شعری که درآن مسایل عشق وعاشقی وامورجنسی وتنانه گی بازتاب یافته باشد برنمی خوریم.

اما وقتی نوبت به فروغ فرخزاد** می رسد قلعه سکوت را درهم می شکند و واژه هایی را درشعرش به کار می برد که باز تاب دهنده هوسهای زنانه است.«به عبارت بهترطعم زنانه گی درعاشقانه های فروغ، حکایت عشق ورزی با مردی است که عینیت بیشتری دارد ودرعین حال شاعر- راوی بی واسطه با او در می آمیزد. به عبارت بهتر، فروغ علی رغم همه دغدغه های اجتماعی اش، وقتی به سراغ عشق می رود. مکانیسم عاشقانه را درشعرش برقرار می کند.»(5) وبینش خاص زنانه را درباره زنده گی و جهان هستی به مخاطب ارایه می کند مثلاً دراین شعر:

همه هستی من آیه تاریکیست

که ترا درخود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها ورستن های ابدی خواهد برد

من دراین آیه ترا آه کشیدم، آه

من دراین آیه ترا

به درخت وآب آتش پیوند زدم

زندگی شاید

یک خیابان درازست که هرروز زنی با زنبیلی ازآن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خودرا ازشاخه می آویزد

زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمی گردد

یا عبور گیج رهگذری باشد...(6)

به هرحال بازتاب تنانه گی یا اروتیسم را دراشعار فروغ برجسته تر می یابیم وفروغ «برای نخستین بارمعشوق مرد را به صورت محسوسی درشعر فارسی وارد کرد. قبل از او معشوق شعر فارسی معمولاً زن است واگر هم مرد باشد(معشوق مذکر شعر سبک خراسانی ، یا مکتب وقوع) مردی است که درمقام معشوق زن توصیف شده است» (7) اما درشعر فروغ ما با معشوق مرد روبرو هستیم.

معشوق من

با آن تن برهنۀ بی شرم

برساقهای نیرومندش

چون مرگ ایستاد

خط های بیقرار مورب

اندامهای عاصی اورا

درطرح استوارش

دنبال می کند... (8)

به صورت کلی دکترعلی حسین پورچافی مولف کتاب « جریانهای شعری معاصرفارسی» زنده گی کوتاه شعری وفکری فروغ را به چهار فصل سال تعبیر نموده ومی نویسد:«بارسیدن بهار، شاعرهمنوا وهمنفس با طبیعت ترانه های مستانه سرمی کند واسیراحساسات وعواطف عاشقانه می شود ودررویا پردازی ورمانتیک سرایی فرو می رود واز«نگاه» و «گناه» درشعر خود دم می زند... فصل پاییزازراه می رسد ودیدن«زوال زیبای گلها درگلدان» شاعررا به تفکر وا می دارد وهمین تفکر، «تولد دیگر» را برای شاعر به ارمغان می آورد... متفکرانه به دنیای بیرون ودرون خود می نگرد... زمستانی که فروغ درنیمۀ نخست دهۀ چهل از آن صحبت می کند... فروغی از امید وآرزو به آمدن بهار ودمیدن ساقه های سبزسبکبار قابل مشاهده است. البته این امید وآرزو به هیچ روی مربوط به واقعیتهای جامعۀ آن روز نیست، بلکه حاکی از نگاه آرمانی شاعر به آینده است ولازمۀ پذیرش این حقیقت مسلم که بالاخره پایان زمستان یعنی آغاز بهار»(9) است.

بنابراین نا گفته پیداست که حضور معشوق مرد، که حضورانسانی دارد دراشعار فروغ فرخزاد به اوج خود می رسد وبارتنانه گی یا اروتیسم هم دراشعار فروغ همراه با حکایت عشق ورزی با مرد، درخشان تر قابل مشاهد است. که فروغ با این کار توانسته است، سکوت عاشقانه یک زن عاشق را درهم بشکند وسنت حاکم را درهم بپاشد. وچنین صدا درکشد:

من گلی بودم

دررگ هربرگ لرزانم خزیده عطر بس افسون

درشبی تاریک روئیدم

تشنه لب برساحل کارون

برتنم تنها شراب شبنم خورشید می لغزید

یا لب سوزندۀ مردی که با چشمان خاموشش

سرزنش می کرددستی را که از هر شاخۀ سرسبز

غنچۀ نشکفته ای می چید

پیکرم، فریاد زیبایی

درسکوتم نغمه خوان، لبهای تنهایی

دیده گانم خیره دررویای شوم سرزمینی دور ورویایی

که نسیم رهگذر درگوش من می گفت:

« آفتابش رنگ شاد دیگری دارد»... (10)

 

منابع ومآخذ:  

1- سیروس شمیسا، نگاهی به فروغ فرخزاد، انتشارات مروارید، چاپ سوم، تهران، 1376، ص217.

2- همان اثر، ص 217.

3-   همان اثر، ص 219.

4- سیامک بهرام پرور، فصلنامه تخصصی شعر، سال شانزدهم، شماره شصت وشش، 1388، ص 67.

5- همان اثر، ص 66.

6- محمد حقوق، شعرزمان ما4، فروغ فروخزاد، انتشارات نگاه، تهران، 1384، صص249-250.

7-  سیروس شمیسا، نگاهی به فروغ فرخزاد، ص 288.

8- محمد حقوقی، شعرزنان ما4، فروغ فرخزاد، ص215.

9- علی حسین پور چافی، جریانهای شعری معاصر فارسی، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، تهران، 1384، صص263-265.

10- عبدالعظیم صاعدی، خدا باوری درشعر فروغ، انتشارات زوار، تهران، 1386، ص 188

** - فروغ فرخزاد درسن 16 سالگی ازدواج کرد وهمانند ژاله وپروین طلاق گرفت