عناصر اساسی شعر

علی الرغم کشمکش ها واختلاف نظرهای منتقدان وتیوریسین های عرصه ادبیات که از دیرزمان به این سو درمورد عناصر شعرجریان دارد. وهرکس مطابق ذهن وشناخت شان پیرامون عناصرشعر سخنانی گفته اند، اما آنچه درنظریات آنان وجه مشترک دارد، می توان به وجود سه عنصر اساسی درشعر اشاره کرد که این سه عنصر عبارت است از: موسیقی، تخیل وزبان که جز لاینفک شعراست، این عناصر درزبان شعر ارتباط صمیمانه را درمقام همنشینی واژه ها برای لفظ ومعنا به وجود می آورد. اینکه ذهن شاعران دربه وجود آوردن شکل های دیگرگون شده ذهنی، چه تاثیری دارد؟ وچرا درزبان شعر، نظم متعارف دستورزبان برهم می خوورد وچرا شعر فراتر از زبان عرض اندام می کند؟ موضوع بحث دراین نوشته است. که پیرامون هریک به طور فشرده نکاتی چندی ارایه خواهد شد.

نخست باید گفت، که زبان معرف ذهن وبیانگر شکل های دیگرگون شده ذهنی درزبان شعراست، زیرا تا زنانیکه عمل وفعالیت های ذهنی به وسیله زبان بیان نه شوند تجسم نمی یابند زیرا«ذهن وآنچه درآن می گذرد، نامرئی وتعریف نا شدنی است وتنها دربلوغ زبان است که می شود رویتش کرد. کمال ذهن از رهگذر زبان حاصل می گردد»(1)

زبان وذهن پیوند نا گسستنی دارند که بنا بر دریافت های علم روانشناسی قدرت اندیشه ورزی، با سلامت زبان وسیستم عصبی ارتباط تام دارد« البته وظیفه زبان فقط تجسم صوتی وبیان ذهن واندیشه نیست. بلکه از راه کلمات(سخن گفتن) می توان پیچیده ترین تصویرها را درسایه حساسترین رنگها منتقل کرد. همه اینها تاییدی براصل وحدت ذهن وزبان وارتباط ذاتی میان لفظ ومعناست.»(2) ناگفته پیداست که زبان شعر وزبان گفتاری هردو، دوگونه یی ازبیان اندیشه است- زیرا تا زمانیکه اندیشه درسرحد بیان نه رسد مفهوم نمی شود- واین دونحوبیان دربه کار گیری واژه ها وجه اشتراک دارند، یعنی واژه ها نقش اساسی وبنیادین را درزمینه رساندن پیام به شنونده ومخاطب دارد. اما « زبان ازترکیب وهمنشینی واژه گان دریک ساختارمنظم به وجود می آید. لیکن آنچه مرز میان این نحوه بیان است ، شکل برخورد گوینده ( شاعر) با واژه، برخورد واژه ها بایکدیگر درشعر وکارکرد خاص آنها می باشد»(3)از گفته فوق چنین بر آید که درزبان شعرمیان واژه ها برخورد صورت میگیرد که همین برخورد کلمات زمینه ساز، سه عنصر اساسی یعنی، موسیقی، تخیل ومعنا درشعر می شوند وساختاری را بنام زبان شعر به وجود می آورد. یعنی درزبان شعر؛ پیام درنتیجه برخورد ورستاخیز واژه ها درپشت زیبایی ها پنهان شده وگیرنده  پیام قبل از دریافت پیام مستغرق زیبایی ها درزبان شعر می شوند. که دریافت زیبایی های زبان شعر درواقع حس زیبایی شناسیک شنونده  وخواننده را برمی انگیزاند وبه قله های بلند احساس وعاطفه رهنمود می کند.

درزبان گفتار واژه ها همان معنی قاموسی که درفرهنگ های لغات ضبط شده اند، دارد . هرگاه ما معنی لغتی  را ندانیم، با مراجعه به فرهنگ لغت معنی آن را دریافت می کنیم ، اما درزبان شعرمعنی واژه ها فراتر از زبان می روند، جست وجو برای دریافت معنی یک واژه شعری درفرهنگ لغات تلاش بیهوده می نماید، زیرا واژه ها درزبان شعر قاعده ونظم متعارف زبان را درهم می شکند، تا جاییکه واژه درشعر نام شی نیست، بلکه خود شی می شود. اما درزبان گفتارمعنا واژه ها را می توان از دلالت های معنایی آن دریافت. به گفته بابک احمدی«هرنشانه زبان شناسیک « واقعیتی» را از واقعیت دیگر متمایز، وچیزی را مشخص می کند. منش« تمیز دهنده» و« ارایه کننده ای» وجه صریح معنا شناسیک را داراست. باگفتن واژه نیلوفر، تصوری درذهن مخاطب آفریده می شود، تصوری که ازدایره های ضمنی دیگر متمایز است. اما این لفظ دلالت هایی ضمنی نیز به همراه دارد. نیلوفر برای هرکس سلسله یی از معانی را تداعی می کند، واین مفاهیم یامعانی ضمنی را نمی توان به دقت تعیین کرد. دلالت معنایی نیلوفر، گیاهی است وگاه نام زنی. دلالت های ضمنی این واژه برای هرکسی که با ادبیات بودایی آشنا باشد، سازندۀ معنایی عارفانه است که چه بسا استادی گیاه شناس یکسر با آن بیگانه باشد. برای آن کس که با «نیلوفرکبود» بوف کور صادق هدایت آشناست، این گل دلالتی نهانگرا دارد. دلالت های ضمنی درزمینه یی پیچیده ای از داده های فرهنگی، موقعیت های روانشناسیک ویاد مان ها مطرح می شوند.»(4)

آنچه از گفته احمدی بر می آید این است که درادبیات هرواژه دال برای مدلول مشخص که ما درزبان گفتاربرای آن داریم نیست. بلکه درادبیات چیزی را میگوییم ومعنای غیرمتعارف را درنظر داریم، مثلاً واژه «نرگس» و«ساقی» دراین شعرحافظ:

نرگس ساقی بخواند آیت افسرنگری       حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

                                                    (دیوان حافظ، ص 233)

اگر اندکی به واژه های بیت فوق تأمل کنیم به دقت درمی یابیم که درزبان دری( نرگس) نام گلی معروفی است که حتا کسانیکه این گل را ندیده باشند بازهم با نام آن آشنایی دارند ومیفهمند که یکی از انواع گل است اما دربیت فوق واژه (نرگس) نام گل نیست، یعنی نرگس به معنی حقیقی خود به کار نرفته است، بلکه واژه نرگس به قرینه افسونگری، به مفهوم چشم ساقی به کار برده شده است که ساقی با چشم افسونگرش حلقه اوراد شاعر را به مجلس افسانه مبدل ساخته است. و منظور از ساقی هم همان کسی که درشراب خانه، شراب توزیع می کند نیست. وآنچه از مصرع دوم بیت بعدی« دل سوی دلدار رفت جان برجانانه شد» فهمیده می شود که منظور از ساقی پیر راهدان ومرشدی برای شاعر است.

طوریکه گفته شد درزبان شعرواژه نام شی نیست بلکه خود شی می شوند، چون واژه ها درشعر حرکت می کنند، میخندند... یعنی شاعرچیزی را به واسطه کلمات بیان می کند وچیزی دیگر را منظور دارد ودراین میان آنچه ارتباط صمیمانه را بین واژه ها فراهم می کند ، اصل جا نشینی واژه ها ست که ازآن تحت عنوان استعاره تعریف می شود که با تخیل رابطه مستقیم دارد ودو دنیای متفاوت را به تصویر می کشد. وآنچه دربیان تخیل وتصویرسازی نقش اساسی دارد، زبان است، زیرا تا زمانیکه تخیل وشکل های دیگر گون شده ذهنی به مرحله بیان نه رسد، مخاطب وشنونده نمی تواند چیزی را از آن فهم کند. به گفته رضا براهنی: «قدرت تصویر سازی مهم ترین قسمت قدرت تخیل است. قدرت تخیل، یعنی شور وهیجانی کامل که به کار می افتد تا احساسها واشیاء وتجربیات مختلف ومتعلق به زمانها و مکانهای مختلف را دریک لحظۀ خاص درکنار هم جمع کند ویا به روی یگدیگر منطبق نماید. ودرلحظه ای زمانی بیکران ودر مکانی محدود، سر زمین پهناوررا ارایه دهد.» (5)

 همان طوریکه گفته شد واژه ها درزبان شعر، خود شی می شوند واین مفهوم را مصطفی علی پور مولف کتاب« ساختار زبان شعر امروز » با استفاده از نظریه ژان پل سارتر نویسنده وفیلسوف اکزیستانسیالیسم درقطعه شعری از فروغ فرخزاد به به بررسی گرفته ومی نویسد: که سنگ درشعرفروغ فرخزاد به مفهوم واقعی آن، خود شی شده و(کلمه شی) آن چنانکه سارتر در نظر دارد ابعاد یافته است:

 از لحظه ای که بچه ها توانستند

 برروی تخته حرف سنگ را بنویسند،

وسا رها سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند...

درشعر فروغ واژه سنگ چنان به مفهوم واقعی شی(سنگ) شده است که سارها از بیم آن پرمی زنند ومی روند(6)

ما درزبان شعر؛ با شکل های دگرگون شده ذهنی که ازحافظه شاعر بیرون آمده است، سروکارداریم چنانچه«اگرتصاویر ذهنی با صورتی دگرگون تجلی کنند...تخیل نام دارند.»(7) ونقش تخیل درنظم دادن وسامان بخشیدن واقعات همانند نقش صورت درشکل بخشیدن وهستی بخشیدن به مادۀ فاقد شکل است(8)

اگرچه تخیل درشعر نظم نوینی به زبان واشیای می بخشد، با این حال ارتباط آن با واقعیت متقابل است چون هستی ومفهوم تخیل مدیون واقعیت است زیرا «جهان بی جان ازدم تخیل جان می گیرد، وفریاد با تجربه یی حسی تروغنی تر به شناخت وبینش عمیق تری از واقعیت دست می یابد، قوه یی خیال، اما درهمین مرحله متوقف نمی ماند. لحظه یی فراروی خیال از حدود امور واشیای روزانه، لحظه یی رویارویی فرد با واقعیت دیگر است وآن واقعیت ذهن خود اوست، واقعیت ذات راستین اوست؛ به این ترتیب، تخیل درحکم ابزاری است که شاعر ازطریق آن خویشتن را کشف می کند.» (9)

همینگونه موسیقی درشعرازتناسب معنوی واژه ها وجمله ها، هماهنگی حروف واصوات، تکرار صامت ومصوت ها، همسانی واژه ها درایجاد وزن وقافیه وردیف هرجمله شعری، حاصل می گردد. وآن شگردی است که از آن تار های جمله های شعری به صدا درمی آید وبستگی تام؛ با گوش، هوش وچشم بیننده وخوانند دارد واینکه موسیقی ازکدام تا ها به صدا درمی آید، باید آن را دریافت. مثلاً دراین شعر حافظ:

بنشفه دوش به گل گفت وخوش نشانی دارد

که تاب من به جهان طرۀ فلانی دار(10)

دربیت فوق تکرار، مصوت« ش» موسیقی خاصی را درشعر ایجاد نموده است که حتا برای کسانیکه اهل زبان هم نباشند، این موسیقی محسوس است. ویا دراین بیت معروف  سعدی:

شب است وشاهد وشمع وشراب وشیرینی

غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

ویا دراین بیت فردوسی:

ازاین پنج شین روی رغبت متاب

شب وشاهد وشمع و شهد وشراب

درهردو بیت تکرارمصوت«ش» ضمن اینکه موسیقی خاصی را به صدا درآورده است، فضای نشاط آوری نیز از آن متصور است که خواننده میتواند آن فضای شادی ونشاط را با چشم دل لمس نماید.

 

منابع:

1-                  مصطفی علی پور، ساختار زبان شعر امروز، انتشارات جامی، چاپ اول، تهران، 1387،ص 15.

2-                  همان اثر، ص17.

3-                  همان اثر، ص21.

4-                  بابک احمدی، از نشانه های تصویری تا متن، نشر مرکز، چاپ اول، تهران،1371، ص55.

5-                  رضا براهنی، طلا درمس، نشر زمان، چاپ دوم، تهران، 1347، ص 76.

6-                  مصطفی علی پور، ساختاروتاویل متن، ص 40.

7-                  بهروزثروتیان، فن بیان درآفرینش خیال، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، تهران، 1383، ص53.

8-                  مشیت علایی، صداهای پرشورتر، نشراختران، چاپ اول، تهران،1385، ص200.   

9-                  همان اثر، ص 202.

10-             دیوان حافظ، با تصحیح وتحقیق ومقدمه دکترمحمد رضاجلالی نائینی- دکتر نورانی وصال، ص 122.