نگاهی به ادبیات داستانی افغانستان

قبل از این‎که به صورت مشخص در باره جریان داستان نویسی در افغانستان صحبت کنیم باید میان دو مقوله داستان‎گویی و داستان‎نویسی تفکیک گذاشت، داستان‎گویی در ادبیات ما تاریخ بس دیرینه و کهن دارد که قدمت آن بر می‎گردد به دوران قبل از اسلام، چنانچه متون کهن ما گواه بر این است که گروهی موسوم به قصه‎گویان یا راویان مردم را به دور خود جمع می‎کردند و برای آنان قصه تعریف می‎نمودند. اما داستان‎نویسی بر خلاف داستان‎گویی عمر دراز و طولانی ندارد و خود محصول تغییرات و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است.

بنابراین صاحب‎نظران و دانشمندان ادبیات داستانی ما را به دو بخش مشخص، دیروز و امروز تقسیم نموده‎اند و به این باوراند که ادبیات داستانی دیروز ما کاری بازنده‎گی اجتماعی و انعکاس واقعیت‎های زنده‎گی ندارد. هرچند عناصر ادبی و بیان داستانی آن در سطح بالایی هم قرار دارد، با آن هم حوادث آن در بی‎زمانی و بی‎مکانی می‎گذرد.

کوشش این ادبیات داستانی ما سرگرم کردن سلاطین و به صبح آوردن شب‎های زمستان آنان بوده است، قصه‎ سنتی ما که به نام قصه، حکایت، متل ... یاد می‎شوند. به جای سخن گفتن از اکبر و اصغر، از دیو و پری و کوه قاف حرف و حدیث می‎کند. اما ادبیات داستانی امروز ما با واقعیت‎های زنده‎گی اجتماعی در پیوند بوده به بیان باز آفرینی و بازسازی زندگی اجتماعی می‎پردازد. و بیان‎گر ارزش‎هایی چون عدالت، آزادی، حقوق بشر و... می‎باشد. طوری که «ادبیات داستانی آیینه‎ی است که سیر تحولات اجتماعی، سیاسی یک جامعه را می‎توان در آن به مشاهده گرفت.» (1)

وقتی ما از ادبیات داستانی به مفهوم امروزی آن در افغانستان صحبت می‎کنیم یعنی داستان‎های بلند و کوتاه به سبک و شیوه‎های غربی، متاسفانه داستان‎نویسی در افغانستان سابقه‎ی چندانی ندارد. که قدم‎های نخستین را در این عرصه محمود طرزی برداشته است. یعنی محمود طرزی با ترجمه و چاپ چند اثر از «ژول ورن» و یک رمان «اگزاویه دومونته پن» نمونه‎های از داستان‎های مردم پسند اروپایی را برای خواننده‎گان کشورش معرفی کرد. اما داستان‎نویسی به صورت مشخص آن مربوط به دوره امانی است که در این دوره ما با پنج اثر داستانی یعنی «جهاد اکبر» از مولوی محمد حسین، «تصویر عبرت» از عبدالقادر افنذی، «ندای طلبه معارف» اثر محی‎الدین انیس، «مکالمات روحانی در خصوص حیات حقیقی» از سلطان محمد فرزند بهادرخان لوگری، و «جشن استقلال افغانستان در بولیویا» از مرتضی احمد محمد زایی، که این آثار داستانی در فضای نسبتاً باز دوره امانی خلق شد که این داستان‎ها، داستان‎هایی‎اند با محتوای تاریخی.

دانشمندان و تئوریسین‎های عرصه ادبیات داستانی ما به این باوراند که ما در کشور ادبیات داستانی چشم‎گیر نداشته‎ایم و از لحاظ ادبیات داستانی نسبت به دیگر کشورها بسیار فقیر و ناداریم که نمی‎توان ادبیات داستانی کشورمان را با دیگر کشورها حتی کشور همسایه‎مان ایران مقایسه کرد اگر ملاحظه کنیم پیدایش داستان و رمان به مفهوم امروز آن در کشور چقدر با تأخیر نسبت به با جامعه جهانی رخ داده است. چنانچه نخستین رمان غربی (دن‎کیشوت) در فاصله سال‎های 1605 تا 1615 م پدید آمد و در سال‎های 1842 م داستان کوتاه پی ریزی شده است. اما در کشور ما برای نخستین بار در دهه دوم قرن بیستم این صنعت تهداب‎گذاری می‎شود، آن هم با کاری در حد یک تجربه و یک مشق ادبی. (2)

بنابراین فاصله تولد اولین اثر داستانی دری با نخستین رمان غرب تقریبا 300 سال و با تعیین چارچوب‎های داستان کوتاه حدود 77 سال برآورد می‎شود.

در ایران «یکی بود یکی نبود» جلال آل احمد مقارن می‎شود با جهاد اکبر  مولوی محمد حسین اما آن‎طوری که ادبیات داستانی در ایران رشد کرد، در افغانستان شکوفا نشده است. بنا به گفته داستان‎نویس معاصر کشور رهنور زریاب، بعد از «یکی بود یکی نبود» «چمدان» خلق شد که در زمان خود سرو صداهایی را برپا کرد. و در سال 1315 بوف کور را صادق هدایت خلق کرد که تا امروز شهرت دارد. (3)

به گفته نویسنده فوق این همه حادثات ملموسی است که ادبیات داستانی ایران را شکوفا ساخته است. اما، ما در افغانستان با چنین حادثه‎هایی رو به رو نیستیم، شاید یکی از مشکلات بر سر راه پیشرفت ادبیات داستانی ما مشکل چاپ آثار بوده که حتی داستان‎ها در پاورقی چاپ می‎شده. اما در ایران بعد از بوف کور یک نسل ظهور کردند که ادبیات بوف کوری آفریدند. دلیلش این است که آن‎ها بوف کور را در اختیار داشتند و بارها خواندند تا ادبیات بوف کوری آفریدند. اما در افغانستان تا سال‎های 1350 و 1360 نویسنده‎گان ما با مشکل چاپ مواجه بودند.

صاحب‎نظران ادبیات داستانی، نویسنده‎گان ما را به چند دسته تقسیم نموده‎اند: نویسنده‎گان نخستین که عبارت‎اند از مولوی محمد حسین، عبدالقادر افندی، محی‎الدین انیس، سلطان محمد و مرتضی احمد محمد زایی که این‎ها داستان‎های بلند آفریده‎اند. در دهه بیست گروهی دیگری از نویسنده‎گان ظهور نمودند که آن‎ها بیشتر به داستان کوتاه پرداخته‎اند و در داستان‎های‎شان موضوعات و مضامینی چون صلح، میهن‎دوستی، اهمیت نیروی کار و برابری زنان و مردان می‎پرداختند و قهرمانان آثارشان را از میان افراد ساده و مردمی بر می‎گزیدند.

در دهه سی و بعد از آن نسل سوم نویسنده‎گان پا به عرصه داستان نگاری می‎گذارند، ادبیات داستانی یکی از فعالیت‎های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و مطبوعاتی برای این نسل جوان به شمار می‎آید. و متعهد‎تر به کار داستان نویسی می‎پردازند. نویسنده‎گانی چون روستا باختری، اکرم عثمان، اسدالله حبیب، کریم میثاق، حسن قسیم، اعظم رهنورد زریاب، سپوژمی زریاب و دیگران پا به عرصه وجود گذاشتند. داستان‎هایی که نویسنده‎گان ما در این دوره نوشته‎اند هم از لحاظ زبانی و هم از بابت نثر نویسی داستانی و هم از جهت تخیل و صحنه‎سازی در خور توجه‎اند.

سال‎های پس از ثور 1357 را می‎توان سال‎های تبلیغ و تب و تاب آرمان‎گرایی نویسنده‎گان نامید که در این دوره نویسنده‎گان بنا به وقوع و تاثیر حوادث سیاسی و اجتماعی در کشور به دو بخش عمده از هم جدا شدند، نویسنده‎گان داخل کشور و نویسنده‎گان بیرون مرز یا نویسنده‎گان دیار مهاجرت.

نویسنده‎گانی که در داخل کشور زنده‎گی می‎کردند به نوبه خود به دو گروه تقسیم می‎شدند، گروهی که به نفع رژیم حاکم و به دفاع از حقوق کارگر، دهقان و طبقه زحمت‎کش قلم می‎زدند و داستان‎هایی به شیوه ریالیسم و به پشتیبانی از رژیم می‎نوشتند، که این گروه نویسنده‎گان با ائدیولوژی خاصی در داستان‎های‎شان به طبقات پایین جامعه توجه داشتند و قهرمانان داستان‎های‎شان را نیز از میان طبقات زحمت‎کش انتخاب می‎نمودند. که این شیوه بیشتر مورد توجه رژیم حاکم بود.

گروه دیگر از نویسنده‎گان داخل کشور: نویسنده‎گانی بودند که از رژیم حاکم چندان دل‎خوش نداشتند و این طیف نویسنده‎گان در داستان‎های‎شان بیشتر به واقعیت گریزی و گرایش به جریان‎های روانی، تنهایی آدمی و هیجانات او نظر داشتند.

گروه دوم از نویسنده‎گان کشور بعد از سال 1357 بنا بر علل و عوامل مختلف، کشور را ترک کردند و به سرزمین‎های دور و نزدیک آواره شدند. آنان نظر به عشق و علاقه‎ای که داشتند در دیار مهاجرت دست به قلم بردند و در بیرون مرز آثار داستانی می‎آفریدند که در این سال‎ها داستان‎نویسی افغان‎ها در بیرون مرز با تبلیغ بر ضد کمونیسم و اشغال‎گران شروع شد که این گروه نیز با ائدیولوژی زد‎گی غلیظ، ادبیات را وسیله آرمان‎های دینی خود قرار دادند و مردم را در داستان‎های خود علیه رژیم حاکم در افغانستان و اشغال‎گران ترغیب به جنگ می‎کردند. که در این دوره ادبیات کشور از هر دو طیف نویسنده‎گان (چپ و راست) سود نمی‎برد.

همان طوری که قبلا تذکر یافت سال‎های بعد از 1357 ش سال‎های تبلیغ و آرمان‎گرایی نویسندگان در ادبیات داستانی کشور است که در این دوره نویسند‎گان به چند دسته تقسیم می‎شدند. اما این وضعیت بعد از سال 1371 رنگ دیگر به خود گرفت.

همه نویسنده‎گان در این دوره در یک صف و در یک جبهه قرار گرفتند و بر ضد جنگ و ویرانی کشور و دیارشان قلم می‎زدند و برادرکشی و تباهی را در آثارشان نکوهش می‎کردند. خصوصاً بعد از سال 1375 با به قدرت رسیدن طالبان تقریباً تمام نویسنده‎گان به علل و عوامل مختلف کشور را ترک گفتند. عده‎ای در پاکستان و ایران مهاجر شدند و عده‎ای هم در کشورهای اروپایی و آسیای میانه، در این برهه زمانی تمام نویسندگان به یک سرنوشت گرفتار بودند و همه آنان تجربه‎های تلخی از جنگ و ویرانی داشتند.

از همه مهم‎تر سال‎های 70 عصر پایان ائدیولوژی زد‎گی، آرمان‎گرایی ادبیات سیاسی و تبلیغی نویسند‎گان قلم‎داد می‎شود. چون «نیمه دوم دهه هفتاد، زمان حاکمیت گروه طالبان است. سال‎های یأس و سرخوردگی و در عین حال سال‎های تجدید قوا و جستجوی راه‎های جدید و بازگشت به جوهر هنر و ادبیات نیز هست.» (4)

خلاصه نویسندگان بعد از سال 1371 به خود می‎آیند، بر غفلت‎ها و کجروی‎های‎شان تأمل می‎کنند و اراده همه نویسندگان بعد از این پیمودن راه نو است. تا بتوانند حقایق را در لباس تخیل در قالب داستان بیان کنند و راه جدیدی را در پیش گیرند، زیرا نویسنده‎گان در این دوره تجربه‎های تلخی را پشت سر گذاشته‎اند. مزه تلخ مهاجرت، سرگردانی و بی‎خانمانی را دید‎ه‎اند. دیگر آن‎چه داستان‎نویس‎ ما می‎نویسد بیان حوادث اجتماعی، تحلیل و تفسیر آن است، دیگر از پرداختن به ائدیولوژی و تبلیغ خسته شده‎اند درواقع ادبیات تبلیغی و شعاری و ائدیولوژی زده‎گی ما برای جامعه و مردم هیچ سودی نداشت.

در حقیقت نویسند‎گان زمانی متوجه این مسأله شدند که در دیار مهاجرت از یک طرف با فضای فرهنگی کشور میزبان آشنا شدند و از فضای فرهنگی آن تاثیر پذیرفتند و از طرف دیگر که این دو دهه اخیر پر از حوادث ناگوار و جنگ‎های خانمان‎سوز بود، تجربه گرفتند. بناءً دست به خلق آثاری بعد از این می‎زنند که مردم خواستار آن‎اند.

بعد از سرنگونی طالبان باب جدیدی به روی داستان‎نویسان کشور گشوده شد. عده زیادی از داستان‎نویسان کشور، چون رهنورد زریاب، علی پیام، خالد نویسا، حسین فخری، محمد جواد خاوری، سپوژمی زریاب و... به کشور برگشتند و مشغول فعالیت‎های ادبی و هنری‎شان شدند. در حقیقت بعد از سرنگونی رژیم طالبان امیدهایی به آینده کشور و فرهنگ این سرزمین پیدا شد. طبعاً این وضعیت در داستان‎نویسی کشور نیز تأثیر گذاشته است. و این امر سبب آن می‎شود تا داستان‎نویسان جدیدی وارد میدان داستان‎نویسی و داستان‎پردازی شوند.

 

پی نوشتها:

1 ـ سید اسحاق شجاعی، انعکاس صدای تفنگ در ادبیات داستانی، فصلنامه کرامت، شماره چهارم، سال اول، 1385، ص 123.

2 ـ علی پیام، فراز و فرود نوگرایی در داستاننویسی افغانستان، فصلنامه خط سوم، شماره سه و چهار، 1382، ص 271.

3 ـ رهنورد زریاب، از مدرن ساختن تا مدرن شدن، فصلنامه در دری، شماره پنجم، ص 9.

4 ـ سید اسحاق شجاعی، انعکاس صدای تفنگ در ادبیات داستانی افغانستان، فصل‎نامه کرامت ص 134